پیوست توان یاب ۹۳
مشاهده سرفصل ها
اگر اماس نبود! به مناسبت روز جهانی اماس
شاید اگر اماس نبود،
من در مسیرِ دیگری راه میرفتم
مسیرِ روشنی، بیلرزش پاها،
با پلههایی که آسانتر بالا میرفتند
و افتخاراتی که هرکدامشان تابلویی میشد روی دیوار اتاقم.
شاید...
اما حقیقت این است که اماس،
راه را عوض نکرد،
من را عوض کرد.
بهجای قلهها، وارد درهها شدم.
بهجای تریبونها، پشت پردهی اشک پنهان شدم.
و درست آنجا، در جایی که رنجها بینام میماندند،
یاد گرفتم خودم را به یاد بیاورم.
اماس تخصص من شد
نه در پزشکی، نه در تحقیق،
که در زیستن با زخم، گفتوگو با درد،
و آشتی با تنی که باورش نکرده بودم.
کلمه، عصایم شد.
نوشتن، راه رفتنم.
و هر صفحهای که سیاه میکردم،
دریچهای میشد رو به نور.
با کارهایم، کتابهایم، کلماتم،
پناه شدم—نه فقط برای خودم،
که برای هر زنی، هر مردی،
که درد را بینام زیسته بود.
من درد را صدا کردم.
و از صدایش، رسالتی زاده شد.
این منم،
نه آنکه اماس او را شکست،
بلکه آنکه از دلِ شکستن،
خودش را بازآفرید.
و جهان، اگر امروز به نام بیماریام نامگذاری شده، من آن را به نام بیداری مینویسم.
نسرین امامی زاده
@soulpower3
نقش آموزش در پیشگیری از ابتلا به دیابت
- بزرگترین دستاوردهای سلامت کودکان و مراقبتهای اولیه بهداشتی در کشور را در زمان جنگ داشتیم
- انجمن گابریک، موسس مدرسه جهانی دیابت (school of diabetes ) است که از طریق تکنولوژیهای روز، آموزشهای مقدماتی، متوسطه، پیشرفته و تکمیلی را به مبتلایان دیابت ارائه میدهد
- کودکان، در یک کلاس در مورد دیابت و چگونگی زندگی با آن و والدین در کلاسی دیگر، توسط روانشناسان متخصص، آموزش میبینند
- کودکان دیابتی یاد گرفتهاند که در روز اول مدرسه، خودشان و بیماریشان را به همکلاسیهای خود معرفی کرده و آنها را از دیابت خود باخبر کنند
انجمن گابریک، با هدف آموزش پیشگیری از دیابت شروع به فعالیت کرد. انجمن دیابت گابریک، یک سازمان مردم نهاد، غیرانتفاعی و داوطلبانه است که در سال 1385 با هدف توانمندسازی جامعه دیابتی تاسیس شد.
این انجمن که توسط مهندس هرمز کیهانزاده و تعدادی جوان تحصیلکرده و کارآمد مبتلا به دیابت، راهاندازی شد، آموزشهای پیشگیرانه خود را از مکان انجمن آغاز و بهتدریج از طریق سایتهای مجازی، در سطح کشور گسترش داد. انجمن دیابت گابریک خانه تمام آدمهایی است که دغدغه سلامتی جامعه خود را دارند. افرادی که برای خوبی و مهربانی ارزش قائل هستند و تلاش میکنند تا دنیا را نه فقط برای خود، بلکه برای تمام همنوعان خود به جایی بهتر تبدیل کنند. انجمن دیابت گابریک با پنج ماموریت شامل؛ مشاوره و آموزش خودمراقبتی دیابت، خدمات حمایتی و مددکاری، اطلاع رسانی همگانی و آموزش پیشگیری از دیابت، مطالبهگری و حمایت از حقوق مبتلایان به دیابت و آموزش جامعهی پزشکی و پیراپزشکی، اهداف خود را دنبال میکند.
برای آشنایی بیشتر با فعالیتهای انجمن، با دکتر چراغچی، دکترای بهداشت و قائم مقام مدیرعامل انجمن گابریک به گفتوگو نشستیم که میخوانید.
لطفا خودتان را معرفی کنید و از فعالیتهایتان بگویید:
دکتر محمدتقی چراغچیباشیآستانه هستم. رشته بهداشت را پیش از انقلاب در کشور انگلستان خواندم و در این رشته تخصص گرفتم. سال-ها در حوزه بهداشت عمومی (public health ) در ایران و در سایر کشورها آموزش دادم. در زمان جنگ ایران و عراق، مدیرکل مبارزه با بیماریهای واگیر در کشور بودم. در مدت جنگ هشت ساله، ۵ میلیون آواره جنگی ایرانی و افغانستانی داشتیم ولی چون کاملترین مراقبتهای اولیه بهداشتی را در زمان جنگ برقرار کردهبودیم، هیچگونه بیماری واگیرداری، در این مدت فراگیر نشد. اتفاقی از نظرسازمان بهداشت جهانی who، شگفتانگیز بود!
قبل از انقلاب، حدود ۲۵۰۰ خانه بهداشت در روستاها فعالیت داشتند که با گسترش وسیع آنها در بعد از انقلاب، روستاهای کشور از لحاظ برخورداری از خدمات بهداشتی، ارتقا پیدا کردند.
شبکههای خانه بهداشت در سراسر کشور به همت آقایان؛ دکتر ملک افضلی، دکتر شادپور، دکتر پیروگی، دکتر اسپندار و خود من راهاندازی شدند. به این نتیجه رسیده بودیم که حدود ۷۰ درصد از مراقبتهای بهداشتی در روستاها، نیاز به پزشک ندارند و تصمیم گرفتیم که از هر روستا، یک دختر و یک پسر را به مدت دو سال در آموزشگاههای بهورزی مراکز شهرستانها، بصورت شبانهروزی سکونت داده و آموزش دهیم. بعد از گذراندن این دوره، بهورز زن در خانه بهداشت و بهورز مرد، به صورت سیار با موتور سیکلت به روستاهای اطراف سر زده و خدمات بهداشتی ارائه میداد. در هر منطقه، یک مرکز درمانی با حضور پزشک هم وجود داشت تا بیماران اورژانسی معرفی شده توسط بهورزها را ویزیت کند. از این طریق، پوشش کامل بهداشتیدرمانی در اقصینقاط کشور برقرار شد.
من در دورانی که مدیر کل مبارزه با بیماریها واگیر بودم، حوزه بهداشت را در سیستم درمانی کشور ادغام نمودم. از اتفاقهای مهم دیگری که به دنبال این ادغام صورت گرفت، اضافه کردن حوزه بیماریهای روان، به این سیستم بود. حوزهای که قبلا مورد بیتوجهی قرار داشت.
به این منظور از اساتید بزرگ دانشگاهی برای آموزش موضوع روان، دعوت کردیم که بسیار اثربخش و موثر بود.
در ارزیابیهایی که سازمان بهداشت جهانی در مورد خانههای بهداشت در ایران انجام داد، مشخص شد که ۷۰ تا ۸۰ درصد تشخیص بهورزها بدون دخالت پزشک، صحیح بودهاند. این نتایج مورد توجه کارشناسان سازمان بهداشت جهانی قرار گرفت بطوری که درنشست آلماآتی، بعنوان یک الگوی موفق معرفی شد.
من سال های زیادی هم به عنوان مشاور در وزارت بهداشت فعالیت داشتم که در زمان وزارت دکتر پزشکیان در وزارت بهداشت، با ۳۵ سال سابقه، بازنشسته شدم .
بعد از بازنشستگی چه کردید و چگونه با انجمن گابریک آشنا شدید؟
بعد از بازنشستگی به مدت ۱۲ سال با یک انجمن بینالمللی در حوزه آوارگان جنگی همکاری داشتم. مدتی هم در همین حوزه در لبنان مشغول به فعالیت بودم، تا این که با انجمن گابریک آشنا شدم. متوجه شدم که تعدادی جوان باهوش و کارآمد مبتلا به دیابت، دست به کار بزرگی زده و انجمن تاثیرگذاری را تاسیس کردهاند. همکاری خود با گابریک را از سال ۲۰۱۲ شروع کردم و به همراه مهندس کیهانزاده، موسس انجمن، برنامه استراتژیک ۵ ساله انجمن گابریک را تدوین کردیم. وقتی احساس کردم که میتوانم در انجمن مثمرثمر باشم، همکاریم را ادامه داده تا جاییکه انجمن گابریک، تبدیل به خانواده گابریک برای من شد.
دوره ها و آموزشها مدیریت دیابت در چه مکان و چگونه به افراد دیابتی ارائه می شوند؟
قبل از سال 98 تمامی دوره های آموزشی برای افراد مبتلا به دیابت در تهران و در محل انجمن ارائه میشدند.
اطلاع رسانی هم، از طریق سایت انجمن و هم از طریق پزشکان متخصص در حوزه غدد و دیابت، صورت میگیرد. بعد از مدتی به این نتیجه رسیدیم که لازم است؛ پرستاران، ماماها، پزشکان عمومی و حتی متخصصان و فلوشیپها و فوق متخصصین رشتههای مختلف پزشکی هم در مورد دیابت، آموزش های تکمیلی و تخصصی ببینند. این شد که آموزشهای ما تا حد آموزشهای تخصصی هم پیش رفتند.
بنابراین برای متخصصان غدد در سراسر کشور، سالی یک بار، دورههای آموزشی برگزار میکنیم. شرکتکنندگان، یک روز از صبح تا بعد ازظهر، در مدرسه دیابت در تهران، آموزشهایی را میبینند که شاید در طول دوران تحصیل هم ندیده بودند.
دوره های آموزشی گابریک توسط چه کسانی ارائه می شود؟
همه مدرسان انجمن در دورههای مختلف، الزاما پزشک نیستند. بعضی از آنها افرادی هستند که یا خودشان دیابت دارند و یا با مسائل و مشکلات این بیماری آشنایی کامل دارند. البته آموزشهای تخصصی، توسط اساتید بینالمللی که عضو هیئت امنای انجمن هم هستند، ارائه میشوند. به دنبال همین فعالیتها بود که به فدراسیون بینالمللی دیابت ( idf ) ملحق شده و به عنوان یک الگو موفق در جهان مطرح شدیم.
انجمن به کودکان و نوجوانان مبتلا به دیابت به صورت اختصاصی هم آموزش می دهد؟
در مدرسه دیابت، افراد از گروههای سنی مختلف، در کلاسها شرکت میکنند. دورههای آموزشی خاصی را برای کودکان شش تا دوازده سال مبتلا به دیابت برگزار میکنیم. در این سنین، نحوه برخورد والدین با بیماری کودکانشان بسیار مهم است. آنها معمولا در بیمارستان، متوجه ابتلای فرزندشان به دیابت شده و از طریق بیمارستان به پزشکان متخصص دیابت اطفال، ارجاع داده میشوند. پزشکان هم آنها را برای دریافت آموزشهای ضروری، به انجمن گابریک معرفی میکنند.
در این آموزشها، به یک کودک هفت یا هشت ساله مستقیما نمیگوییم که اگر قندت را کنترل نکنی، دچار عوارض دیابت می شوی یا چشمت نابینا میشود و یا ممکن است پایت قطع گردد! آموزش به این گروه سنی را در قالب یک شخصیت عروسکی به نام "کیپو " در دو جلسه، سه ساعته با فاصله یک هفته، ارائه میدهیم. "کیپو " در فرهنگ دهخدا به معنای شاپرک است. در حال حاضر این شخصیت عروسکی، به یک شخصیت شناخته شده بینالمللی تبدیل شده است.
"کیپو " یک تنپوش عروسکی است که برای آموزش به کودکان، توسط یکی از اعضای انجمن پوشیده میشود. "کیپو " چند شاخک روی سر دارد و به بچهها میگوید: اگر قندم را کنترل نکنم، شاخکهایم دانه دانه میافتند! از این طریق به بچهها چگونگی کنترل قند خونشان، آموزش داده میشود.
این آموزشها به خانواده ها هم ارائه میشود؟
آموزش به خانواده، همزمان با آموزش به کودکان در انجمن انجام می-شود. کودکان در یک کلاس، در مورد دیابت و چگونگی زندگی با آن و والدین در کلاسی دیگر، توسط روانشناسان متخصص، آموزش میبینند. قبلا والدین به اولیای مدارس، ابتلای فرزندشان به دیابت را اطلاع نمیدادند و بچهها در مدرسه دچار افت قند شده و مشکلاتی را در ارتباط با کادر مدرسه و همکلاسان خود داشتند، ولی اکنون بچهها با آموزش یاد میگیرند که در همان روز اول مدرسه، خودشان را به بقیه معرفی کرده و آنها را از ابتلا به دیابت خود باخبر کنند. همین معرفی باعث میشود که سایر بچهها هم با بیماری دیابت آشنا شوند.
بنابراین هم کودک خوشحال و راضی میشود و هم پدران و مادران از نگرانی خارج میشوند و این کار کوچکی نیست!
آیا از طرف شهرستانها هم مراجعه کننده دارید؟
بله. از شهرستانها هم مراجعه کننده داریم. وقتی پزشکان در شهرستانها از چگونگی کنترل قند خون توسط کودکان عضو انجمن آشنا میشوند و میبینند که پدر و مادر آموزش دیده، چگونه به کنترل بیماری فرزندش کمک میکند، راغب میشوند که با خدمات انجمن آشنا شده و آن را به بیماران خود معرفی کنند.
چگونگی تهیه دستگاه، گرفتن قند خون و چگونگی کنترل قند خون را هم به کودک و هم به والدین، آموزش میدهیم.
چگونه اطمینان حاصل می کنید که این آموزشها در خانوادهها دنبال می شوند؟
انجمن پس از ارتباط و آموزش، افراد را رها نمیکند. یک سیستم مشاوره تلفنی فعال داریم که اعضای انجمن هر موقع از شبانهروز، جواب سوالات خود را دریافت میکنند. همه مشاوران انجمن، تحصیلکرده و دارای دیابت نوع یک هستند. اگر خانوادهای استطاعت مالی نداشته باشد، توسط گروه مددکاری انجمن به خیرین معرفی میشوند.
مخارج انجمن از چه طریقی تامین میشود؟
عمده مخارج انجمن از طریق خیرین تامین میشود. خیرینی داریم که ماهانه به انجمن کمک میکنند و خیرینی هم داریم که چند خانواده را تحت پوشش داشته و هزینههای غذا و داروی آنها را تامین میکنند. همیشه به لطف خداوند تکیه داریم که ما را به حال خود رها نکردهاست.
هزینههای ما میلیاردی است ولی به یاری خدا، تا به حال با مشکل غیرقابل حلی روبهرو نشدهایم.
من به مدت ده سال نماینده انجمنهای مردم نهاد در وزارت کشور بودم. یکی از وظایف انجمنها، مطالبهگری حقوق افرادیست که برایشان کار میکنند و ما در انجمن، مطالبهگر حقوق افراد دیابتی هستیم. تمام داروهای و تجهیزات مدیریت دیابت، تحت پوشش بیمه قرار دارند.
اگر دارو و تجهیزاتی در جهان تولید شود که مورد تایید مراجع علمی سازمان بهداشت جهانی باشد، سعی میکنیم با کمک تیم مدافعه گری گابریک امکانات ورود آن به کشور را فراهم کرده و تحت پوشش بیمه قرار دهیم.
امروزه برای کودکان، سنسورهای جدیدی وارد بازار شده تا آنها براحتی بتوانند، با گوشی موبایل، قند خود را کنترل کنند. این دستگاه برای کودکان زیر 16 سال، تحت پوشش بیمه قرار دارند. همانطور که در کشور ما آمپولهای انسولین هم تحت پوشش بیمه هستند. ما به دنبال رعایت حقوق افراد دیابتی در همه موارد هستیم.
انجمن گابریک چند نفر عضو دارد؟
ما بیش از ۱۴۰ هزار نفر عضو داریم. این افراد تحت پیگیری، آموزش و مشاوره انجمن قرار دارند.
یکی از مهمترین قسمتهای کار ما شفافیت ( transpires ) است. به این معنی که گزارش همه فعالیتها و اقداماتمان را روزآمد و در سایت انجمن قرار میدهیم.
یکی از کارهای مهم در انجمن، تاسیس آکادمی دیابت است. در این آکادمی، تمام سرفصل دروس مربوطه، توسط اساتید برجسته تدریس میشوند. آموزشهای ارائه شده در این کلاسها، آماده و ضبط میشوند و پزشکان و متخصصان در ایران و در هرجای دیگر دنیا، با پرداخت هزینه میتوانند به آنها دسترسی داشتهباشند. انجمن رابطه بسیار خوبی با وزارت بهداشت دارد و عضو پنل کشوری دیابت هم هست.
یکی دیگر از کارهای انجمن، آموزش به افراد دیابتی در مناطق محروم کشور است. طرحی را برای شهرهایی با جمعیت بالای۱۰ تا ۵۰ هزار نفر که سیصد شهر بودند را اجرا کردیم. از طریق شبکههای بهداشت، دیابتیها در هر شهر را شناسایی کردیم تا بتوانیم بصورت آنلاین به همه آنها آموزش دهیم. کسانی که موبایل دارند در خانه و کسانی که دسترسی به موبایل ندارند، از طریق خانههای بهداشت آموزش میبینند.
چگونه یک فرد دیابتی میتواند عضو انجمن شود؟
افراد یا با مراجعه به سایت انجمن و یا از طریق تلفن، میتوانند از فعالیتها مطلع شده و عضو شوند. هر فرد با یک تماس میتواند وارد سیستم شده و پس از پاسخ به سوالات، دارای پرونده شود. افرادی که عضو انجمن میشوند تحت پوشش قرار گرفته و بطور رایگان از خدمات آموزشی و حمایتی انجمن بهره مند میشوند.
آیا آماری در مورد تعداد افراد دیابتی در جهان وجود دارد؟
در دنیا نزدیک به ۵۶۰ میلیون نفر افراد دیابتی شناخته شده و به همین اندازه هم، افراد دیابتی ناشناخته وجود دارند.
سومین جمعیت بزرگ در دنیا، جمعیت دیابتیها هستند. در ایران حدود هشت و نیم میلیون نفر دیابتی شناخته شده و احتمالا به همین اندازه هم دیابتی شناخته نشده داریم. به همین دلیل است که پیشگیری در این حوزه بسیار مهم است. رعایت اصول شیوه سالم زندگی که مهمترین آنها؛ تغذیه، ورزش، خواب خوب و پیشگیری از استرس است، نقش اساسی در پیشگیری از دیابت را دارد.
برنامه آینده انجمن چیست و چه اهداف دیگری را دنبال میکنید؟
به دنبال تربیت مدرس در این رشته، در سطح وسیع هستیم.
از آنجا که نایب رئیس هیات مدیره شبکه ملی انجمن های مردم نهاد هستم، به دنبال تصویب نظام نامهای برای انجمنهای مردم نهاد هستم. نظامنامه اثربخشی را تدوین و در اختیار ۱۵ نفر از هیئت امنای انجمن قرار دادهام. این نظامنامه توسط شبکه ملی انجمنهای مردم نهاد نیز تایید شده است. اکنون به دنبال این هستیم که یک نظام-نامه هدایتگری اثربخش را برای کل سمنهای کشور تهیه کنیم.
بازتاب معلولیت در رسانهها
ابوذر سمیعی
سایت مدرسه رسا
یکی از بزرگترین مسائل افراد دارای معلولیت، چگونگی بازنمایی آنها در رسانهها است. به عنوان یک فرد دارای معلولیت، به جرات میتوانم بگویم آنچه که از معلولان در صدا و سیما نشان داده میشود، هیچ تناسبی با خود واقعی ما ندارد. رسانهها بیشتر دنبال جلب مخاطب حداکثری هستند تا نشاندادن مسائل اجتماعی معلولیت و تصویری که از ما نشان داده میشود، آمیخته به نیازها و ملاحظات رسانهایاست. از همین رو تصویری که از افراد دارای معلولیت و موضوع معلولان ارائه میشود، عمدتا اغراق شده و به دور از واقعیت است.
جلب ترحم
به تصویرکشیدن صبر فرد دارای معلولیت در برابر رنج و درد طاقتفرسای او و نیز نشاندادن بردباری و فداکاری خانواده و اطرافیان از دیگر بخشهای چنین برنامههایی هستند. اگرچه شاید در پس چنین اهدافی، نیت مثبتی باشد، اما تمرکز بر رنج و عذاب و سختی، آن هم به صورت اغراقشده، برای جامعه معلولیت، آسیب زاست.
استفاده ابزاری
گرمکردن بازار جمعآوری کمکهای مردمی در مناسبتهای خاص مثل؛ جشن عاطفهها، جشن نیکوکاری و ... هم بدون بازنمایی از حوزه معلولیت، به هیچ وجه امکانپذیرنیست. یک دوربین بردارید، یک فرد دارای معلولیت پیداکنید، تصویری ترحمانگیز از او بگیرید، آهنگی محزون از محمد اصفهانی بر روی آن بگذارید و منتظر سیل کمکهای مردمی باشید!
این دستور العمل صدا و سیما در چنین مناسبتهاییاست!
در همه موارد فوق، صدا و سیما با نشاندادن تصویری رقتانگیز، دردناک و رنجور از معلولان، به دنبال خلق فضایی ترحمی و جلب مخاطباست، اما احتمالا نمیداند و یا نمیخواهد بداند که اینگونه بازنمایی معلولان در رسانه چه اثر مخربی بر جامعه معلولان دارد. همه اینها موجب میشود تصویر معلولیت در ذهن مخاطبان، تداعیکننده رنج، سختی و ناتوانی باشد و افراد با مشاهده چنین فردی، ناخودآگاه، رنج و سختی را در چهره او مشاهدهکنند و او را فردی ناتوان و رنجور بدانند.
تاثیر بازنمایی افراد دارای معلولیت در رسانه
این گونه بازنمایی افراد دارای معلولیت در رسانه، در کیفیت ارتباط آنها با جامعه تاثیرگذاراست. وقتی تصویر فردی که معلولیت دارد برای عموم مردم، تداعی کننده افسردگی، رنج و سختی باشد، مسلما بسیاری از مردم ناخودآگاه از برقراری ارتباط با آنان خودداری کرده و تمایل ندارند به آنها نزدیک شوند. شاهد این موضوع را در صحبتهای افراد غیرمعلولی میتوان مشاهدهکرد که برای اولین بار با آنها مواجه میشوند. آنان اظهار میکنند که فکر نمیکردند افراد دارای معلولیت آنقدر شاد بوده و بتوانند مانند بقیه مردم، شوخی کنند و بگو و بخند داشتهباشند. این موضوع نشاندهنده ارائه تصویر افسرده و رنجور افراد دارای معلولیت در ذهن مردماست که عمدتا توسط رسانهها شکل گرفتهاست.
اغراق در توانمندی افراد دارای معلولیت
از دیگر اقدامات خارق العاده صدا و سیما، اغراق در نشاندادن توانمندی افراد دارای معلولیت است؛ البته این امر نه فقط برای برجسته نشاندادن توانمندی این افراد که باز برای جلب توجه از طریــــــــق نشاندادن یک برنامه متفاوت و نهایتا افزایش جمعیت مخاطب است. نشان دادن فرد نابینایی که از طریق بو، بسیاری از چیزها را تشخیص میدهد، فرد دارای معلولیتی که دست ندارد و تمام کارهایش را با پا را انجام میدهد، فرد ویلچرنشینی که به راحتی و بدون هیچ مانعی، زندگی، کار و تحصیل میکند و … نمونههایی از بازنمایی اغراقآمیز هستند.
در این رویکرد، گاه به حدی در توانمندی افراد دارای معلولیت اغراق میشود که این افراد؛ فرا انسانی و فرامادی نشان داده میشوند. در اوایل دهه هشتاد، سریالی از تلویزیون پخش میشد زیر عنوان «و خداوند عشق را آفرید». در یکی از قسمتهای این سریال، داستان زندگی یک دختر و پسر نابینا به تصویر کشیده شده بود. داستان چنین نشان میداد که این دو نفر، بدون اینکه یکدیگر را بشناسند یا هر یک از وجود دیگری آگاه باشد، هرگاه به یکدیگر میرسیدند، متوجه حضور همدیگر میشدند؛ مثلا پسر را نشان میداد که در حال عبور از خیابان، ناگهان متوجه شخصی متفاوت، چند ده متر آنطرفتر میشد و همین حس به دختر نیز دست میداد. این دو به همین ترتیب، بعد از چند جلسه ارتباط از راه دور، بالاخره یکدیگر را یافتند، عاشق هم شدند و باهم ازدواج کردند.
تصورات اشتباه درباره تواناییهای افرادی که معلولیت دارند
چنین داستانهای تخیلی، این شائبه را در عموم مردم به وجود میآورد که نابینایان، احساسات بسیار قوی و ناشناختهای دارند و از طریق این احساسات میتوانند تمام کارهایشان را انجامدهند. بسیاری از دوستان به من میگفتند سعی کن متمرکز شوی تا بتوانی همسر ایدهآل خود را با تلهپاتی پیدا کنی! بعضیها اصرار داشتند که با تمرکز میتوانم کتاب هم بخوانم! شاهد آنها برای این موضوع، برنامههای صدا و سیما بود. وقتی میگفتم اینها، داستانهای تخیلی هستند و نابینایان چنین قدرتی ندارند؛ آنها میگفتند، احتمالا فقط تو نمیتوانی این کار را انجام دهی و اگر بیشتر تلاش کنی حتما امکانپذیراست. تنبلی خودت را به حساب همه نابینایان نگذار!
معلولیت، عقوبت گناه یا عاملی برای پیشگیری از گناه
این بدترین اقدامیاست که صدا و سیما میتواند در حق افراد دارای معلولیت انجام دهد. مطمئنا بسیاری از سریالهای پرمخاطب را دیدهاید که در پایان داستان، شخصیت منفی فیلم دچار معلولیت شدهاست. سریالهای، آوای باران، ستایش، از یاد رفته، و … نمونههایی از این موضوع هستند. یکی از معروفترین چنین نمونههایی، سریال ترکیهای «کلید اسرار» بود که برای مدت طولانی از تلویزیون ایران پخش میشد. در این سریال، بدون استثنا در پایان هر قسمت، شخصیت منفی که فردی گناهکار و ظالم بود دچار معلولیت میشد و بر روی ویلچر مینشست.
در سریال پرمخاطب «ستایش» که از تلویزیون نشان دادهشد، انیس، یکی از منفیترین و منفورترین شخصیتهای داستان بود که پس از سالها دسیسه و توطئه چینی علیه شخصیتهای مثبت، سکته کرد و دچار معلولیت شد. او ویلچرنشین شد و قدرت تکلمش را از دستداد تا همگان بدانند که هیچ معلولیتی، بیعلت نیست.
داستان البته به همین جا ختم نشد. گناه، انیس او را معلول کرد، اما چون درِ توبه همیشه بازاست، در آخرین فصل این سریال جذاب، انیس که از کرده خود پشیمان شد و درصدد جبران برآمد، بلافاصله بخشی از معلولیت او از بین رفت و تکلمش اصلاح شد!
از این نوع بازنماییها، چه برداشتی میتوان داشت؟
چنین تفسیرهایی از معلولیت میتواند بازگو کننده این مطلب باشد که فرد دارای معلولیت، شایستگی برخورداری از جسم سالم را نداشته و حقش بر این بوده که دچار معلولیت شود؛ این در حالیاست که در دنیای واقعی چنین چیزی وجودندارد. بسیاری از بزرگترین جنایتکاران دنیا، تا آخر عمر با جسمی سالم به جنایات خود ادامه دادهاند. در مقابل، بسیاری از انسانهای شریف بودهاند که به هزار و یک دلیل، دچار معلولیت شدهاند. ارتباط دادن معلولیت به گناه، از خطاهای آسیبزای رسانه است.
شاید کسانی از خارج از حوزه معلولیت تصورکنند که در دوره مدرن، این گونه بازنماییهای خرافی تاثیر چندانی بر ذهنیت عموم ندارد ولی در واقع چنین نیست و این گونه بازنمایی معلولیت در رسانه،، تاثیر بسزایی در نگرش عموم مردم میگذارد.
تجربه زیسته افراد دارای معلولیت
تجربه زیسته افراد دارای معلولیت نیز معید این مدعاست. بسیاری از این افراد، به ویژه آنان که از ویلچر استفاده میکنند، شاهد تاثیرات مستقیم این گونه بازنماییها در زندگی خویش هستند. نگارنده برای گردآوری مطالب حاضر با چند نفر از افراد دارای معلولیت، مصاحبه نمودهاست. یکی از دوستانی که از ویلچر استفاده میکند، میگفت: «هر گاه که سریال یا فیلمی پخش میشود که در پایان، شخصیت فیلم دچار معلولیت شده و بر ویلچر مینشیند، تا یک ماه جرات از خانه بیرون رفتن را ندارم چون همه مردم با نگاهی متفاوت با من برخورد میکنند.» این موضوع کاملا مورد تایید سایر دوستان دارای معلولیت، به خصوص کسانی که از ویلچر استفاده میکردند، نیز بود.
تمسخر افراد دارای معلولیت
مطمئنا شما نیز بسیاری از فیلمهای طنز را مشاهده نمودهاید که برای خنداندن بیشتر مخاطبان، از موضوع معلولیت بهره جستهاند. ما به هیچوجه مخالف حضور افراد دارای معلولیت در فیلمهای طنز نیستیم. مساله ما، تمسخر و استهزای معلولیتاست. برای نمونه، از سریال طنز «شبهای برره» به عنوان مجموعهای میتوان نام برد که به خوبی و بدون تمسخر از موضوع معلولیت استفاده نموده بود، اما دیگر سریالها و فیلمها نتوانستهاند از این ظرفیت استفاده ببرند.
یکی از بدترین و جدیدترین نمونهها، سریال طنز "پایتخت" بود که در آن شخصیت «بهتاش» دچار اختلال لکنت زبان شد. در این سریال، افراد دارای لکنت زبان، علاوه بر ضعیف و ناتوان نشان دادهشدن، به شدت مسخره میشدند.
شرور و شیطانی نشاندادن افراد دارای معلولیت
یکی از روشهای رایج برای نشان دادن یا برجسته نمودن شخصیت شرور و شیطانی یک کاراکتر در فیلمها، به نمایش درآوردن او در قالب فرد دارای معلولیتاست. فردی که یک چشم، یک پا و یا یک دست ندارد، سر دسته دزدان، قاچاقچیان، آدم ربایان و … است. این نمونهها را در فیلمهای قبل از انقلاب نیز بسیار میتوان دید. در این فیلمها، افراد دارای معلولیت در نقش نوچه، کتکخور، افراد شرور و … ظاهر میشدند؛ البته همه اینها نمونههای جهانی هم دارند.
نادیده گرفتن افراد دارای معلولیت
دست آخر میتوان گفت، صدا و سیما و رسانههای مشابه فقط برای مقاصدی خاص اقدام به نشاندادن افراد دارای معلولیت میکنند و به زندگی یک فرد دارای معلولیت به عنوان یک شهروند معمولی نمیپردازند و این به معنای نادیده گرفتن افراد دارای معلولیت در تولید برنامههای تلویزیونی و سینماییاست.
چه باید کرد؟
تا اینجای کار، در نقد بازنمایی افراد دارای معلولیت در رسانه گفتیم، حال سوال این است که این گونه رسانهها چه نقشی باید در حوزه افراد دارای معلولیت به عهده داشتهباشند؟
یک نمونه موفق
شاید بتوان از سریال ایرانی «هزاران چشم» به عنوان یک نمونه موفق در این مورد نام برد. در این سریال، مهدی هاشمی در نقش دبیر تحریریه یک مجله، ایفای نقش کرد. او نابینایی توانمند بود و موضوع محوری داستان، مساله نابینایی او نبود. در این فیلم نشان داده شد که یک نابینا چگونه میتواند به راحتی و بدون ترحم یا اغراق در اجتماع حضور داشته و فعالیتکند.
صدا و سیما میتواند با الگوبرداری از چنین فیلمهایی، درصدد تولید محتواهایی باشد که معلولیت و شهروندان دارای معلولیت را به عنوان یک تنوع اجتماعی نشاندهد. استفاده از کارشناسان دارای معلولیت در برنامههای مختلف تلویزیونی نیز میتواند موجب توسعه این دیدگاه در جامعه شود.
استفاده غیرمستقیم از مفاهیم حوزه معلولیت
در بخش پیشین به حضور مستقیم افراد دارای معلولیت در رسانه اشاره شد؛ اما لزوما همه اثرگذاریها به صورت مستقیم اتفاق نمیافتد. گاه مفاهیم و المانهای غیرمستقیم نیز میتواند به همان اندازه اثربخش باشد. در رابطه با موضوعات حوزه معلولیت، استفاده از تصاویر، المانها و مفاهیم در پس زمینه داستان میتواند اثرات ماندگاری را به دنبالداشته باشد. مثلا در فیلمها یا سریالها میتوان از عابرین دارای معلولیت در کنار موضوع داستان استفاده کرد.
آموزش حقوق شهروندی افراد دارای معلولیت
شهروندان غیرمعلول با رعایت نکردن حقوق شهروندان دارای معلولیت، مسائل بیشماری را برای آنها ایجاد کردهاند. پارک خودرو در محل پارک ویژه معلولان، قرار دادن وسائل نقلیه در مقابل پلها یا بر روی مسیر ویژه نابینایان، بیتوجهی به اولویت افراد دارای معلولیت در استفاده از صندلیهای مترو و اتوبوس، رعایت نکردن قانون عصای سفید و … از مصداقهای بارز زیر پا گذاشتن حقوق شهروندی افراد دارای معلولیت هستند. اطلاع رسانی پیرامون این حقوق و قوانین و فرهنگسازی برای رعایت آن یکی از وظایف رسانهها، به ویژه رسانه ملی است.
آموزش چگونگی تعامل با افراد دارای معلولیت
بیشتر افراد در مواجهه با افرادی که معلولیت دارند، نمیدانند که چه رفتاری باید داشتهباشند و از نیازها و محدودیتهای آنان مطلع نیستند. نحوه راهنمایی و کمک به افراد دارای معلولیت و چگونگی تعامل با آنان از جمله موضوعاتیاست که رسانهها، به ویژه رسانه ملی به عموم مردم باید آموزش دهند. بحث و گفت و گو پیرامون موانع فرهنگی حضور افراد دارای معلولیت در جامعه، از موضوعاتیاست که رسانه ملی با پرداختن به آنها، میتواند نقش بسزایی در بهبود نگرش جامعه نسبت به این افراد داشته و تسهیلکننده حضور آنان در جامعه باشد.
بازیگری حالم را خوب میکند
فربد جوادی، بازیگر و فیلمنامهنویس؛
بازیگری حالم را خوب میکند
سوتیتر:
- قصد دارم کار بعدی را با هزینه کمتر و با موضوعی جذابتر انجام دهم تا تهیه کننده ها علاقمند به حمایتم شوند
- از آنجا که روابط عمومی خوبی داشتم، سعی می کردم در ارتباط با دوستانم، مشکل جسمی خود را عمده نکرده و در همه فعالیتهای مدرسه شرکت کنم
- زمانی که نقشی را بازی می کنم، از خودم جدا شده و در قالب شخصیت فیلم قرار می گیرم
- من برای اثبات خود و نشان دادن تواناییهایم به دیگران خیلی تلاش کردم و با وجود موانع بسیار، از پا ننشستم
فربد جوادی، ۲۴ ساله و کارشناس فناوری اطلاعات است. فربد عضو تیم ملی سوارکاری است و در حوزه بازیگری و فیلمنامهنویسی هم فعالیت دارد. شغل اصلی او طراحی وبسایت است ولی به دلیل علاقه بسیار به بازیگری، تلاش دارد این حرفه را در کنار شغل اصلیش ادامه دهد. با این جوان پرتلاش و با انگیزه به گفتو گو نشستیم.
لطفا خودتان را معرفی و از فعالیتهایتان بگویید:
فربد جوادی، ۲۴ ساله و کارشناس فناوری اطلاعات هستم. حدود دوازده سال است که سوارکاری میکنم و عضو تیم ملی سوارکاری پارادرساژ هستم. در حوزه بازیگری و فیلمنامهنویسی فعالیت دارم و کلاس های بازیگری، نویسندگی و کارگردانی را در موسسه "ماهان" نزد استاد دژاکام گذراندم. فیلم کوتاهی ساختم که در اکران خصوصی موسسه رعد به نمایش درآمد. به بازیگری بسیار علاقمندم و دوست دارم در پروژههایی که با شرایط جسمانی من، سازگاری دارد شرکت کنم.
حرفه اصلی شما چیست و از چه راهی کسب درآمد می کنید؟
شغل اصلی من طراحی وبسایت است و به صورت پروژهای کار می کنم. به حرفه بازیگری در ایران، نمی توان بهعنوان شغل اصلی نگاه کرد. چون اگر بازیگری شغل اصلی باشد، بازیگر مجبور میشود هر نقشی را بدون توجه به جنبه هنری آن، بازی کند. به همین دلیل هرچند که به کارهای هنری بسیار علاقمندم اما دوست دارم منبع درآمدم از طریق تخصص حرفهام باشد. فعالیت در رشتههای هنری و سینما، بیشتر دلی هستند ولی طراحی وبسایت، یک کار اقتصادی است.
از خودتان و از دوران تحصیلتان بگویید؟
من با فلج مغزی بدنیا آمدم ولی در مدارس غیرانتفاعی عادی درس خواندم. خوشبختانه از کلاس اول تا پایان دبیرستان هیچ مشکلی با مدرسه، معلمان و مدیر مدرسه نداشتم و همه پذیرای من بودند. از آنجا که روابط عمومی خوبی داشتم، سعی می کردم در ارتباط با دوستانم، مشکل جسمی خود را عمده نکرده و در همه فعالیتهای مدرسه شرکت کنم. همکلاسیهایم هم من را در همه فعالیت های مدرسه مشارکت می دادند. البته از ابتد نمیتوانستم بصورت مستقل راه بروم و همیشه یک نفر باید دستم را میگرفت. در دوران مدرسه از ویلچر استفاده نمی کردم چون مدرسه شرایط استفاده از ویلچر را نداشت. در دوران مدرسه، انحراف ستون فقراتم بهتر و عضلاتم قوی تر بود ولی در دانشگاه که وزنم بالاتر رفت و شرایط ستون فقراتم بدتر شد، مجبور به استفاده از ویلچربرقی شدم. با ویلچر برقی، مستقل حرکت میکنم و نیازی به همراهی کسی ندارم. من در دانشگاه آزاد واحد تهران غرب که آسانسور داشت درس خواندم، ولی برای حرکت از حیاط به داخل ساختمان که چند پله داشت، با کمک دوستانم این کار را میکردم.
در مورد فیلمی که ساختید بیشتر توضیح بدهید و بگویید موضوعش در چه موردی بود؟
موضوع فیلم، حول مسائل اجتماعی و روانشناسی بود. در فیلم برای نشان دادن یک معضل زناشویی، به شاخهای از بیماری اسکیزوفرنی به نام اسکیزوتایپال اشاره کردم. این معضل به دلیل اختلال شخصیتی که درشخصیت زن داستان وجود داشت، بوجود آمدهبود. بازیگران فیلم، از دوستانم درموسسه ماهان بودند.
چطور موضوع روانشناسی و بیماری اسکیزوتایپال را انتخاب کردید؟
نمیخواستم به بیماری خاصی در فیلم اشاره کنم، میخواستم قصه را بصورت دو وجهی جلو ببرم تا مخاطب، حق را به هیچکدام از دو کاراکتر زن یا مرد ندهد. افراد اسکیزوتایپال بر خلاف افراد اسکیزوفرنی بیمار نیستند، آنها یکگونه شخصیتی، مشابه نشانههای اسکیزوفرنی، ولی با شدتی کمتر را دارند. به همین دلیل بود که شخصیت زن در فیلم، به بیمار نبودنش اصرار دارد.
بازخورد این فیلم چگونه بود، چند نفر آن را دیدند و آیا به آنچه انتظار داشتید دست یافتید؟
حدود دویست، سیصد نفر در اکران خصوصی فیلم را دیدند و با وجود اینکه تجربه اولم بود، از بازخوردهایی که گرفتم راضی بودم. قصد دارم این فیلم را در کانال یوتیوپ موسسه ماهان هم به نمایش بگذارم.
دوباره فیلم میسازید؟
بله. قصد دارم روی دو ایده دیگر کار کنم. در فیلمسازی، تامین هزینه حرف اول را میزند. برای ساختن این فیلم که تجربه اولم بود، هیچکس حمایتم نکرد و همه هزینه ها، از صفر تا صد، برعهده خودم بود. البته از طرف موسسه ماهان از نظر تامین ابزارآلات و مسائل فنی حمایت شدم ولی تامین سایر هزینهها، برعهده خودم بود. قصد دارم کار بعدی را با هزینه کمتر و با موضوعی جذابتر انجام دهم تا تهیه کننده ها علاقمند به حمایتم شوند.
هدف شما از فیلمسازی چه بود، آیا پاسخ به یک دغدغه شخصی بود؟
ورود من به حوزه بازیگری و کارگردانی و سینما، معکوس اتفاق افتاد، به این معنی که بعد از بازی در یک فیلم، به سینما علاقمند شدم. از آنجا که با توجه به شرایط جسمانیام، موقعیت بازیگری برای من کمتر پیش می آید، پس باید نقش مناسب با شرایط فیزیکیام را بازی میکردم. بعد از آن بود که تصمیم گرفتم دوره های تخصصی بازیگری را هم بگذرانم تا بتوانم حرفه ایتر بازی کنم. در دیدار اولی که با استاد دژاکام داشتم، ایشان دلیل علاقهام به بازیگری را سوال کردند و من در جواب گفتم؛ زمانی که نقشی را بازی می کنم، از خودم جدا شده و در قالب شخصیت فیلم قرار می گیرم. بازیگری حالم را خوب میکند.
در اولین تجربه بازیگری، در چه نقشی بازی کردید؟
در آن زمان چون هیچ دوره بازیگری ندیده بودم و تجربه قبلی نداشتم، بنا به در خواست کارگردان، در نقش فردی که هم از لحاظ فیزیکی و هم از لحاظ احساسی، به من نزدیک بود بازی کردم. در آنجا به نوعی نقش خودم را با یک سری تفاوتهای داستانی و موقعیتهای اجتماعی بازی کردم، ولی چون هنوز آموزش تخصصی ندیده بودم، از لحاظ روحی آسیب دیدم. به هرحال تجربه اولین بازیگری برای من تجربه خوبی بود.
آیا دوست دارید باز هم در نقش یک فرد دارای معلولیت بازی کنید؟
به هرحال با توجه به شرایط فیزیکی ام، نمیتوانم در نقشهای متفاوتی بازی کنم ولی خودم دوست دارم در نقشهای مختلف بازی کنم. معمولا وجود یک شخصیت دارای معلولیت در فیلمها، کسی را نمایندگی میکند که یا به عقوبت کار نادرستی، معلول شده و یا فردی است که شخصیتی ضعیف و ناتوان دارد. از طرف دیگر در خیلی از فیلمهای ایرانی، فرد دارای معلولیت، انسانی باخدا، عارف و نمونه است مگر اینکه به دلیل بد بودنش، دچار معلولیت شده باشد! در حالی که در بیشتر فیلمهای خارجی، شخصیتهای منفی، هم میتوانند دارای معلولیت و هم غیر معلول باشند. منظورم این است که فرد دارای معلولیت، مثل هر فرد دیگری هم میتواند خوب باشد و هم بد. در عالم واقعی هم شخصیت مطلق سفید یا مطلق سیاه نداریم. ولی در سینمای ایران، شخصیت دارای معلولیت یا انسانی پاک و برگزیده است و یا فردی ضعیف و ناتوان و نیازمند به کمک دیگران. به همین خاطر است که دوست دارم نقش هایی را بازی کنم که واقعی باشند، نه تصنعی و نمایشی.
شما همیشه در جامعه حضور داشتید و هیچوقت خود را از جامعه کنار نکشیدید، نقش خانواده را در موفقیت و پیشرفتتان چگونه ارزیابی میکنید؟
من فرزند اول خانواده هستم و یک خواهر پنج سال کوچکتر از خود دارم. مادرم دبیر آموزش و پرورش هستند و برای افزایش اعتماد به نفس من از کودکی بسیار تلاش کردند. به همین دلیل هیچوقت خود را کمتر از دیگران ندیدم. اگر این خصوصیات را نداشتم، نمیتوانستم دوام بیاورم و رشد کنم. هرچه سنم بالاتر رفت، متوجه تفاوتم با دیگران شدم، ولی اجازه ندادم این تفاوت مانع پیشرفتم شود. نقش خانواده در اعتماد به نفس من خیلی مهم بود. مادرم از همان دوره پیشدبستانی، به مربیان و اولیا مدرسه سپرده بود که برای من در مقایسه با دیگر بچه-ها، هیچ گونه تبعیضی قائل نشوند. البته معلمان و مربیان مدرسه با توجه به شرایط جسمیام با من همکاریهایی می کردند، ولی در درس و انجام تکالیف و حتی تنبیه، بین من و دیگران، تفاوتی قائل نمیشدند. قرار گرفتن من در فضای بدون تبعیض، خیال مادرم را راحت کرد که میتوانم از پس مشکلاتم درمدرسه برآیم.
چه توصیه ای به دوستان دارای معلولیت خود دارید؟
کمبود امکانات در جامعه ما برای افرادی که معلولیت دارند، بدیهی است و نیاز به گفتن ندارد، ولی همیشه به دوستان توصیه کردم که رودار و مطالبهگر باشند چون در صورت منفعل بودن، به جایی نمیرسند. من برای اثبات خود و تواناییهایم به دیگران، خیلی تلاش کردم. خیلی وقتها خسته شدهام ولی از پا ننشستم. این که فردی مانند من، همواره بخواهد خودش را ثابت کند تا برای چند لحظه هم که شده، تفاوتهای جسمانی او را نادیده بگیرند، کار بسیار دشواری است. احساس می کنم هرازگاهی نیاز به توقف در فعالیتهایم دارم تا خستگی در کنم و بتوانم دوباره بلند شوم. البته میدانم اگر معلولیت نداشتم هم نمیتوانستم توقع یک زندگی ایده آل را داشته باشم چون همیشه یک سری موانع در هر زندگی وجود دارد. ولی باید بگویم با وجود همه سختیهایی که معلولیت برای من ایجاد کرده، اتفاقات خوبی هم برایم افتادهاست. من در این مسیر به ارزش اطرافیان، چه اعضای خانواده و چه دوستانم پی بردم و اگر این شرایط را نداشتم، شاید این افراد را در کنار خود نداشتم.
شما چطور با رعد آشنا شدید؟
من در رعد بزرگ شدهام. وقتی در سال ۸۱ و ۸۲ که یکی دوساله بودم، خانواده من به دلیل آشنایی عمه ام با خانم حقیقی، کارشناس فیزیوتراپی رعد، با این مرکز آشنا شدند. در آن زمان رعد، کودکان را هم در واحد فیزیوتراپی قبول می کرد و من تا پنج سالگی برای فیزیوتراپی به رعد می آمدم. وقتی به سن ۱۶ یا ۱۷ سالگی رسیدم، دوباره به رعد برگشتم و علاوه بر استفاده از خدمات فیزیوتراپی، در دوره های فنی و حرفه ای رعد هم شرکت کردم. من قبل از این که در دانشگاه آزاد وارد رشته فناوری اطلاعات و کامپیوتر شوم، این کلاسها را در رعد گذرانده و به این فضا علاقه داشتم. دو سه سال قبل به کلاس سفال رعد هم رفتم و سفالگری آموختم. سفالگری حالت تفریح و سرگرمی برایم دارد و حالم را خوب میکند.
چه آروزیی داری؟
جواب به این سوال کمی سخت است، چون انسان می تواند به هدفش برسد، ولی رسیدنش به آرزو خیلی سخت است. من اگر به موفقیت های کنونی رسیده ام، بخاطر حال خوبی است که از اطرافیانم دریافت کردم. هنوز هم وقتی از لحاظ روحی به هم میریزم، هیچ کسی به جز دوستانم نمی-توانند آرامم کنند. آرزویم این است که این حال خوب را همیشه داشتهباشم تا بتوانم مسیرم را ادامه دهم.
برنامه ات برای آینده چیست؟
دوست دارم در زمینه سوارکاری به مرحله قهرمانی برسم. من از دوازده سالگی سوارکاری می کنم و از سال ۹۶ به بعد در مسابقات بسیاری شرکت و مقام های زیادی را بدست آورده ام. در سال ۱۴۰۰ مقام قهرمانی کشوری و در سال ۱۴۰۱، نایب قهرمانی جوانان کشور را به دست آوردم. قصد دارم سوارکاری را بخاطر ارتباط خوبی که با اسب دارم و حال خوبی که از این ارتباط به دست میآورم، ادامه دهم. در حوزه بازیگری و کارگردانی، هنوز تازه کار هستم و دوست دارم تجارب بیشتری در این حوزه بدست بیاورم. هدفم این است که هم در زمینه نویسندگی و کارگردانی و هم در حوزه بازیگری پیشرفت کنم. دوست دارم نوع نگاه به افراد دارای معلولیت در سینما را عوض کرده و فارغ از شرایط فیزیکی ام، نقشهایی که دوست دارم را بازی کنم . البته هنوز متاسفانه جامعه ما با حداقل هایی که در جوامع پیشرفته وجود دارد، فاصله زیادی دارد.
به بهانه بزرگداشت روز معلم
به بهانه بزرگداشت روز معلم
عظیمه ایرانپور
برای چهل و دومین بار رسیدم به یازدهمین روز اردیبهشت
روزی که به دنیا اومدم ولی
دنیا به من نیومد
و راهی نمونده تا دوازدهمین روز ماه دوم بهار
تا رسیدن به روز معلم
چقدر این قرابت برام دلنشینه
چون همون دنیایی که به من نیومد
معلمهایی رو بهم هدیه داد
که نور نگاهشون مسیر سنگلاخ و سخت زندگی رو برام قابل عبور و قابل تحمل کرد
اولین و بهترین معلمهام پدر و مادری بودند فرشته صفت و اهل آسمان
نیک سیرت و بزرگ منش
که آموختند به من
نیک دیدن
نیک شنیدن
و نیک گفتن را
آموختند به من سخاوت را
ایثار را
مهر بانی را
و هر آنچه که بتوان نام خیر و خوبی بر آن نهاد
و بعد خواهر و برادری که در معلمی شبیه ترین بودند به پدر و مادر
در ادامه ی مسیر معلمهای دوران تحصیل را به من هدیه داد
که دست تک تک شون را می بوسم
عمیقا دوستشون دارم
دلتنگشونم
و خیلی دلم می خواد یه روزی یه جایی یبار دیگه ببنمشون
و در ادامه
همون دنیایی که به من نیومد
معلمی را سر راهم گذاشت که
متفاوت و خاص بود
متفاوت بود چون سال ها از زمانی که شغل معلمی رو کنار گذاشته بود می گذشت ولی همچنان معلم بود
انگار ذاتا معلم خلق شده بود
خاص چون با سخاوتی مثال زدنی
با وجود کیلومتر ها فاصله
آموخت به من استاد اعجاز پریدن زا
هم شور غزل گفتن هم خوب شنیدن را
معلمی که کلید دری را به من داد که به دنیای جدیدی باز می شد
دنیایی که ساکنان آسمان و زمینش واژه ها بودند
دنیایی که گم شده ام را در آن یافتم
گم شده ای بنام عظیمه ایرانپور
روز معلم را به همه ی معلم های زندگی ام تبریک میگم و به نظرم بهترین دعایی که می تونم براشون بکنم اینه
الهی که خدا بهترین معلمها را سر راهتون قرار بده
روزتون مبارک
به یاری همدیگر، بر مشکلات زندگیمان غلبه کردیم
مهدی خونساری؛
به یاری همدیگر، بر مشکلات زندگیمان غلبه کردیم
- متاسفانه در کشور ما هیچ گونه زیرساخت مناسبی برای زندگی افراد دارای معلولیت وجود ندارد
- گاهی احساس میکنم هیچکس، برای زندگی فردی مانند من اهمیتی قائل نیست
- امیدوارم با پیشرفت تکنولوژی و هوش مصنوعی، درمانی برای بیماران قطع نخاعی پیدا شود
-
الهه خانی و مهدی خوانساری در سال 97 با هم ازدواج کردند. این زوج جوان چهل روز بعد از ازدواج در مسافرتی که برای گذراندن ماه عسل رفته بودند، تصادف کردند. تصادفی که منجر به معلولیت الهه شد.
بااین زوج دوستداشتنی و امیدوار به گفتوگو نشستیم که میخوانید:
لطفا خودتان را معرفی کنید و از چگونگی آشنایی با هم که به ازدواجتان منجر شد بگویید:
الهه خانی،۳۷ سالهام و فوق دیپلم حسابداری دارم.
من و همسرم از مدتها قبل با هم آشنا بودیم. مدتی پس از آشنایی، مهدی با مخالفت پدرم در ازدواج با من روبهرو شد. پدرمن با ازدواج با افراد غریبه مخالف بود ولی بلاخره در سال ۹۴ ازدواج کردیم.
سال ۹۷، ۴۰ روز بعد از ازدواج در سفری به شمال کشور، تصادف کرده و من دچار آسیب نخاعی شدم.
من مهدی خوانساری ۴۰ ساله، دیپلم فنی دارم و در حرفه شیشهبری ساختمان، فعالیت میکنم. ما در سال ۹۴ عقد کردیم و در سال ۹۷ زندگی مشترک خود را آغاز نمودیم. برای ماه عسل به سفر رفتیم که متاسفانه در حادثه رانندگی، همسرم دچار معلولیت از ناحیه نخاع شد.
قبل از حادثه تصادف و آسیب نخاعی، مشغول به کار بودید؟
الهه: قبل از حادثه، به عنوان حسابدار در چندین صرافی مشغول به کار بودم، ولی بعد از اتفاقی که برایم افتاد، به کار قبلی برنگشتم. هم رفت و آمد برایم مشکل بود و هم محیط کار، مناسبسازی نبود. از لحاظ روحی و جسمی هم آمادگی کار در یک محیط خشک اداری را نداشتم. ترجیح دادم که فعالیتهای هنری و دستی را در منزل انجام دهم.
در مورد این حادثه و اتفاقات بعد از آن بگویید؟
الهه: پس از ازدواج به همراه خانواده سفر رفتیم. من و همسرم در ماشین شوهر خواهرم بودیم که در راه برگشت، تصادف کردیم و من و خواهرم که در صندلی عقب ماشین نشسته بودیم، دچار آسیب بدنی شدیم. خواهرم از ناحیه لگن و کمر دچار آسیب شد اما پس از گذراندن یک دوره طولانی درمانی، بهبود پیدا کرد. من هم فکر میکردم بعد از مدتی بتوانم راه بروم. به همین دلیل درمانهای فیزیوتراپی و ورزشهای مخصوص را با پشتکار انجام دادم ولی بعد از مدتی فهمیدم بهبودی کامل برای من امکانپذیر نیست. وقتی متوجه شدم که قرار نیست راه بروم، بهتدریج خودم را با شرایطم وفق دادم و برای اینکه عضلاتم بیشتر تحلیل نرود، فیزیوتراپی را ادامه میدهم.
امیدوارم با پیشرفت تکنولوژی و هوش مصنوعی، درمانی برای بیماران قطع نخاعی پیدا شود.
تلاش کردم که با مشکلاتم کنار بیاید ولی متاسفانه در کشور ما هیچ گونه زیرساختی برای زندگی افراد دارای معلولیت وجود ندارد. گاهی احساس میکنم هیچکس، برای زندگی فردی مانند من اهمیتی قائل نیست. حتی گاهی پزشکان هم در مورد معلولیت، اطلاعات لازم را ندارند!
مهدی: بارها وقتی که برای مشکلات دیگر الهه به پزشک مراجعه میکنیم، میبینیم که مثلا پزشک متخصص داخلی، اطلاعاتی از اینکه فرد ضایعه نخاعی، با چه مشکلات گوارشی میتوانند روبهرو باشند، ندارد. اغلب پزشکان فقط در حوزه تخصصی خود اطلاعات دارند.
مشکل دیگر، عدم مناسب سازی ساختمانها و فضاهای عمومی است. وقتی می-خواهیم به پزشکی مراجعه کنیم، اول باید مطمئن شویم که ساختمان مطب، حتما آسانسور داشتهباشد. اغلب میگویند، آسانسور دارد ولی وقتی مراجعه میکنیم با سکوی بزرگی مقابل در ورودی ساختمان با چند پله تا رسیدن به آسانسور ساختمان روبهرو میشویم. وضعیت معابر، خیابانها و پیادهروها هم که معلوم است! بنابراین یک فرد ویلچری هیچ وقت نمیتواند بدون کمک دیگران و بطور مستقل در شهر رفت و آمد کند.
الهه: یکی از بزرگترین مشکلات من مراجعه به مکانهایی مثل بانک که حتماً باید خودم حضور داشته باشم است. ورودی بانکها معمولا پله دارند و هیچ رمپی هم در کنارشان نیست. دستگاههای خودپرداز و عابر بانک ها هم اغلب برای امثال من قابل دسترس نیستند.
چگونه با رعد آشنا شدید و در چه کلاسهایی شرکت کردهاید؟
الهه: از طریق یکی ازهمکاران خواهرم با رعد الغدیر آشنا شدم. البته برای اشتغال به آنجا مراجعه کردم ولی چون کار در این مرکز در حوزه بازاریابی و کار تلفنی بود، قبول نکردم. از طریق رعد الغدیر با رعد شهرک غرب آشنا شدم، مراجعه کردم و در کلاسهای هنری این مرکز ثبت نام کردم. کلاس قیطون دوزی را گذرانده ام و در حال حاضر درکلاس پانچ نیلدر شرکت میکنم. کلاس فرم و حرکت را هم با خانم الهام سلامتی میگذرانم.
از طریق آموزشهایی که دیدهای، به درآمد هم رسیدید؟
الهه: از طریق فروش کارها به دوستان و افراد خانواده، کمی درآمد کسب کردهام. به این فکر هستم که در فضای مجازی و صفحات اجتماعی کارهایم را معرفی و به فروش برسانم.
محیط رعد را چگونه ارزیابی میکنید؟
الهه: رعد محیط بسیار خوب و امیدبخشی دارد. قبل از آمدن به رعد، احساس بلاتکلیفی میکردم و نمی دانستم چکار باید بکنم؟ ولی به تدریج در تماس با دوستان و آشنایی با محیط رعد، خودم را پیدا کردم. حضور در رعد باعث خارج شدن افرادی مثل من از خانه و قرار گرفتن در محیطی شاد و مناسب سازی شده و تعامل با افرادی با مشکلات مشابه است که بسیار انرژی بخش است. بزرگترین مشکل افراد دارای معلولیت افسردگیست و وجود چنین مراکزی برای مقابله با افسردگی و سلامت روانی این افراد، بسیار لازم و ضروری است.
شما پس از حادثه با یک چالش بزرگ روبهرو شدید. چطور خودتان و خانوادههایتان با این قضیه کنار آمدید ؟
الهه: نمیتوانم بگویم که با این قضیه کنار آمدهایم در واقع گذشت زمان خودش تا حدودی همه مسائل را حل کرد .اوایل که هیچ کدام نمیدانستیم چه شده و چه اتفاقی افتاده و فقط درمان ها را به توصیه پزشکان انجام می دادیم ، فیزیوتراپی می کردم و خوشحال و امیدوار بودم که اگر تغییرکوچکی ایجاد می شود، حتما بزودی می توانم راه بروم. تا یک جایی که دیگر تغییرات ثابت شد و اخساس کردم بهبودی غیر ممکن است.در مورد خاتواده ها هم نمی توانم بگویم با این مسئله کنار آمده-اند. سعی می کنند به روی خودشان نیاورند و همیشه به من امیدواری می-دهند، ولی آن غم در دل همگی وجود دارد.
مهدی: خانواده الهه یک خانواده احساسی و عاطفی واسترسی هستند، در ظاهر اینطور نشان می دهند که کنارآمده اند، ولی خیلی برایشان سخت است. خانواده من این گونه نیستند و همه چیز را راحت تر قبول می کنند.
الهه: مادر مهدی یک خانم مذهبی و با ایمان است وهمیشه مرا دلداری می دهد که انشالله خوب میشوی و خوشبختانه رفتاری که باعث ناراحتی من شود یا احساس ناتوانی کنم ندارد.
مهدی: اطرافیان خواه ناخواه سعی می کنند دلداری و امید واری بد هند و شاید تنها کاری است که از دستشون برمی آید ایجاد انگیزه وروحیه امیدواری است.در دل همه این امیدواری هست که روزی این مشکل حل می شود ، چون همه الهه رادوست دارند.
آیا منزلی که در آن زندگی میکنید برای شرایط شما مناسب سازی شده است ؟
مهدی: دو سال اول پس از حادثه ما منزل مستقلی داشتیم و با هم زندگی می کردیم .الان هم در خانه ویلایی و باغ مانند یکی از آشنایان زندگی میکنیم.منتهی چون این منزل برای حضور دائم الهه مناسب نیست ،معمولاً اواخر هفته ها ودر تعطیلات با هم و یا با خانواده ها در این منزل هستیم و در طول هفته معمولا الهه منزل مادرش میماند .تصمیم دارم امسال آپارتمانی مناسب برای حضور دائم الهه اجاره کنم .
الهه: چون این ویلا کمی دور از شهراست من ترجیح میدهم در طول هفته در منزل مادرم باشم تا رفت و آمد و دسترسی ام به شهر راحتتر باشد .
چه برنامه ای برای آینده زندگی خود دارید؟
مهدی: من امیدوارم امسال بتوانم منزل مناسبی رهن و اجاره کنم که با شرایط الهه جور باشد .
الهه: برنامه های زیادی داشتیم و داریم ، ولی گاهی آن قدر شرایط زندگی سخت می شود که خسته می شویم که بخواهیم برنامه ریزی جدیدی انجام دهیم. برای همین برنامه ریزی های بعدی را موکول کرده ایم به وقتی که خانه مناسبی تهیه کنیم و زندگی مان را سامان دهیم.
آیا به فکر مهاجرت از ایران هستید؟
مهدی: من به این موضوع هم فکر کردهام ولی می بینم که این جا که کشور خودمان است،ما این قدر مشکل داریم و حتما در کشور دیگری که غریب هستیم مشکلات بیشتری خواهیم داشت واز طرفی ما این جا تنها نیستیم. زندگی در غربت مشکلات خودش را دارد. شاید مزیت زندگی در کشورهای پیشرفته این است که در قبال زحمتی که فرد میکشد میتواند زندگی راحتتری داشته باشد.مثل اینجا نیست که هرچه کوشش میکند به جایی نمیرسد.
الهه: قبل از این حادثه و قبل از معلولیت به مهاجرت فکر میکردم ، ولی الان احساس میکنم توانایی این که با یک چالش جدیدی مثل مهاجرت و غربت دست و پنجه نرم کنم را ندارم ، گرچه مناسب سازی و دسترس پذیری محیط در زندگی خیلی میتواند مهم باشد و کیفیت زندگی را بالا می برد .
به نظر شما رسانه چه نقشی در حوزه آگاهی بخشی و فرهنگ سازی در حوزه معلولیت ومشکلات افراد دارای معلولیت دارد؟
الهه: رسانه نقش مهمی بر عهده دارد متاسفانه در کشور ما تا همین چندی قبل روال فیلمها و سریالهایی که ساخته می شد این گونه بود که شخصیت بد و خلافکار داستان به عقوبت الهی دچار می شد و یا ویلچرنشین می شد یا دچار معلولیت شدید میشد ودر رختخواب می افتاد. این چنین رویکردی باعث میشود که دیدگاه و نگاه مردم نسبت به افراد دارای معلولیت یک دیدگاه غلط باشد، یعنی این طوری برداشت شود که هر کسی که دچار معلولیت است یا خودش یا خانوادهاش گناهی مرتکب شده اند یا اشتباهی انجام دادهاند و این معلولیت عقوبت آن گناه است .اگر مردم جلوی روی ما این حرفها را نزنند، ولی ما از نگاه آنها میخوانیم که چه در مورد ما فکر میکنند .از طرفی نگاه ها و رفتارهای ناشایست وهمراه با ترحم و دلسوزی در جامعه نسبت به افراد دارای معلولیت بسیار زیاد و آزار دهنده است که البته آن هم به دلیل ناآگاهی مردم ازمعلولیت و عوامل ایجاد کننده معلولیت و عدم آشنایی با توانمندی های افراد دارای معلولیت است. متاسفانه آمار تصادفات و حوادث رانندگی در کشور ما به عنوان بزرگترین عامل ایجاد معلولیت خیلی بالا است ومتاسفانه رسانههای کشور هم در این باره اطلاع رسانی نمیکنند.چرا مستندی در مورد افراد ی که در اثر حوادث و تصادفات در بیمارستان ها بستری و در کما بسر میبرند یا دچار آسیب نخاعی شدهاند ساخته نمیشود؟ مردم با معلولیت بیگانه هستند و تا وقتی حادثهای برایشان روی ندهد باور نمیکنند که معلولیت چقدر به آنها نزدیک است.
مهدی: در حالی که در جامعه میبینیم معمولاً بیشتر حوادث ناگوار بر سر افراد خوب جامعه میآید و افراد بد جامعه از گران فروشان و محتکران و مال مردم خوران کاملاً سالم و سلامت به زندگی خود میپردازند.درست برخلاف آنچه که در فیلمها میبینیم.
الهه:به نظرم مهمترین نقش را رسانهها دارند که لازم است اطلاع رسانی انجام دهند. باید فیلمها ومسندهایی در مورد افراد دارای معلولیت ساخته شود و باید به مردم در مورد معلولیت آگاهی داده شود .
مهدی: مردم از مشکلات بعد از معلولیت بیخبرند. فقط همان یک ویلچر را میبینند که فرد رویش نشسته است و فکر می کنند که خوب این شخص راه نمی رود وبجایش با ویلچررفت و آمد می کند. در صورتی که معلولیت مشکلات بسیار زیادی با خود به همراه میآورد. از نظر رفتاری، از نظر احساسی، ،از نظر رفت و آمد و حمل و نقل و از نظر کوچکترین مسائل شخصی مثل دستشویی رفتن و…..
الهه: مهدی به مورد خوبی اشاره کرد، شاید اوائل ما فکر میکردیم که فقط مشکلمان راه رفتن من است، ولی الان میبینیم که آن قدر مشکلات و حواشی معلولیت زیاد است که اگر روزی درد یا سوزش نداشته باشیم و مشکل جدیدی پیش نیاید، خدا را شکر میکنیم وبه همین اوضاع راضی هستیم. مورد دیگر که لازم است به مردم اطلاع رسانی شود محل های پارک مخصوص معلولان است که معمولاً مردم به این نکته توجه نمیکنند و ماشین خود را در زیرتابلو محل پارک معلولان پارک میکنند و می روند .مورد دیگر همان اماکن عمومی مثل پارکها است که معمولا ورودی آنها را با یک تکه آهن می بندند که مثلا موتورسیکلت نتواند وارد شود و همین باعث می شود یک شخص با ویلچر هم نتواند وارد پارک شود. همانطور که گفتم اماکنی مثل بانکها هستند که دسترسی آن برای افراد دارای معلولیت مشکل است و لازم است به گونهای مناسبسازی شوند که که ما کارهای شخصی و ضروری خود را بتوانیم حضوری انجام دهیم .مورد دیگرفرهنگ سازی در مورد آن نگاههای همراه با ترحم و دلسوزی است که افراد دارای معلولیت را خیلی آزار میدهد. ما نیاز به ترحم دیگران نداریم بلکه لازم است از طرف مردم درک شویم. هر کسی برای خود شخصیتی دارد و بسیاری از افراد دارای معلولیت تحصیل کرده هستند واز جایگاه اجتماعی بالایی برخوردارند. این نگاه و رفتار ترحم آمیز واقعا ما را آزار میدهد. ممکن است که ما به این رفتارها و نگاههایی که از سر نا آگاهی مردم است عادت کرده باشیم ، ولی آثار آن مانند جای زخم بر روح و روان ما باقی میماند . باید یک نگاه انسانی ویک نگاه عادی به افراد دارای معلولیت وجود داشته باشد .فرد دارای معلولیت هم یک انسان است مانند بقیه افراد با تفاوتهایی که در جسم یا ظاهرش وجود دارد.فرهنگ سازی در این موارد برعهده رسانه های ما است.
و سخن آخر:
البته مشکل دیگر همه ما، مسئله حمل و نقل است. من خودم رانندگی میکنم و با ماشین شخصی به رعد میآیم، ولی برای گذاشتن ویلچر در ماشین و یا درآوردن آن، نیاز به کمک دیگران دارم.
مهدی: به غیر از هزینههای رفت و آمد یکی از مشکلات افراد دارای معلولیت عدم دسترسی به وسایل ساده توانبخشی مثل همین ویلچر است. یک ویلچر ساده و سبک و استاندارد که حداقل وسیله مورد نیاز برای افراد نخاعی است، قیمت بالایی دارد. الان ویلچر سبک آلمانی که از جنس خاصی ساخته شده، قیمتی حدود ۵۰ تا ۶۰ میلیون تومان دارد که بسیاری از خانوادهها توانایی تهیه آن را ندارند.
الهه: شرایط زندگی برای افراد دارای معلولیت، بسیار دشوار است. خودم سعی میکنم که مستقل باشم ولی هر مشکلی را که پشت سر میگذارم، با مشکل دیگری روبهرو میشوم. آخرین مشکل من، تهیه یک ویلچر سبک است که بتوانم خودم آن را در ماشین بگذارم و از ماشین خارج کنم. افرادی که معلولیت دارند، با مشکلات بسیاری در زندگی مواجهند، گاهی عصبی و افسرده میشوند، ولی انسان آن قدر قوی است که بعد از هرچالشی می تواند دوباره بلند شود و ادامه دهد. من هم در مواجهه با هر مشکلی سعی میکنم راه حلی پیدا کنم.
مهدی: ما با وجود مشکلات زیادی که بر سر راه زندگی مان وجود دارد ، خوشبختانه به هم خیلی علاقه داریم و می دانیم که اوضاع اقتصادی کنونی شرایط زندگی را برای همه مردم سخت کرده است. خدا را شکر می کنیم که تا کنون با کمک هم توانسته ایم برمشکلات و چالش های زندگی غلبه کنیم وامیدواریم شرایط زندگی برای همه افراد جامعه بخصوص افراد دارای معلولیت راحت تر شود.
تغذیه و نوشیدنی مناسب هنگام فعالیت در هوای آلوده تابستانی
تغذیه و نوشیدنی مناسب هنگام فعالیت در هوای آلوده تابستانی
در روزهایی که شاخص آلودگی هوا بالاست، بهویژه در تابستان که ذرات درشتتر (PM₁₀) به دلیل گردوغبار معلق هستند، بدن در معرض التهاب، کمآبی، و فشار بیشتر بر قلب و ریهها قرار دارد. انتخاب غذای مناسب و نوشیدنی درست، میتواند اثرات منفی آلودگی را کاهش دهد.
چه چیزهایی بخوریم؟
1- غذاهای سرشار از آنتیاکسیدان، برای کاهش آسیبهای سلولی ناشی از آلایندهها
۲- میوههای رنگی: انار، انگور، پرتقال، کیوی، آلبالو
3- سبزیجات برگ سبز: اسفناج، کاهو، جعفری، گشنیز
4- گوجهفرنگی
۵ - چربیهای سالم، برای کاهش التهاب ناشی از آلودگی
۶ -روغن زیتون بکر، آووکادو، مغزها (گردو، بادام)، دانه چیا یا کتان
7 -پروتئین سبک، برای حفظ انرژی و ترمیم بدن بدون فشار بر سیستم گوارش
۸ -تخممرغ آبپز، ماهی، مرغ بخارپز یا گریلشده، عدس و نخود (از گوشت قرمز چرب و سرخکردنی دوری کنید)
چه بنوشیم؟
بهترین نوشیدنیها:
آب ساده فراوان (هر نیمساعت، چند جرعه)
آب با چند قطره لیمو یا نعنا تازه (سمزدایی ملایم)
دمنوشهای گیاهی: گلگاوزبان، بنفشه، نعناع
آب هندوانه، آب سیب یا آب پرتقال طبیعی
شربت خاکشیر یا تخم شربتی (با کمی لیمو، ضدالتهاب و خنککننده)
نکته مهم:
نوشیدن زیاد آب در دمای بالا بدون الکترولیت ممکن است باعث ضعف شود. گاهی نوشیدن کمی آبنمک رقیق یا نوشیدنیهای خانگی با کمی نمک، آبلیمو و عسل میتواند مفید باشد.
جای چنین کتابی در حوزه معلولیت خالی بود
مدیرعامل موسسه پیامآوران ساحل امید؛
جای چنین کتابی در حوزه معلولیت خالی بود
- به دلیل حضور اندک افراد دارای معلولیت در فضاهای عمومی جامعه، کمتر دیده میشوند و فرهنگ ارتباط صحیح با آنها شکل نمیگیرد
- این فاصلهها، نشانه کم کاری رسانه و آگاه نکردن عموم جامعه نسبت به جمعیت بزرگی که معلولیت دارند، است
- کتاب رسانه و معلولیت باید در اختیار رسانهها، خبرگزاریها، روزنامهها و حتی خبرگزاریهای آنلاین و صدا و سیما قرار داده شود تا از نیازهای افراد دارای معلولیت و چگونگی رفتار صحیح با آنها آگاه شوند
- چقدر کشور ما آمادگی زندگی جمعیت بزرگ سالمندان در آینده را دارد و چرا نباید هرچه زودتر به فکر مناسبسازیهای گسترده در محیطهای زندگی باشیم؟
شهرام مبصر مدیرعامل موسسه پیامآوران ساحل امید است. او از فعالان حوزه معلولیت است و سالها در مراکزی چون رعد و باور فعالیت داشته است. مبصر در سال 91 برای تاسیس انجمنی در زمینه گردشگری، برگزاری مسابقات ورزشی و آموزش صنایع دستی از سازمان بهزیستی مجوز گرفته است.
با این فعال مدنی به گفتوگو نشستیم.
شما از فعالان حوزه معلولیت هستید و سالهاست که در زمینههای مختلف در این خصوص فعالیت دارید. میخواستم نظرتان در مورد کتاب "معلولیت و رسانه" که سال قبل در موسسه رعد به چاپ رسید را بدانم:
من از انتشار این کتاب بسیار خوشحال شدم و معتقدم که کاری که آقای دشتی و دکتر کمالی با کمک موسسه رعد انجام دادند، بسیار با ارزش و اثرگذار است. بنوبه خود از متولیان تولید کتاب تشکر میکنم و معتقدم جای خالی چنین کتابی در حوزه معلولیت بسیار خالی بود. من معتقدم جامعه ما تشنه آگاهی است و این در حالیست که فرهنگ سازی و آگاهی بخشی به میزان کافی در آن صورت نمیگیرد. متاسفانه سال هاست که در موضوعات مهمی چون؛ تخریب محیط زیست، مبارزه با اعتیاد، کاهش آسیب های اجتماعی و آگاهی عمومی در حوزه معلولیت، آگاهی بخشی موثر و فراگیری صورت نگرفتهاست. چگونه باید حافظ محیط زیستمان باشیم در حالیکه هنوز بسیاری از افراد، کیسه زباله خود را در طبیعت رها میکنند؟ در روز سیزده بدر، شاخههای درختان را شکسته و آتش درست میکنند! در حوزه معلولیت هم همینطور است. مردم در مواجهه با موضوع معلولیت بسیار ناآگاهند و نمیدانند با فردی که معلولیت دارد، چگونه برخورد کند!؟ بارها شاهد رویارویی با افرادی بودم که نمیدانستند با من چگونه رفتار کنند تا ناراحت نشوم!
در چنین مواقعی چه عکسالعملی از خود نشان میدهید، اهمیت نمیدهید و یا برخورد فعال میکنید؟
خیلی وقتها اهمیت نمیدهم ولی گاهی هم نسبت به چگونگی برخورد نزدیکان با خودم، واکنش نشان میدهم. به آنها میگویم؛ من یک آدم معمولی مثل شما هستم که معلولیت هم دارد، انتظارم این است که با من، مثل بقیه برخورد کنید. به دلیل حضور اندک افراد دارای معلولیت در فضاهای عمومی جامعه، این افراد کمتر دیده شده و فرهنگ ارتباط با آنها شکل نگرفتهاست. به همین دلیل است که بعضی از دوستان از من میپرسند؛ در برخورد با فردی مثل تو، چطور ارتباط گرفته تا تاراحت نشود؟ نگاهشان کنیم یا نادیده بگیریمشان؟ گاهی میپرسند؛ در حرکت دادن ویلچر به تو کمک کنیم یا نه؟ من در جواب میگویم؛ از من بپرسید که آیا به کمک نیاز دارم یا نه؟ این سوال را از هر فرد دارای معلولیت دیگری هم میشود پرسید. در مواجه با فرد نابینا، میتوان از او پرسید که آیا دوست دارد دستش را بگیرند و از خیابان ردش کنند یا خیر؟ این سوالها خیلی طبیعی و راحت باید پرسیده شوند. وجود فاصله و سردرگمیها، نشانه کم کاری رسانه و آگاه نکردن عموم جامعه نسبت به جمعیت بزرگی که معلولیت دارند، است. در خیابانها، تابلو پارک مخصوص معلولان را زیاد میبینیم ولی متاسفانه شاهد پارک ماشین افراد غیرمعلول در این مکانها هستیم. این رفتارها نشان دهنده ارزش قائل نبودن برای حقوق افرادی که معلولیت دارند است. این بیتوجهیها لطمه بزرگی به کسانی که با امید داشتن محل پارک در خیابان، با ماشین شخصی از خانه خارج میشوند، میزند. پیدا کردن محل پارک در خیابان، برای فردی که با ویلچر رفت و آمد میکند، بسیار دشوار است. جای خالی این فرهنگسازیها، به بیتوجهی رسانههای عمومی و فراگیر برمیگردد. متاسفانه گاهی در برنامههایی در تلویزیون، شاهد نمایش طنزهایی که با لودگی، به افراد دارای معلولیت توهین می کنند، هستیم. در اینستاگرام صفحاتی وجود دارند که معلولیت را مسخره کرده و برای خلاصی از عذاب وجدان، جمله "هدف ما مسخره کردن افراد دارای معلولیت نیست" را هم میگذارند! یا اینکه در صفحهای که پوشاک یا خدمات آرایشگری و غیره را تبلیغ میکند، به رایگان بودن این خدمات برای افراد دارای معلولیت اشاره میکند که متاسفانه با افرادی مواجه میشویم که برای برخورداری از تخفیف، خود را معلول نشان میدهند. بارها شاهد افراد سالمی بودهام که روی ویلچر نشسته و برای ایجاد هیجان و خنده، وقتی مردم از کنارشان رد میشوند، یکباره به طرف آنها میپرند! چنین رفتاری مخرب و آزاردهنده است و نگاه جامعه به افرادی که معلولیت دارند را تغییر میدهد. اینجاست که نقش رسانه در اصلاح این برخوردها اهمیت پیدا میکند.
به نظر من این کتاب باید فراگیرتر و در اختیار مخاطبان بیشتری قرار بگیرد. منظور از مخاطبان؛ سازمان بهزیستی، انجمنهای حوزه معلولان و حتی انجمنهای محیط زیستی هستند.
این کتاب برای شما به عنوان یک مخاطب، چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟
برای فردی مثل من، آشنایی با مطالب این کتاب بسیار کارساز و آموزنده است. شاید من به عنوان شهرام مبصر، بخواهم از حوزه معلولیت دفاع کنم، فرهنگ سازی کنم و یا آموزش بدهم، پس اول باید با تعاریف و واژگان صحیح در این حوزه و با نیازهای این افراد آشنا باشم. وقتی خودم اطلاعات صحیح و کاملی در این مورد نداشتهباشم، چطور میتوانم از آنها دفاع کنم؟ بلاگرهای دارای معلولیتی داریم که از چگونگی دفاع صحیح از این حوزه آگاه نیستند و گاهی از واژگان و عناوینی استفاده میکنند که ترحم برانگیز است! آنها به جای فرهنگسازی، بیشتر به دنبال گرفتن لایک و کامنت هستند و گاهی این لایکها و کامنتها میتواند دیدگاه مردم را نسبت به جامعه دارای معلولیت را منفی کند.
من از چاپ کتاب"رسانه و معلولیت" بسیار خوشحال شدم و پیشنهادم، توزیع گسترده آن است. آقای دکتر کمالی در مراسم رونمایی از کتاب، پیشنهاد دادند که کتاب در سایت رعد قرار بگیرد اما من پیشنهاد دارم که این کتاب، بر روی سایتهای دیگری مثل سازمان بهزیستی هم قرار بگیرد. کتاب باید در تیراژ بالا منتشر شده و در اختیار مراکز بهزیستی در استانها و در شهرستانها قرار بگیرد. باید در اختیار رسانهها، خبرگزاریها، روزنامهها و در اختیار همه و حتی خبرگزاریهای آنلاین و صدا و سیما هم قرار داده شود تا آنها هم از نیازهای افراد دارای معلولیت و چگونگی رفتار با آنها آگاه شوند.
انتشار این کتاب، شروع خوبی است که در چاپهای بعدی میتواند کاملتر هم شود. چه اشکالی دارد که برای آگاهیبخشی، به جای یک کتاب، ۱۰۰ کتاب در حوزه رسانه و معلولیت داشته باشیم.؟!
من معتقدم، بسیاری از مشکلات جامعه، با اطلاعرسانی، آگاهی دادن و فرهنگسازی حل میشود. البته در کنار فرهنگسازی، باید قانون هم اجرا شود. متاسفانه ما قوانین زیادی داریم که ضمانت اجرایی لازم را ندارند.
اطلاع رسانی در فضای مجازی چه نقشی در فرهنگسازی در این حوزه دارد؟
امروزه فضای مجازی نقش موثری در آگاهی بخشی عمومی دارد. چه اشکالی دارد که افراد دارای معلولیت موفق در اینستاگرام معرفی شوند تا مردم؛ با یک پزشک، هنرمند، نویسنده، شاعر، وکیل و مثلا مدیرعامل شرکتی که معلولیت دارد آشنا شوند؟ همه باید بدانند که معلولیت، تنها برای دیگران نیست و شاید روزی خودشان هم به آن دچار شوند، همانطور که من شدم. معلولیت هنگام رد شدن از خیابان، زمین خوردن و یا در یک تصادف، میتواند اتفاق بیفتد. وقتی معلولیت به این راحتی و در اثر اتفاقات پیش پا افتاده ای رخ میدهد، چرا باید فکر کنیم که افرادی که معلولیت دارند، یا فرشته و معصومند و یا افراد پلیدی هستند که عقوبت اعمالشان را پس میدهند؟ ما جنگی هشت ساله را گذراندیم که بسیاری از جوانان مملکت در این جنگ معلولیت پیدا کردند، آیا آنها هم به دلیل عقوبت الهی معلول شدند؟ بحث دیگر که لازم است به آن توجه ویژه شود، بحث سالمندی است. قطعا همه مردم به معلولیت ناشی از حادثه و بیماری دچار نمیشوند ولی سالمندی که در انتظار همه ما هست. چقدر کشور ما آمادگی زندگی جمعیت بزرگ سالمندان در آینده را دارد و چرا نباید هرچه زودتر به فکر مناسبسازیهای گسترده در محیطهای زندگی باشیم؟ ما افرادی با نیازهای ویژه هستیم که در قبال عوارض و مالیاتی که مانند سایرین میپردازیم، احتیاجاتمان باید برآورده شوند. البته جامعه ما برای اقشار دیگر هم تبعیضآمیز است! جامعه ما؛ سالمندان، زنان، افراد دارای معلولیت و کودکان را هم نمیبیند و فقط برای مردان جوان، ورزشکار و پولدار ساخته شده است. مصداق بارز آن اتوبانهای شهرتهران و پلهای عابر پیاده است. وقتی به ذهن مدیران شهری نمیرسد که لازم است همه پلها، یا مکانیزه بوده و یا آسانسور داشته باشند، تا همه مردم بتوانند از آنها استفاده کنند، پس در شهرهای ما فقط جوانان ورزشکار پولدار میتوانند زندگی کنند.
و سخن آخر..؟
صحبتی با مسئولان محترم رعد در مورد واژهای که برای نشریه انتخاب کردهاند، دارم. میخواهم بگویم صفت "توانیاب" همیشگی نیست و فقط در مدت محدودی که فرد دارای معلولیت، در کلاسها و آموزشهایی برای توانمند شدن شرکت میکند، توانیاب است. مثل کسی که وقتی در دانشگاه درس میخواند به او دانشجو می گویند یا به فردی که به دورههای کارآموزی میرود، کارورز میگویند. منظورم این است که صفت توانیابی، مقطعی است و دائمی نیست. به همین دلیل توصیه میکنم که مسئولان رعد این واژه را اصلاح کنند، گرچه مشکلات ما با تغییر واژگان حل نمیشود، ولی استفاده همیشگی از این واژه اصلا مناسب نیست.
چگونه دغدغهای اجتماعی، به کتاب تبدیل شد!
در گفتوگو با مؤلف کتاب «معلولیت و رسانه» ؛
چگونه دغدغهای اجتماعی، به کتاب تبدیل شد!
سوتیتر:
- موضوع «معلولیت و رسانه» در ایران در نقطه صفر قرار دارد و هنوز در آغاز راه هستیم
- مهمترین مخاطبان این کتاب، افراد دارای معلولیت هستند چرا که آگاهی آنها از حقوق رسانهای خود ضروری است
- برای حضور فرد دارای معلولیت در تلویزیون، رعایت جزئیاتی مانند دمای استودیو هم اهمیت دارد!
- حاصل این کار گروهی، تولید اثری کاربردی، مستند و راهگشا برای فعالان رسانه، متخصصان حوزه مطالعات معلولیت و نهادهای آموزشی و فرهنگی است
محمدرضا دشتی، کارشناس و مشاور دفتر روابط عمومی مجتمع رعد و عضو تحریریه فصلنامه توانیاب، یکی از چهرههای فعال در حوزه رسانه و مطالعات معلولیت است. او فعالیت در فضای مجازی و رسانهای خود را سالها پیش، با راهاندازی وبسایت شمعدانی و مجله نیلوفرانه در مرکز جامع توانبخشی خیریه عمل آغاز کرد و در ادامه با نشریاتی چون؛ روزنامههای اطلاعات، سلام، حرکت و دیگر رسانهها همکاری نمود. این فعال اجتماعی که سالها دغدغه بازنمایی نادرست معلولیت در رسانهها را داشت، همواره نسبت به نبود فرهنگسازی مناسب و وجود نگاه سطحی رسانهها به موضوع معلولیت، حساس بود. دشتی معتقد است که رسانه در شکلگیری نگاه عمومی جامعه نسبت به افراد دارای معلولیت نقشی تعیینکننده دارند و فقدان آموزش و ادبیات تخصصی در این حوزه، موجب تکرار کلیشهها، نگاه ترحمآمیز و نادیدهگرفتن توانمندیهای این گروه از شهروندان شده است.
با او درباره مراحل تولید این کتاب، چالشها، بازخوردها و برنامههای آینده برای ترویج نگاه انسانیتر و واقعگرایانهتر به موضوع معلولیت در رسانههای ایران به گفتوگو نشستهایم.
. . .
لطفاً توضیح دهید چه انگیزهای باعث شد که به فکر تألیف و انتشار کتابی در این حوزه بیفتید؟
ایده تألیف کتابی درحوزه «معلولیت و رسانه» از دغدغهای قدیمی همیشگی من بود؛ دغدغهای که ریشه آن به سالها مشاهده و تجربه برخورد نادرست رسانهها با موضوع معلولیت برمیگشت. نبود شناخت کافی نسبت به حوزه معلولیت، کلیشههای رایج و نگاههای ترحمآمیز، مرا به این نتیجه رسانده بود که رسانهها نیازمند آگاهی و شناخت بیشتر نسبت به این موضوع هستند.
یکی از تلنگرهای مهم برای جدیتر شدن این ایده برای من، در روز جهانی معلولیت در سالها قبل اتفاق افتاد. قرار بود من به همراه آقای دکتر محمد کمالی، در یک گفتوگوی زنده در شبکه دو سیما حضور پیدا کنیم. من و ایشان به شبکه دو رفتیم و من برای گفتوگو، پشت میز نشسته و عصاهایم را کنار خودم قرار دادم. ناگهان منشی صحنه برای برداشتن عصاها به طرفم آمد و خواست آنها را که در قاب دوربین بودند، از من دور کند. ناخودآگاه عصاها را محکم گرفتم و اجازه ندادم آنها را از من جدا کند؛ چون عصاها، تکیهگاه روانی و فیزیکی من بودند و به من احساس امنیت میدادند. گرچه در نهایت بودن عصاها را در کنارم را پذیرفتند ولی مشخص شد که استودیو و عوامل برنامه برای حضور یک فرد دارای معلولیت، آمادگی لازم را نداشتند. سردی هوای استودیو به خاطر کولرگازی هم باعث سردرد شدید در من شد و این تجربه، حس خوبی برایم ایجاد نکرد. در حالیکه برای حضور فرد دارای معلولیت در رسانه، حتی جزئیاتی مثل دمای استودیو هم اهمیت دارد.
در تجربهای دیگر، با جمعی از دوستان دارای معلولیت و کارشناسان سازمان بهزیستی در برنامهای از شبکه سه شرکت کردیم. در پایان آن برنامه، تهیهکننده با صراحت از ما عذرخواهی کرد و گفت: « نمیدانستم چطور باید با شما برخورد کنم. »
همین جمله ساده و صادقانه، برای من تبدیل به جرقهای شد تا بفهمم رسانهها نیاز به راهنما دارند. راهنمایی برای خبرنگاران، مجریان، تصویربرداران و همه دستاندرکاران رسانه تا بدانند چگونه با زبان، رفتار و برخوردشان با موضوع معلولیت مواجه شوند.
اینجا بود که تصمیم گرفتم با تولید کتابی تخصصی، مرجعی را برای راهنمایی رسانهها در برخورد با حوزه معلولیت تهیه کنم تا با مراجعه به آن بتوانند رفتار درست و انسانی را در رسانه رعایت کنند.
آشنایی شما با دکتر کمالی از کجا آغاز شد؟
آشنایی من با آقای دکتر محمد کمالی، به سالهای ۱۳۷۵ بازمیگردد؛ زمانی که ایشان معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کشور بودند و من نیز بهعنوان مدیر روابط عمومی مرکز جامع توانبخشی خیریه عمل فعالیت میکردم. در آن سالها، مرکز عمل یکی از بزرگترین مراکز نگهداری، آموزش و توانبخشی افراد با کمتوان ذهنی در کشور به شمار میرفت.
در همان دوران، نشریهای داخلی به نام نیلوفرانه را برای مرکز منتشر میکردم. در جریان یکی از بازدیدهای دکتر کمالی از مرکز عمل از ایشان درخواست مصاحبه برای انتشار در نشریه کردم. برخلاف انتظار، ایشان با روی گشاده این درخواست را پذیرفتند و همانجا گفتوگویی صمیمی و پربار شکل گرفت. این مصاحبه، نقطه آغاز ارتباط حرفهای و انسانی ما با هم بود که در سالهای بعد هم ادامه یافت.
پس از آن دیدار، این ارتباط از طریق فضای مجازی، جلسات تخصصی و نشستهای مشترک تقویت شد. در سال ۱۳۸۵، در کنار فعالیتهایم در مرکز عمل، با همکاری جمعی از دوستان و کنشگران اجتماعی، «جمعیت حمایت از افراد دارای معلولیت» را بنیان گذاشتیم. از نخستین روزهای راهاندازی این جمعیت، دکتر کمالی و همچنین دکتر علیمحمدی، با همراهی و حمایت علمی و معنوی خود، نقشی مؤثر در برگزاری نشستها، بحثهای تخصصی و هدایت فکری ما داشتند.
تجربه همکاری با دکتر کمالی برای من همواره الهامبخش بوده است؛ نه فقط به دلیل جایگاه تخصصی ایشان در حوزه توانبخشی، بلکه به سبب نگاه انسانی، متعهدانه و راهبردیشان به حوزه معلولیت در کشور.
چه زمانی تصمیم گرفتید که بهطور جدی کار تألیف کتاب «معلولیت و رسانه» را دنبال کنید و از دکتر کمالی هم کمک بگیرید؟
دشتی: در مجتمع رعد فرصتی پیش آمد تا به دغدغهای که سالها ذهنم را مشغول کرده بود، بپردازم؛ دغدغهای که ریشه در تجربههای شخصی، مشاهدات رسانهای و خلأهای موجود در بازنمایی معلولیت در فضای عمومی داشت. در آن دوران که خانم پناهی، مدیرعامل وقت مجتمع رعد بودند، بهطور جدی مرا برای پیگیری این پروژه تشویق کردند.
پیش از ورود رسمی به پروژه «معلولیت و رسانه»، تجربه مشترکی با دکتر کمالی داشتم که با هم به نگارش کتابی درباره توانبخشی برای فعالان «کانون معلولان» و «خانههای سلامت» شهرداری مشغول بودیم. در آن پروژه به همراه گروهی از کارشناسان، دستورالعملهایی را برای رفتار مناسب با گروههای مختلف دارای معلولیت تدوین کردیم.
بعد از آن تجربه مشترک، پیشنهاد انجام یک کار پژوهشی درباره رسانه و معلولیت را به دکتر کمالی ارائه دادم. ایشان از این ایده استقبال کردند و از همانجا مقدمات کار را شروع کردیم. این ایده را در سال ۱۴۰۲ با خانم آنت میناسیان مدیر عامل مجتمع رعد هم مطرح کردم که خوشبختانه مورد تأیید و حمایت ایشان قرار گرفت.
برای پایهگذاری محتوای کتاب، تصمیم گرفتیم گفتوگوهایی عمیق با متخصصان و صاحبنظران حوزه رسانه و معلولیت انجام دهیم. در مجموع، ۱۹ مصاحبه تخصصی با همکاری دکتر کمالی و دکتر همدانچی انجام شد. گفتوگوها بهصورت صوتی و تصویری ضبط شدند و پس از پیادهسازی و ویراستاری، برای تحلیل دادهها در اختیار دکتر کمالی قرار داده شدند. در پایان، تحلیلها و یافتهها بهصورت مکتوب گردآوری شد و بدنه اصلی کتاب شکل گرفت.
در این مسیر، خانم مینا آروانه و ایران جعفری، دو پژوهشگری که سابقه انجام تحقیقاتی ارزشمند در حوزه معلولیت را داشتند، نیز به گروه مؤلفان کتاب پیوستند و نقش مهمی در تدوین و نگارش نهایی کتاب ایفا کردند.
کتاب در پنج فصل تدوین و منتشر شد. فصل دوم، بهطور خاص به مجموعه مصاحبههای انجامشده اختصاص دارد که برخی از آنها به لحاظ علمی و تحلیلی، در سطح پایاننامههای دانشگاهی هستند.
در فصل اول کتاب، ضمن مروری بر مقالهای از دکتر کمالی که در اوایل دهه ۸۰ نوشته شده بود، تاریخچهای از رویکردهای معلولیت در ایران ارائه شد. در ادامه مسیر، مباحث مهم دیگری نیز بهتناسب پژوهش و گفتوگوها به کتاب افزوده شد؛ از جمله وضعیت زنان دارای معلولیت و تبعیض مضاعف، بازنمایی کودکان دارای معلولیت در رسانهها و در نهایت مسئله مهم «حریم خصوصی» این افراد در محتوای رسانهای.
من قبلا در زمینه حریم خصوصی افراد دارای معلولیت مطالبی را جمعآوری کرده بودم، اما بخش رسانهای و تخصصیتر آن را دکتر کمالی با دقت و وسواس علمی بیشتری دنبال کردند و به غنای محتوای کتاب افزودند.
به باور من، حاصل این تلاش گروهی، اثری کاربردی، مستند و راهگشا برای فعالان رسانه، متخصصان حوزه مطالعات معلولیت و نهادهای آموزشی و فرهنگی است که میخواهند نقشی سازندهتر در بازنمایی عادلانه و کرامتمحور افراد دارای معلولیت ایفا کنند.
در واپسین ماههای سال ۱۴۰۲، بخشی جدید و بسیار مهم به پروژه کتاب «معلولیت و رسانه» افزوده شد؛ بخشی که به توصیف ادبی و تحلیل واژگان تخصصی حوزه معلولیت اختصاص یافت. با توجه به نبود یک زبان مشترک و منسجم در رسانههای کشور برای اشاره به گروههای مختلف دارای معلولیت، تصمیم گرفتیم با دکتر کمالی فصل مستقلی را به این موضوع اختصاص دهیم. نتیجه این همکاری، تدوین فصل سوم کتاب شد؛ فصلی که به کلیدواژهها، اصطلاحات رایج و نادرست و پیشنهادهایی برای بهکارگیری زبان دقیق، انسانی در روایتهای رسانهای میپردازد.
در این مسیر، تمرکز بر تفاوتهای معنایی و کاربردی واژگانی چون «توانیاب»، «توانخواه»، «معلول» و «افراد دارای معلولیت» بسیار حائز اهمیت بود. ما کوشیدیم با بهرهگیری از ادبیات روز دنیا، از اصطلاحاتی استفاده کنیم که کرامت، عاملیت و شخصیت افراد را محترم بشمارد. برای مثال، واژههایی چون «نابینا» و «ناشنوا» به شکل دقیقتری با عباراتی همچون «افراد با / دارای اختلال بینایی» یا «افراد با / دارای اختلال شنوایی» جایگزین شدند. این بازنگری زبانی، نهتنها برای احترام به افراد دارای معلولیت ضروری است، بلکه گامی مؤثر در تربیت رسانهای جامعه نیز محسوب میشود.
برای کار دقیقتر روی این بخش، از یاری متخصصان مختلف بهره گرفتیم. در حوزه سلامت روان، خانم چهرهنگار، روانشناس مجتمع رعد، اطلاعات مهمی را در اختیارمان قرار دادند. همچنین، در زمینه تخصصی حریم خصوصی افراد دارای معلولیت، خانم دکتر رسولیان، رئیس هیئتمدیره رعد، همراه ما بودند.
یکی دیگر از ضرورتهای این فصل، طبقهبندی گروههای مختلف دارای معلولیت و استفاده از واژگان صحیح و علمی برای اشاره به هر گروه بود. از جمله؛ افراد دارای معلولیت جسمی ـ حرکتی، افراد دارای کمتوانی ذهنی، افراد دارای اختلال اوتیسم، افراد با اختلال بینایی، اختلال شنوایی و یا دارای اختلالات روانشناختی. هرکدام از این گروهها نیاز به نوع خاصی از مواجهه رسانهای دارند که این مسئله، پیچیدگی نگارش دستورالعملهای رفتاری را دوچندان میکرد.
از سوی دیگر، تعریف ما از «رسانه» محدود به تلویزیون یا رادیو نبود. رسانه در این کتاب، دربرگیرنده طیف وسیعی از ابزارهای ارتباطی است: از رسانههای دیداری و شنیداری مانند صداوسیما گرفته تا رسانههای مکتوب نظیر روزنامهها و نشریات و در نهایت فضای گسترده و تأثیرگذار شبکههای اجتماعی و بسترهای مجازی. هرکدام از این فضاها نیازمند رویکرد ارتباطی، زبان، دستورالعمل و اصول اخلاقی خاص خود هستند. برای رسیدن به جمعبندیهای علمی و قابل اجرا، جلسات متعددی با دکتر کمالی برگزار کردیم تا ساختار فصل سوم بر پایه دیدگاهها و تجربههای ایشان به شکل دقیقتری تدوین شود.
نقش افراد دارای معلولیت در روایت رسانهای از خودشان را چگونه ارزیابی میکنید؟
یکی از موضوعاتی که همواره در ذهنم پررنگ بود، این است که افراد دارای معلولیت باید خودشان در خط مقدم روایتگری قرار بگیرند. ما نباید صرفاً از رسانهها گلهمند باشیم و آنها را به کمکاری یا بدرفتاری متهم کنیم؛ بلکه باید سهم و نقش خودمان را در بازنمایی درست مطالبه کنیم. افراد دارای معلولیت باید به حقوق خودآگاه باشند و توانایی تحلیل و نقد سازنده روایتهای رسانهای را داشته باشند. بهعنوان مثال، اگر تلویزیون شخصیت منفی یک سریال را روی ویلچر نشان داد، واکنش ما چه باید باشد؟ آیا صرفاً غر بزنیم یا با تحلیل دقیق و ارائه راهکار، به تغییر آن فضا کمک کنیم؟
این دغدغه باعث شد به فکر تدوین یک شیوهنامه و دستورالعمل مشخص برای رسانهها بیفتم. کاری که از دل تجربهها، مطالعات و تلاشهای مداوم بیرون آمد. همه چیز از ایدهای ذهنی آغاز شد: اینکه افراد دارای معلولیت چگونه میتوانند صدای خودشان باشند و روایت دقیقتری از زندگی، دغدغهها و توانمندیهایشان ارائه دهند. من هرچه در ذهن داشتم، روی کاغذ آوردم و با مطالعه منابع تخصصی داخلی و خارجی، متونی را برای این دستورالعمل آماده کردم. روزهایی بود که تا ۱۸ ساعت در خانه کار میکردم.
اما نتیجه این تلاشها، نگارش یکی از مهمترین فصلهای کتاب شد؛ فصلی که به راهنمای رسانهها برای بازنمایی درست و اخلاقی از معلولیت اختصاص دارد. هرچند از زمانبندی اولیه پروژه عقب افتادیم؛ اما در نهایت، کتاب در پنج فصل تدوین شد و در سال ۱۴۰۳ انتشار یافت.
با این حال، میتوانیم بگوییم؛ هنوز در آغاز راه هستیم. موضوع «معلولیت و رسانه» در ایران به نوعی در نقطه صفر قرار دارد و مسیر طولانیتری در پیش داریم. این کتاب، شاید جزو گامهای نخستین باشد. ادامه مسیر، نیازمند همراهی پژوهشگران، متخصصان و البته خود افراد دارای معلولیت است تا با حضور مؤثرتر در رسانهها، تصویری واقعی، انسانی و متوازن از خودشان ارائه دهند.
آیا موارد مربوط به گروههای مختلف معلولیت بهصورت جداگانه بررسی شدهاند؟
در کتاب، گروههای مختلف دارای معلولیت بهصورت جداگانه مورد بررسی قرار گرفتهاند و برای هر گروه، نوع مصاحبهها؛ چه دیداری، شنیداری یا مکتوب با دقت انتخاب شده است. همچنین به شرایط و بسترهای مختلف مصاحبه، اعم از استودیو یا فضای باز، توجه شده است.
یکی از برنامههای ویژه ما، همکاری با رسانههای ورزشی بود تا برای گروههایی مثل ورزشکاران پارالمپیکی که از نظر جامعه تأثیرگذارتر و شناختهشدهتر هستند، دستورالعملهای تخصصی تدوین و همزمان با برگزاری پارالمپیک پاریس، این راهنما در سایت رسمی مجتمع رعد منتشر شود. هدف ما رساندن این دستورالعملها به تمامی اصحاب رسانه است.
در زمینه پارالمپیک از آقای حسین خرسند، قهرمان جهانی پرتاب دیسک، مشورت گرفتیم. معمولاً رسانهها برای برقراری ارتباط با افراد دارای معلولیت به انجمنهایی مانند مرکز عمل، جامعه معلولان ایران یا رعد و . . . مراجعه میکنند، به همین دلیل برای این مراکز نیز راهنما و شیوهنامههای رفتاری خاص تهیه کردیم. در کتاب به نقش کلیدی واحدهایی مانند مددکاری و روابط عمومی در مراکز توانبخشی نیز اشاره شده است. نقش انجمنهای دولتی و غیردولتی در معرفی کتاب و رساندن آن به دست اصحاب رسانه بسیار مهم و تأثیرگذار بوده است.
کتاب همچنین دستورالعملهایی برای نحوه انعکاس اخبار منفی مرتبط با معلولیت در رسانهها دارد. موضوعاتی مانند خودکشی یا رفتارهای خشونتآمیز علیه افراد دارای معلولیت، تأثیرات روانی بسیار مخربی بر کودکان و نوجوانان معلول دارد. چنین اخبار منفی میتواند احساس ترس، اضطراب و بیاعتمادی را در آنان افزایش دهد؛ بنابراین در بازتاب این اخبار، حتی موقعیت و مکان دقیق حادثه نباید ذکر شود تا از تأثیرات منفی احتمالی بر ساکنان آن مناطق جلوگیری شود.
همچنین در کتاب مسیر پیگیریهای حقوقی مربوط به حفظ حریم خصوصی افراد دارای معلولیت در رسانهها مشخص شده است؛ بهطوری که اگر مطلب خلاف واقع یا توهینآمیزی درباره فرد دارای معلولیت منتشر شود، امکان شکایت و پیگیری قانونی برای او فراهم باشد.
امیدواریم این کتاب بتواند بهعنوان مرجع کاربردی و معتبر، افراد دارای معلولیت را در احقاق حقوقشان یاری رساند و نقشی مؤثر در بهبود کیفیت بازنمایی این قشر در رسانهها ایفا کند.
مخاطبان کتاب «معلولیت و رسانه» چه کسانی هستند و این کتاب باید به دست چه افرادی برسد؟
عنوان کتاب، ذینفعان آن را به خوبی مشخص میکند: معلولیت و رسانه. این کتاب بهطور خاص نه صرفاً در حوزه تخصصی معلولیت و نه فقط در حوزه تخصصی رسانه کار کرده است، بلکه در تقاطع این دو حوزه، یعنی جایی که معلولیت و رسانه با هم تعامل دارند، اهمیت و موضوعیت خود را پیدا میکند.
اگر خبرنگاری بخواهد در زمینه معلولیت مطلبی تهیه کند، گزارشی بنویسد، مقالهای منتشر کند، مصاحبه انجام دهد یا حتی ویدیویی در شبکههای اجتماعی تولید نماید، مطالعه این کتاب میتواند به او کمک کند تا عملکرد بهتری داشته باشد. همچنین کسانی که میخواهند مستندی از زندگی افراد دارای معلولیت بسازند، از محتویات این کتاب بهره خواهند برد.
علاوه بر این، افراد دارای معلولیت، خانوادههایشان و حتی همکاران آنها در محیط کار نیز نیازمند آشنایی با این کتاب هستند. در کتاب تلاش شده است تا اصول و قواعد کلی و مهم بیان شود تا خانوادهها نیز از حقوق و نیازهای فرزندانشان مطلع شوند.
مددکاران اجتماعی و کارشناسان روابط عمومی که در ارتباط با رسانهها هستند، نیز باید با مطالب این کتاب آشنا باشند.
با اینحال، به باور من، مهمترین مخاطبان این کتاب، خود افراد دارای معلولیت هستند؛ چراکه آگاهی از حقوق رسانهای برای آنها ضرورتی جدی است. افراد دارای معلولیت باید بدانند که در مواجهه با رسانه، حق دارند پرسشهایی را که با رضایت و تمایل شخصیشان همخوان نیست، بیپاسخ بگذارند و در صورت نیاز، حقوق خود را یادآوری کنند.
در بسیاری از مصاحبهها و برنامههای تلویزیونی، افراد دارای معلولیت در موقعیتهایی قرار میگیرند که اجازه میدهند رفتار و گفتار نامناسبی از سوی طرف مقابل صورت گیرد. خود من بارها درخواست مصاحبه یا حضور در برنامههای تلویزیونی را رد کردهام، چرا که احساس کردم حقوق من در آن برنامه رعایت نخواهد شد.
یکی از تأثیرات منفی رسانهای که بر نگرش جامعه نسبت به افراد دارای معلولیت شکل گرفت، ناشی از برنامه «ماهعسل» به تهیهکنندگی آقای احسان علیخانی بود. در این برنامه، افراد موفق و سرشناس دارای معلولیت دعوت میشدند و با توانمندی بالای مجری در ایجاد احساسات، باعث میشد مخاطبان این افراد را صرفاً بهعنوان افرادی ضعیف و نیازمند ببینند. به نظر من، این برنامه تأثیر بسیار منفی در جامعه ایجاد کرد. در همان سالها، نامهای توسط بزرگان حوزه معلولیت، مدیران انجمنهای مرتبط به ریاست صدا و سیما ارسال شد و درخواست توقف پخش این گونه برنامهها مطرح گردید. باید بگویم؛ رسانهها به راهنمایی دقیق برای بازنمایی معلولیت نیاز دارند و این کتاب پاسخی به آن است.
نوشتن این کتاب با تلاش فراوان شما و آقای دکتر کمالی بالاخره به سرانجام رسید، برنامههای شما برای پیگیری موارد مطرحشده در کتاب چیست؟
انتشار این کتاب بسیار ارزشمند است، اما اگر قرار باشد این کتاب صرفا در کتابخانهها بمانند و دیده نشود، زحمات چندساله ما به هدر خواهد رفت. به همین دلیل، در جلساتی که با دکتر کمالی داشتیم، به این نتیجه رسیدیم که برای پیگیری مفاد کتاب، بهتر است دبیرخانهای تحت عنوان «دبیرخانه معلولیت و رسانه» در مجتمع رعد راهاندازی شود.
باید اضافه کنم این کتاب، آغازیست برای گفتوگوهای جدی میان دو حوزه رسانه و معلولیت. بیتردید نقصهایی دارد چرا که بدون مشارکت گسترده افراد دارای معلولیت و صاحبنظران این عرصه، هیچ کاری کامل نخواهد بود. امیدوارم این اثر، زمینهای برای اصلاح، تکمیل و پیشبرد نگاه عادلانهتر در رسانهها را فراهم کند.
تشکیل این دبیرخانه، یکی از برنامههای آتی ما است که به نوعی تضمینکننده تحقق اهداف کتاب نیز محسوب میشود. به پیشنهاد خانم میناسیان، نسخه الکترونیکی کتاب نیز بر روی سایت رعد قرار خواهد گرفت تا تمامی علاقهمندان بتوانند به راحتی به مطالب آن دسترسی پیدا کنند.
و در پایان میخواهم از زحمات دکتر کمالی، خانم میناسیان، آقای سخنسنج، آقای دکتر باقریان، همسرم خانم مینا آروانه و دخترم زهرا برای همراهی و مشارکتشان در تدوین این کتاب صمیمانه تشکر کنم.
راهنمای آمادگی برای افراد دارای معلولیت در شرایط بحرانی و جنگی
راهنمای آمادگی برای افراد دارای معلولیت در شرایط بحرانی و جنگی
محمد رضا دشتی
با توجه به حوادث اخیر و اهمیت آمادگی در شرایط اضطراری، محمدرضا دشتی، کارشناس روابط عمومی مجتمع رعد، راهنمایی برای مواجهه افراد دارای معلولیت با بحرانهایی همچون جنگ را تدوین و منتشر کرده است.
این راهنما با در نظر گرفتن چالشهای ویژه افراد دارای معلولیت در شرایط بحرانی، نکات کلیدی و عملی را برای افزایش ایمنی و کاهش آسیبپذیری آنها ارائه میدهد. انتشار این محتوا در این برهه زمانی از اهمیت ویژهای برخوردار است و میتواند به افزایش آگاهی و آمادگی جامعه کمک شایانی کند.
همزمان با انتشار این راهنما، رسانههای رسمی از جمله خبرگزاری ایسنا و مهر و شبکه های اجتماعی جامعه معلولان ایران، کمیته ملی المپیک و پارالمپیک به طور گسترده به بازنشر این راهنما پرداختند. دشتی معتقد است که استقبال رسانهها از بازنشر این دستورالعمل و بازدید بالای آن در شبکههای اجتماعی، نشاندهنده نیاز مبرم جامعه افراد دارای معلولیت به کسب آگاهی در زمینه ایمنی در مواجهه با رویدادها و حوادث اینچنینی است که باید انجمنهای تخصصی مرتبط به آن توجه ویژهای داشته باشند.
......................
در شرایط بحرانی مانند جنگ، زلزله، یا سیل، افراد دارای معلولیت با چالشهای بیشتری روبهرو هستند. آمادگی قبلی میتواند تفاوت بزرگی در حفظ جان و سلامتی شما ایجاد کند. این دستورالعمل به شما کمک میکند تا اقدامات لازم را برای محافظت از خود در این شرایط انجام دهید.
پیش از وقوع بحران: برنامهریزی و آمادگی
• اخبار و هشدارهای مربوط به وضعیت فعلی در منطقه خود را دنبال کنید. از منابع معتبر و رسمی استفاده کنید.
• شماره تلفنهای اضطراری، مسیرهای تخلیه، و مراکز پناهگاههای احتمالی را بشناسید.
• کیت اضطراری شخصی خود را آماده کنید و آن را در محلی نگهداری کنید که به راحتی قابل دسترس باشد، چه در خانه و چه در صورت نیاز به تخلیه فوری.
• حداقل به اندازه ۷ تا ۱۰ روز، به همراه نسخههای پزشک و اطلاعات دوز مصرفی داروهای نسخهای خود را تهیه کنید.
• لوازم پزشکی و وسایل کمکی شامل باتریهای اضافی برای سمعک، عینک اضافی، لوازم افراد دارای آسیب نخاعی برای زخم بستر (اگر نیاز دارید)، و ابزارهای کوچک برای تعمیر ویلچر یا عصا.
• آب و غذای خشک به اندازه حداقل ۳ روز پیش بینی نمایید.
• اسکناسهای خرد داشتهباشید، چون ممکن است در شرایط بحران دستگاههای خودپرداز و کارتخوان کار نکنند.
• چراغ قوه و رادیو با باتری اضافه یا از نوع شارژی (به کمک هندل یا سولار) باشند.
• سوت، برای کمک خواستن در شرایط بحرانی به همراه داشته باشید.
• کپی مدارک مهم از جمله کارت شناسایی، مدارک پزشکی، بیمه، لیست تماسهای اضطراری (پزشک، خانواده، دوستان).
• لباس گرم و پتو سبک همراه داشته باشید، حتی در فصول گرم، شبها ممکن است سرد شود.
• ماسک N۹۵ یا مشابه: برای محافظت در برابر گرد و غبار یا آلایندهها.
• در منزل خود، نقاطی را که در برابر حوادثی مانند زلزله امنتر هستند، مشخص کنید.
• مسیر تخلیه از خانه خود به یک نقطه امن بیرونی را تعیین کنید و آنها را تمرین کنید.
• لیستی از شماره تلفنهای خانواده، دوستان، همسایگان، پزشک، و مراکز کمکرسان را تهیه کنید. این لیست را هم به صورت کاغذی و هم در گوشی خود داشته باشید.
• با همسایگان، دوستان، یا اعضای خانواده که میتوانند در زمان بحران به شما کمک کنند، صحبت کنید و از آنها بخواهید که در برنامه اضطراری شما حضور داشته باشند. به آنها آموزش دهید که چگونه در شرایط خاص به شما کمک کنند (مثلاً نحوه جابجایی شما با ویلچر یا نحوه برقراری ارتباط با شما)
• یک کارت یا دستبند شناسایی پزشکی که نوع معلولیت، آلرژیها، و داروهای مصرفی شما را نشان میدهد، همیشه همراه داشته باشید.
اقدامات فوری، هنگام وقوع بحران:
• آرامش خود را حفظ کنید و سریع عمل کنید:
• اگر در داخل ساختمان هستید، به نزدیکترین نقطه امن بروید (مثلاً زیر یک میز محکم یا کنار یک دیوار داخلی) و سر و گردن خود را بپوشانید. اگر در ویلچر هستید، ترمزهای آن را قفل کرده و سر خود را بپوشانید.
• از پنجرهها و اشیاء شکننده دوری کنید.
• پس از لرزش یا اولین موج خطر، مراقب پسلرزهها یا وقایع بعدی باشید.
• از پلهها یا آسانسورهایی که ممکن است آسیب دیده باشند، دوری کنید. در صورت لزوم از کمک افراد آموزش دیده استفاده کنید.
• به نقاط و محلی که قبلاً تعیین کردهاید، حرکت کنید.
• اگر نمیتوانید حرکت کنید، با استفاده از سوت یا فریاد کمک بخواهید. سعی کنید در نقطهای باشید که دیده شوید.
• تلفن را برای موارد اضطراری نگه دارید و از تماسهای غیرضروری خودداری کنید تا خطوط تلفن برای موارد اورژانسی آزاد باشند.
• ارسال پیامک اغلب در شرایط بحران مؤثرتر از تماس تلفنی است.
• به خانواده و دوستان اطلاع دهید و در صورت امکان، وضعیت خود را به اطلاع افرادی که در لیست تماس اضطراری شما هستند، برسانید.
پس از وقوع بحران؛ بازتوانی، بازیابی و ایمنی در اولویت است
• خطرات را بررسی کنید و قبل از ورود به ساختمانهای آسیبدیده، از ایمنی آنها مطمئن شوید.
• از کمکهای اولیه استفاده کنید؛ اگر آسیب دیدهاید، به خودتان کمکهای اولیه برسانید و در صورت نیاز از دیگران کمک بخواهید.
ه با مراکز کمکرسان تماس بگیرید؛ اگر به غذا، سرپناه، کمک پزشکی، یا وسایل کمکی نیاز دارید، با سازمانهای امدادی تماس بگیرید.
• هرگونه تغییر در وضعیت شما (مثل نقل مکان به پناهگاه) را به افراد شبکه حمایتی خود اطلاع دهید و اطلاعات خود را به روز کنید.
• صحبت کردن با خانواده، دوستان، یا مشاوران میتواند به شما در مدیریت استرس و اضطراب ناشی از بحران کمک کند.
• در صورت امکان، فعالیتهایی که به شما آرامش میدهند (مانند گوش دادن به موسیقی، خواندن) را انجام دهید
• به یاد داشته باشید، آمادگی و داشتن یک برنامه مدون، قدرت شما را در مواجهه با بحرانها افزایش میدهد. برای افزایش امنیت خود و عزیزانتان، این مراحل را جدی بگیرید.
رسانه و مطبوعات در جوامع امروزی
رسانه و مطبوعات در جوامع امروزی
برگرفته از کتاب معلولیت و رسانه، به کوشش دکتر محمد کمالی و محمدرضا دشتی
آنت میناسیان
مدیرعامل مجتمع رعد
کتاب «معلولیت و رسانه» اثری پیشگام است که به شکلی جامع به بررسی بازنمایی افراد دارای معلولیت در رسانهها میپردازد. این کتاب با رویکردی عمیق و تحلیلی، چالشها و فرصتهای موجود در این حوزه را برای مخاطبان روشن میکند. آنت میناسیان مدیرعامل مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد در یادداشت پیش رو، با نگاهی دقیق ابعاد مختلف این کتاب را واکاوی کرده و به اهمیت آن در آگاهیبخشی و تغییر نگاه جامعه به مسئله معلولیت میپردازند.
رسانهها و مطبوعات در جوامع دموکراتیک امروزی از اهمیت و اعتبار بالایی برخوردار هستند و بسیاری از پدیده های اجتماعی بدون حضور و مشارکت رسانه در مفهومی گسترده و بسیط آن، قطع به یقین با شکست مواجه می شود.
تعالی فرهنگ عمومی جامعه به دنبال همکاری نزدیک مطبوعات با صاحبان اندیشه و تفکر پدید می آید و از این جهت است که مطبوعات را رکن چهارم آزادی و دموکراسی قلمداد کرده اند و در آستانه ورود به هزاره سوم اندیشمند کانادایی مارشال مک لوهان با ابداع اصطلاح «دهکده جهانی» آینده ارتباطات جوامع بشری را پرسرعت و آسان ترسیم کرد.
رشد و گسترش وسایل ارتباط جمعی در سال های اخیر، اهمیت و کارکردهای پیام را در حد و اندازه رسانه ارتقا بخشیده است به گونه-ای که محتوای پیام علاوه بر پاسخگویی به 6 سؤال اصلی کیِ (چه کسی)، کیّ (چه وقت)، کجا (کدام مکان)، چه (موضوع) چرا (به چه دلیل) و چگونه (شرح واقعه) میبایستی حاوی ویژگیهایی همچون فصلبندی، خوانایی، سادگی و ساده نویسی، کامل نویسی و نظم در نگارش، جذابیت، حقیقتنگاری، ساخت تصاویر ذهنی و در نهایت دستاول بودن، بدون کپیبرداری از سایر منابع باشد. صرف نظر از الزام به رعایت این اصول اولیه که تمامی دستاندرکاران تولید محتوا به آنها توصیه میشوند، میزان تأثیرگذاری پیام، بر جامعه، مخاطبان و ذینفعان، موضوعی است که باید جدی به آن توجه شود و برای از میان برداشتن هر پارازیتی در مسیر انتشار و انتقال پیام از تولیدکننده محتوا تا دریافتکننده پیام، باید با برنامههای دقیق و برنامهریزی حسابشده، دنبال شود.
مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد در 40 سالگرد فعالیتش با آگاهی از این وظیفه اجتماعی و در جهت عمل به مسؤولیت اجتماعی، اقدام به اجرای پژوهشی، علمی و میدانی با عنوان «چگونه نحوه بازنمایی صحیح معلولیت در رسانههای کشور» کرد و با دعوت از صاحبنظران این حوزه و طرح موضوع پژوهش که به استنباط فردی و خرد جمعی گروههای مرجع از باور اجتماعی به مسائل، تواناییها، استعدادها و تکالیف حقوقی جامعه در مواجه با افراد دارای معلولیت بر عهده دارند، گرفته تا حرکت به سوی بهبود فرهنگ عمومی جامعه، تغییر نگرش و حمایت در زمینه حضور مؤثر افراد دارای معلولیت در سطح جامعه به عنوان «شهروند مسؤول» در حوزه موضوعات این تحقیق قرار داشت.
نیل به این هدف شخصیتی میطلبید که ضمن وجوه علمی و دانشگاهی از کولهبار تجربه و خدمت به این گروه از شهروندان بهره برده باشد، بدین منظور جناب آقای دکتر محمد کمالی معاون اسبق توانبخشی بهزیستی کشور و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران که عضویت در مجمع هیأت امنا مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد را هم در کارنامه دارد، مسؤولیت هدایت و راهنمایی تیم تحقیق را قبول کرد و با دقت و حساسیتی که از ایشان سراغ داریم، گام به گام فعالیتهای پژوهشگران تیم تحقیق را مورد بررسی و بازبینی قرار دادند. همچنین در انتخاب مصاحبهشوندگان و انجام مصاحبههای عمیق، پیادهسازی متن گفتوگوها، پردازش دادهها و تدوین توصیههای کاربردی اهتمام ویژه بهعمل آوردند.
اینک پس از کوشش 9 ماهه و برگزاری جلسات متعدد گفتوگوهای کارشناسانه، کتاب حاضر که در بردارنده مهمترین دغدغههای افراد دارای معلولیت و نیز اشخاصی که از نزدیک با این گروه از انسانها زندگی کردهاند را برای اطلاع و آگاهی دستاندرکاران رسانه در انعکاس اخبار و محتوای مرتبط با جامعه افراد دارای معلولیت تهیه و تدوین شده است و امیدوارم با بهکارگیری نکات این کتاب که حاصل هم اندشینی و معاشرت با صاحبان اندیشه و تجربه در حوزههای مختلف: آموزش، حرفهآموزی، توانبخشی، اشتغال و اوقات فراغت، جامعه هدف است در ساخت فرهنگ عمومی مثبت اندیش و برانگیزاننده، موفق باشیم.
روایت خلق اولین تمبر بریل ایران
در گفتوگو با مسعود مجرد تاکستانی؛
روایت خلق اولین تمبر بریل ایران
محمدرضا دشتی
برای پیگیری تمبرهای مرتبط با معلولیت، مدتی است که هر هفته چندساعتی را به گفتوگو و تبادل نظر با جناب حمیدرضا ابراهیمی، مجموعهدار برجسته تمبر و سکه، اختصاص میدهم. در این دیدارها که اغلب با بازدید از کلکسیون ارزشمند ایشان همراه است، گاهی چند تمبر با موضوع معلولیت نیز به چشم میخورد که با فروتنی ایشان، به مجموعهی تمبرهای معلولیت شمعدانی اضافه میشوند.
در یکی از همین دیدارها، موضوع تمبرهای بریل مطرح شد و جناب ابراهیمی از تلاشهای ارزشمند آقای تاکستانی برای انتشار تمبری به مناسبت روز جهانی عصای سفید یاد کردند. با وجود جستوجوی فراوان، موفق به یافتن تمبر مورد نظر در مجموعه ایشان نشدیم؛ اما دو هفته بعد، در دیدار هفتگیمان، جناب ابراهیمی بوکلت نفیس تمبر روز جهانی عصای سفید را به من هدیه دادند، هدیهای ارزشمند از طرف آقای تاکستانی، مبتکر و بانی انتشار نخستین تمبر بریل ایران.
در ایران نیز، تلاشهایی برای انتشار تمبرهای مرتبط با معلولیت صورت گرفته است. از جمله این اقدامات، همین تلاش ماندگار مسعود مجرد تاکستانی در انتشار اولین تمبر بریل ایران در ۲۳ مهرماه سال ۱۳۹۶ در جامعه نابینایان عصای سفید بندرعباس است.
این تمبر، علاوه بر ارزش تاریخی و فرهنگی، میتواند به عنوان نمادی از توجه به حقوق افراد نابینا و تلاش برای ایجاد جامعهای فراگیرتر، مورد توجه قرار گیرد. به همین مناسبت، گفتگویی صمیمانه با ایشان انجام دادهایم.
لطفاً کمی درباره انگیزه خود از طراحی و انتشار این تمبر برای ما بگویید.
علاقهام به تمبر و دغدغه من برای توجه به حقوق افراد نابینا، دو عامل اصلی برای این کار بود. همیشه به دنبال این بودم که تمبری با خط بریل برای ایران طراحی و منتشر کنم. طراحی این تمبر را خودم انجام دادم و با همکاری جامعه نابینایان بندرعباس، آنرا در روز جهانی عصای سفید، رونمایی کردیم.
با توجه به اینکه غالباً رونماییهای مهم در تهران برگزار میشود؛ چرا بندرعباس را برای رونمایی این تمبر انتخاب کردید؟
پیشنهادهایی برای رونمایی از این تمبر در تهران وجود داشت، اما من تصمیم گرفتم این کار در بندرعباس و با همکاری انجمن نابینایان استان هرمزگان انجام دهم. اعتقاد داشتم که این کار میتواند توجه بیشتری را به مسائل و مشکلات افراد نابینا در این منطقه جلب کند.
درباره مراحل آمادهسازی و چاپ این تمبر لطفا بیشتر توضیح دهید.
این تمبرها در ۲۰۰ برگ منتشر شد. ابتدا قصد داشتیم، حکاکی خط بریل روی تمبرها توسط افراد نابینا انجام شود، اما این امکان فراهم نشد. بنابراین خودم با استفاده از دستگاه بریل دستی و آموزشهای آنلاین، خط بریل را یاد گرفتم و پس از تأیید انجمن نابینایان بندرعباس، آن را روی تمبرها حکاکی کردم. روی تمبر شعار "چشمان هم باشیم" و روی پاکت مهر روز، جمله "روز جهانی عصای سفید" درجشده است.
مراسم رونمایی از این تمبر چگونه برگزار شد؟
مراسم رونمایی در روز جهانی عصای سفید در ساختمان انجمن نابینایان برگزار شد. تلاش کردیم که از طریق شرکت پست به طور رسمی تمبر رونمایی شود، اما شرایط فراهم نشد. با این حال، مراسم با حضور افراد نابینا و مسئولان استانی از جمله معاون سیاسی امنیتی استانداری هرمزگان، نمایندگان مجلس و مدیر کل بهزیستی استان برگزار شد.
چه بازخوردی از انتشار این تمبر دریافت کردید؟
یکی از مهمترین تأثیرات این تمبر، آشنایی بیشتر افراد با الفبای بریل بود. همچنین، انتشار این تمبر توجه جامعه را به مسائل و مشکلات افراد نابینا جلب کرد و پیامی را به جامعه منتقل کرد که افراد نابینا دارای حقوقی هستند که باید به آنها توجه شود.
به نظر شما، چه اقدامات دیگری میتوان برای حمایت از افراد نابینا انجام داد؟
یکی از مهمترین اقدامات، ایجاد فرصتهای شغلی مناسب برای افراد نابینا است. همچنین، باید تلاش کنیم که فضاهای عمومی و امکانات شهری برای دسترسی آسانتر افراد نابینا مناسبسازی شوند.
از شما برای شرکت در این گفتوگوی ارزشمند، بسیار سپاسگزاریم.
معلولیت و رسانه؛ گامی مؤثر در اصلاح نگرشهای جامعه رسانهای ایران
معلولیت و رسانه؛
گامی مؤثر در اصلاح نگرشهای جامعه رسانهای ایران
محمدرضادشتی
کارشناس دفتر روابط عمومی رعد
در سالهای اخیر، مسئله بازنمایی معلولیت در رسانههای ایران با نقدها و دغدغههای فراوانی از سوی فعالان اجتماعی، متخصصان حوزه مطالعات معلولیت و خود افراد دارای معلولیت مواجه بوده است. رسانهها، بهعنوان ابزار اصلی شکلدهی به افکار عمومی و بازتابدهنده واقعیتهای اجتماعی، نقشی بنیادین در تثبیت یا اصلاح نگرش جامعه دارند. از همین منظر، انتشار کتاب «معلولیت و رسانه» که به بررسی چگونگی بازنمایی معلولیت در رسانهها میپردازد، نقطه عطفی در ادبیات رسانهای کشور به شمار میرود و میتواند آغازگر فصل نوینی در آگاهیبخشی، آموزش و مطالبهگری در این حوزه باشد.
مطالعه نظاممند بازنمایی معلولیت در رسانههای ایران، تاکنون با خلأ جدی مواجه بوده و کمتر مورد توجه پژوهشگران و سیاستگذاران رسانهای قرار گرفته است؛ اغلب آنچه در رسانههای ایرانی به تصویر کشیده میشود، یا نگاهی ترحمآمیز و احساساتی به معلولیت دارد یا آن را بهعنوان بار اجتماعی و مسئلهای حاشیهای معرفی میکند. کتاب «معلولیت و رسانه» با ارائه چارچوب نظری بومی و تحلیل محتوای مصاحبههایی تخصصی، خلأ بزرگی که در ادبیات علمی و کاربردی این حوزه وجود داشت را پر کرده است. این کتاب نشان میدهد که چگونه انتخاب واژگان، نوع تصاویر و شیوه روایتگری میتواند در ذهن مخاطب تصویر مثبتی از توانمندی افراد دارای معلولیت بسازد یا بالعکس، آنان را به حاشیه براند و از عرصه مشارکت اجتماعی دور سازد.
یکی از نکات کلیدی کتاب، تحلیل قالبهای رایجی است که رسانهها برای معرفی افراد دارای معلولیت بهکار میگیرند. از جمله این قالبها میتوان به «قهرمان دارای معلولیت»، «قربانی رنجکشیده»، «الهامبخش دیگران»، یا «باری بر دوش خانواده» اشاره کرد. چنین روایتهایی، هرچند ممکن است در ظاهر با نیت مثبت انجام شوند، اما در عمل، تصویر دقیقی از واقعیت زندگی افراد دارای معلولیت ارائه نمیدهند. کتاب «معلولیت و رسانه» با اتکا به نظریههای مطرح در حوزه مطالعات فرهنگی و جامعهشناسی معلولیت، این الگوهای رسانهای را واکاوی کرده و پیشنهادهایی برای گذر از این روایتهای ناکارآمد ارائه میدهد.
رسانههای ایران در دهههای گذشته تحت تأثیر رویکردهای سنتی و تا حدی خیریه محور به معلولیت بودهاند. این نگرش که افراد دارای معلولیت باید مورد ترحم قرار گیرند یا بهعنوان الگوهای عبرتآموز برای دیگران معرفی شوند، ریشه در نگرش رسانهسازان از ادبیات جدید عدالت اجتماعی، برابری و کرامت انسانی دارد.
کتاب «معلولیت و رسانه» فرصتی فراهم کرده است تا فعالان رسانهای، خبرنگاران، تهیهکنندگان و حتی مدیران سازمانهای رسانهای نگاه خود را نسبت به مفهوم معلولیت بهروزرسانی کنند. این کتاب همچنین میتواند در برنامههای آموزشی دانشگاهی و دورههای بازآموزی خبرنگاران گنجانده شود تا فهم دقیقتری از بازنمایی مسئولانه معلولیت به وجود آید.
در کنار روزنامهنگاران، مستندسازان، برنامهسازان رادیویی و تلویزیونی، دانشجویان رشتههای علوم ارتباطات، مطالعات فرهنگی، مددکاری اجتماعی و مطالعات معلولیت نیز از مخاطبان اصلی این کتاب به شمار میآیند. همچنین؛ نهادهای مدنی، تشکلهای مردمنهاد فعال در حوزه معلولیت و حتی سیاستگذاران اجتماعی میتوانند با مطالعه این کتاب، دید بازتری نسبت به نقش رسانه در توانمندسازی یا تضعیف گروههای به حاشیه راندهشده بهدست آورند.
برای آنکه کتاب «معلولیت و رسانه» بتواند تأثیرگذاری اجتماعی لازم را داشته باشد، صرفاً چاپ و توزیع فیزیکی آن کافی نیست. اقدامات تبلیغاتی، فرهنگی و آموزشی مکمل میتواند دامنه اثرگذاری کتاب را گسترش دهد.
نشستهای نقد و بررسی، معرفی کتاب در رسانهها و نشریات تخصصی، همکاری با نهادهای دانشگاهی و آموزشی، تولید محتوای چندرسانهای، اهدای کتاب به مراکز فرهنگی و رسانهای اقدامی عملی برای دسترسی بیشتر به محتوای آن است.
کتاب «معلولیت و رسانه» نهتنها یک اثر علمی و تحلیلی ارزشمند است، بلکه بستری فراهم میکند برای بازاندیشی نقش رسانه در بازنمایی عادلانه، انسانی و متوازن از زندگی افراد دارای معلولیت. اهمیت این کتاب فراتر از دایره علاقهمندان به مطالعات معلولیت و رسانه است و به تمام کسانی مربوط میشود که دغدغه ساختن جامعهای عادلانهتر دارند.
وظیفه ماست که این کتاب را نهفقط بخوانیم، بلکه درباره آن گفتوگو کنیم، آن را معرفی کنیم و از آن برای تغییر نگرشها در جامعه بهره بگیریم.
لبخند پشت پرده
.
لبخند پشت پرده
میخندم،
نه چون درد نیست،
چون درد
دیگر زبان گفتن ندارد
لبخندم،
شکل دیگریست از نجابت اندوه،
مثل چراغی کوچک
در دل خاموشی خانهای قدیمی
گاهی،
کسی میپرسد:
"چرا همیشه آرامی؟"
چه بگویم؟
آرامش من،
بندبندیست از شکستنهای پیدرپی
کلمات را لباس نرم میکنم
تا درد
خجالت نکشد از بودنش
لبخندم را دوست بدار،
نه از برای شاد بودنم،
بلکه بهخاطر تمام شبهایی
که در سکوت،
لبخند را تمرین کردم
این خنده،
نقاب نیست
پیمان من است با خودم،
که اگر قرار است دردی باشم،
زیبا عبور کنم.....
نسرین امامیزاده
@soulpower3
قهرمان پاراالمپیک - شاهین ایزدیار
قهرمان پاراالمپیک
شاهین ایزدیار
شاهین ایزدیار، زاده 22 شهریور 1372 و عضو تیم ملی شنای معلولان ایران است. او توانسته در بازیهای پاراآسیایی جاکارتا، شش مدال طلا و یک مدال نقره کسب کند. شاهین اولین و تنها فردیست که توانسته نماینده ایران در مسابقات پاراالمپیک در رشته شنا بوده و به فینال مسابقات راه پیدا کند. او توانست 6 مدال طلا و یک مدال نقره پاراآسیایی که رکورد تاریخی در ورزش افراد دارای معلولیت ایران است را کسب نماید. دست راست شاهین به طور مادرزاد از مچ قطع است. این قهرمان پاراالمپیک، از 9 سالگی به شنا مشغول و از 14 سالگی عضو تیم ملی شنای ایران شد.
مطالبهگری، بدون وجود انجمنهای صنفی و قوی جواب نمیدهد
دکتر علی صابری، حقوقدان؛
مطالبهگری، بدون وجود انجمنهای صنفی و قوی جواب نمیدهد
دکتر علی صابری زاده 1352 در شهر تهران است. او با وجود نابینایی از بدو تولد، در سال 69 نفر دوم کنکور سراسری شد و رشته حقوق را تا سطح دکتری ادامه داد. علی صابر در پرونده هموفیلیها (خونهای آلوده) با وکالت 974 نفر از آسیب دیدگان این پرونده، موفقیت بزرگی را در شکایت از یک دستگاه دولتی (سازمان انتقال خون) به دست آورد.
صابری همچنین عضو هیئتمدیره کانون وکلاست و در دور چهارم شورای اسلامی شهر تهران، عضو این شورا بوده است. او بهطور فعال پیگیر حقوق افراد دارای معلولیت و عضو کمیته علمی موسسه استثنایی عصای سفید عضو و کمیته 5 نقره تدوین پیشنویس قانون جامع حمایت از معلولان در سازمان بهزیستی و ریاست هیئتمدیره شبکه تشکلهای نابینایان و کمبینایان کشوراست. دکتر صابری عقیده دارد؛ فرد دارای معلولیت باید بهقصد فتح قله بپرد تا بتواند در اجتماع، زندگی عادی داشته باشد.
سوتیتر:
- اگر انجمنهای مردم نهاد، استقلال مالی داشته باشد، تغییر دولتها تأثیری در فعالیت آنها نخواهد گذاشت
- متأسفانه نگاه مسئولان و بیشتر افراد جامعه به افراد دارای معلولیت، نگاه صدقهای است
- الحاق کشور ایران به کنوانسیون بینالمللی حقوق انسانی افراد دارایمعلولیت را با پافشاری بر سیاسی نشدن آن دنبال کردیم و به عنوان اولین کشورهایی که به این الحاقیه پیوست، عضو کنوانسیون شدیم
- فرد دارای معلولیت باید بهقصد فتح قله حرکت کند، تا بتواند در اجتماع زندگی معمولی داشته باشد
آقای دکتر، شما کارگاههای آموزشی در خصوص مطالبهگری و نقش رسانهها در پیگیری و تحقق آن را برگزار کردید، کاری که در تقویت جامعه مدنی مهم و موثر است. لطفا در مورد این کارگاهها و اهدافی که در حوزه مطالبهگری دنبال کردید توضیح دهید:
در مرحله اول لازم است بگویم، بعضی از توضیحاتی که میدهم، انحصاراً مربوط به حوزه معلولیت نیست، چون یک وکیل وضعیت کل جامعه را در نظر دارد؛ اعم از خواستهها و درخواستها.
وارد تعریفهای علمی و دانشگاهی و کلاسیک در این حوزه نمیشوم چون سوادم اجازه نمیدهد ولی چون مطالبهگری دغدغه وجودی من است، به خودم، اجازه آموزش و ترویج آن را میدهم. البته برای هر فعالیت موثری، داشتن سواد دانشگاهی ضروری است ولی بعضی امور به ظاهر پیچیده، با تمرین و پیگیری، ملکه ذهن فرد میشود. مثلاً در فوتبال مربی، حرکات تاکتیکی بسیاری را آموزش میدهد تا بازیکنان در موقعیتی مناسب بتوانند از آنها استفاده کنند.
بعضی از فعالیتهای اجتماعی هم اینگونهاند، کافی است شما دغدغه و اطلاعات علمی مناسبی درباره کاری که میخواهید انجام دهید را داشتهباشید، تا با تمرین و ممارست جواب بگیرید.
آیا برای مطالبهگری باید آموزش دید یا چون برپایه یک نیاز شکل میگیرد، خود به خود، به درخواست تبدیل میشود؟
من از نگاه خودم به این سوال پاسخ میدهم.
به اعتقاد من مطالبهگری یک مجموعه است و همانطور که در همهجا گفتهام و بر آن اصرار هم دارم، بدون تشکیلات صنفی و انجمنهای حرفهای جواب نمیگیرد.
زمانی ممکن است فشار افکار عمومی، باعث کشاندن افراد به خیابان در سرما و گرما برای پیگیری حقوقشان شود که این کار بخشی از کنشگری اجتماعی و مطالبهگری است و ممکن است مقطعی نتیجه هم بدهد اما نتایجش زود گذر است. نتایج ماندنی، فقط از طریق تشکیلات صنفی به دست میآیند.
اگر تمرین نکرده باشیم و اگر قواعد حقوقی و مقررات، دست و پای ما را بسته باشد و تشکیلات هم نداشتهباشیم، مطالبهگری بهجایی نمیرسد.
ما دولت را مقابل خود نمیدانیم و قصد مخالفت با آن را نداریم اما مطالبهگری، بحث جدایی دارد که باید توسط انجمنها دنبال شوند. نمیشود به لحاظ مالی به دولت وابسته بود و به عملکردش نقد هم داشت. البته در کشورهای پیشرفته دولتها بخشی از هزینه انجمنها را تأمین میکنند ولی این کمکها از وظایفشان است و به وابستگی آنها منجر نمیشود.
اگر اساس کار انجمنها بر استقلال مالی باشد، تغییر دولتها در آنها تأثیری نخواهد داشت.
در اینجا بحث مهم مسئولیت اجتماعی بنگاههای اقتصادی هم پیش میآید که میتواند نقش دولتها را کاهش دهد. با وجود این نقش موافق هستید؟
بله. مسئولیت اجتماعی بنگاههای اقتصادی در حمایت از افراد دارای معلولیت، میتواند نقش دولتها را کمرنگ کند.
البته به دلیل جایگاه دولت و قدرت بالای آن در کشوری چون ما، انجمنها قادر به رقابت با دولت نیستند و حتی با وجود جایگاه مردمی، به راحتی منحل میشوند و یا با وضع مقررات در سمنها، نیروی آنها را صرف مبارزه با هم میکند که البته نقض قرض است! مثال بارز آن، تشکل گروههای مختلف افراد دارای معلولیت و موازیکاری آنهاست که راه به جایی نمیبرند.
در اینجا لازم میدانم از آقای سهیل معینی که انجمن ایشان و بنده حلقه اولیه تصویب قانون جامع حمایت از حقوق معلولین در سال 1386 و سال 1396 بود یاد کنم. تصویب این قانون به دنبال پیگیریهای شخصی بنده و آقای معینی شکل گرفت و توانستیم تا جایی که در کشور جهان سومی مثل ایران به ما اجازه میدهد، قوانین و مقررات پیشرفتهای را برای افراد دارای معلولیت به تصویب رسانیم.
ما از سال ۷۸ پیگیر تصویب این قانون بودیم. همایش "از زایندهرود تا سفیدرود" را در اصفهان برگزار کردیم و گروه شش نفرهای که من مشاور حقوقی آن بودم را در شهر رشت برای پیگیری این قانون برگزار نمودیم که منجر به نوشتن پیشنویس قانون جامع معلولین، در سال ۸۳ شد.
طرحی هم در سال ...... تهیه و به مجلس فرستادیم ولی چون نتوانستیم، آن را در قالب لایحه مطرح کنیم، به تصویب نرسید. لایحه بعدی در دولت آقای روحانی مطرح شد که آن هم ابتر ماند. قوانین دیگری هم در مورد مناسبسازی در سال ۹۴ در هیئت دولت مطرح شد و به تصویب رسید. الحاق کشور ایران به کنوانسیون بینالمللی حقوق انسانی افراد دارایمعلولیت را با پافشاری بر سیاسی نشدن آن دنبال کردیم و به عنوان اولین کشورهایی که به این الحاقیه پیوست، عضو کنوانسیون شدیم.
در سال ۸۵ ( 2006) قبل از اینکه کنوانسیون در صحن سازمان ملل مطرح شود، من از طرف شورای کتاب کودک و آقای معینی از طرف سازمان بهزیستی، در کنفرانسی با شرکت کشورهای مدیترانه و شمال آفریقا در کشور سوئد شرکت کردیم.
چطورشما از طرف شورای کتاب کودک معرفی شدید؟
متأسفانه انجمنهای معلولان در ایران، به دلیل منسجم نبودن، برای نهادهای بینالمللی شناختهشده نیستند. به همین دلیل وقتی قرار شد در سال 76 در مورد حقوق بشر و معلولیت برنامهای در کشور سوئد برگزار شود، خانم دکتر نوش آفرین انصاری، مدیرعامل شورای کتاب کودک، با ارتباطاتی که با سازمان ملل داشتند، من را برای شرکت در این برنامه معرفی کردند. ایشان به همراه دکتر مهدی محقق (همسرشان) اگرچه بهطور مستقیم در حوزه معلولیت فعالیت نداشتند، اما با این موضوع آشنا بودند.
بههرحال من از طرف شورای کتاب کودک و آقای معینی از طرف سازمان بهزیستی، در این مراسم شرکت کردیم.
مکزیک اولین کشوری بود که تشکیل کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت در سازمان ملل را مطرح کرد و ایران هم جزو اولین کشورهایی بود که با فشار افرادی چون ما، به این کنوانسیون ملحق شد.
هرچه نمایندگان شبکههای ملی و انجمنهای حوزه معلولیت که شامل پنج گروه؛ جسمی حرکتی، ناشنوایی، نابینایی، ذهنی و بیماریهای روانی هستند، فعالیتهای همسو و بیشتری با هم داشتهباشند، بهتر نتیجه میگیرند. ولی متاسفانه سازمان بهزیستی عمداً یا سهواً با ایجاد مقررات دستو پا گیر، مانع تشکیل شبکههای پویا و فعال در این حوزه شد و آنچه که به اسم شبکه ملی در وزارت کشور به ثبت رسید، عملا نتیجه نداد. من چون عضو این شبکه نبودم، بهتر میتوانم در مورد آن حرف بزنم. در حوزه حقوق مثالی داریم که میگوید؛ فیلسوف میتواند تا آخر دنیا راجع به اخلاقی بودن یا نبودن یک موضوع حرف بزند ولی حقوقدان باید در لحظه تصمیم بگیرد!
مطالبهگری بدون انجمنهای قوی و سالم و با موازی کاری و مقررات دست و پاگیر، جواب نمیدهد.
متأسفانه در دولتهای قبل، انجمنها مثل قارچ از زمین روییدند و آنها را از انتخاباتی به هیئتامنایی بودن تبدیل کردند.
انجمنهای امنایی با انتخاباتی چه تفاوتی با هم دارند؟
حیات انجمن امنایی، به فرد موسس آن برمیگردد. زمانی که فردی قصد دارد نهادی خیریه را به اسم خودش تشکیل بدهد، آن را هیئتامنایی میکند. اما اگر قرار باشد نهادی از دل جامعه افراد دارای معلولیت برآید، حتما باید انتخاباتی باشد.
در همین شرایط بود که عضویت در کنوانسیون حقوق معلولین را جلو برده و با کار دقیق و کارشناسی، مواردی مانند کاهش ساعت کار برای افراد دارای معلولیت را به تصویب رساندیم.
ضمانت اجرایی این قانون چیست؟
هیچ قانونی بدون ضمانت اجرایی تصویب نمیشود.
مثلا قانون مناسبسازی، حتما ضمانت اجرایی دارد و اگر اجرا نمیشود، باید برای تحقق آن، مطالبهگری و چانهزنی کرد.
متاسفانه دولت و وزارتخانهها به بهانه کمبود بودجه زیربار اعمال بسیاری از قوانین تصویب شده نمیروند. من شاهد جلساتی که افراد دارای معلولیت با مسئولان میگذارند بودهام که آنها معمولا به جای مطالبههای جدی، مسائل شخصی خود را مطرح میکنند. دنبال کردن امور شخصی، ایرادی ندارد اما آنها باید مطالبههای جدیتر و عمومیتر را هم دنبال کنند.
مثلا اینکه: برای دسترسی نابینایان به نشریات رسمی کشور چه اقداماتی را انجام دادهاید؟
البته نحوه مطالبهگری باید توسط انجمنهای غیردولتی به اعضای انجمنها آموزش داده شوند.
اگر مطالبهها از طریق انجمنها دنبال شوند، مسئولان در ایامی مانند 12 آذر یا 23 مهر، باید پاسخگو باشند.
به نظر شما انجمنهای مطالبهگر در سطح کشور داریم؟
بله داریم، اما وزارت کشور خیلی از آنها را ثبت نمیکند. الآن دو سال است که انتخابات شبکه ملی برگزار شده و وزارت کشور میگوید انجمنهای زیرمجموعه، باید گزارش فعالیتهایشان را ارائه دهند، یعنی آن خانم یا آقای مسئول، فرق شبکه ملی با انجمن محلی را یا نمیداند یا نمیخواهند بداند!
یک مورد مطالبهگری موفق که توسط انجمنها دنبال شد و به نتیجه هم رسید، موضوع ورود خونهای آلوده و ابتلای بسیاری از افراد به بیماری HIVبود.
بله همینطور است و دولت هم نقش موثر انجمنها در پیگیری این رویداد بزرگ را تایید کرد و گفت؛ اگر انجمنهای مستقل، قضیه خونهای آلوده را دنبال نمیکردند، این رویداد به نتیجه نمیرسید. شاید با دادن مبالغی، عدهای را راضی میکردند، اما رایی علیه دولت که از نظر حقوقی قابل دفاع باشد، صادر نمیشد.
به نقش مطالبه گری انجمن هموفیلی اشاره کردید، با اینکه خود شما وکیل پرونده خونهای آلوده بودید این پرونده را چگونه ارزیابی میکنید؟
کانون هموفیلی در این مورد بسیار خوب و قوی عمل کرد. در جریان این پرونده، مبالغ بسیار خوبی به حساب افراد و خانوادههایی که از تزریق خونهای آلوده زیان دیده بودند، پرداخت شد. خیلی از کارهای مهم، توسط انجمنهای غیردولتی، قابل اجرا میشوند.
اگر انجمنهای غیر دولتی در حوزههای مختلف قوی باشند، میتوانند مستقیماً با قوه قضائیه یا سایر بخشهای دولتی وارد گفتو گو شده و نتیجه بگیرند. همین تلاشها، منجر به نتایج مثبتی هم شدهاست. مثلا روی کارت پلیسها، کلمه pollice برجسته شده تا نابینایان با دست کشیدن روی آن مطمئن شوند که با پلیس واقعی روبهرو هستند و میتوانند به او اعتماد کرده و از او کمک بگیرند.
نقش رسانه در اطلاعرسانی در حوزه معلولیت را چگونه ارزیابی میکنید؟
اطلاعرسانی در مورد رعایت حقوق افراد دارای معلولیت و چگونگی برخورد جامعه با آنها از وظایف رسانههاست که هنوز در ابتدای آن هستیم. در یک سخنرانی مطرح کردم وقتی مسائل در سطح کلان مطرح میشوند، حتماً باید حقوقدانان، جامعه شناسان، اقتصاددانان و روانشناسان برجسته کشور، وارد شوند برای همین شبکه ملی نیاز است.
پیامبر در زمانی متوجه شدند که فرد نابینایی برای آمدن به مسجد، مشکل دارد. ایشان دستور دادند که مسیر او را طناب بکشند تا با استفاده از طناب، مسیر را پیاد کند. این کار، یک مناسب سازی بود.
اینها فعالیتهایی هستند که در سطح شهر با کمترین هزینه میتوان انجامشان داد. از طریق شورای شهر، با هماهنگی با مدیریت فروشگاه شهروند، قرار شد همکاران فروشگاه برای برخورد با مشتریان دارای معلولیت آموزش ببینند تا آنها بتوانند به تنهایی خرید کنند. در آن زمان مدیریت فروشگاه، بخشنامهای صادر کرد و در همه فروشگاههای شهروند اجرا شد.
و کلام آخر:
مطالبهگری یک وظیفه ملی برای همه مردم و به خصوص برای افراد دارای معلولیت است. اما مطالبهگری اثربخش آموزش میخواهد.؛ باید بدانیم که چه خواستهای را از چه فرد یا نهادی و یا در چه زمانی مطرح کنیم؟ این مطالبات باید از طریق انجمنهای فعال و کار بلد صورت بگیرد تا به نتیجه برسد.
اعتراضات مقطعی و فردی ممکن است، دستاوردهای کوتاه مدت داشته باشد اما در بلند مدت جوابگو نیستند.
سو تیترها
• واقعیت این است کسی که کار مطالبهگری و یا کارهایی مانند سمنها را انجام میدهد باید بتواند از همه جهت از دولت جدا باشد. به خصوص به جهتهای مالی. نمیتوان به لحاظ مالی به دولتها وابسته بود و بتوان نقد اساسی و جدی به حاکمیت داشت.
به اعتقاد من مطالبه گری یک مجموعه است، باید آن را یاد گرفت همه جا هم مطرح کردهام و به آن هم اصرار دارم مردم بدون تشکیلات صنفی یا ان جی اویی هیچ قدرتی ندارند یا به قول عوام کشکاند.
مسئولیت اجتماعی بنگاههای اقتصادی در حمایت از معلولان میتواند نقش دولتها را کمرنگ کند.
• مطالبهگری بدون انجمنهای قوی، سالم، بدور موازی کاری و بدور مقررات دست و پاگیر مطالبهگری نیست هدر رفتن وقت و عمر است.
• پرسش جدی، مطالبهگری جدی، به همین دلیل است که مطالبهگری آموزش میخواهد این آموزش را هم بایدان جی اوها بدهند.
• این بحثها و تعارفات مسخره است که شما تاج سر ما هستید ما هم نوکریتان میکنیم ولی هیچ کار جدی اتفاق نمیافتد. در این جاست که مطالبهگری جدی معنا مییابد.
معرفی کتاب : بدانیم تا بهتوانیم
معرفی کتاب
نام کتاب:
بدانیم
تا بهتوانیم
کتاب "بدانیم تا بهتوانیم" توسط خانم دکتر مریم نیکنژاد، دکترای رشته مدیریت فناوری اطلاعات نوشتهشدهاست.
به قول نویسنده، این کتاب باهدف؛ توانمندسازی افراد دارای معلولیت، آگاهیسازی نزدیکان افراد دارای معلولیت و جامعه دوستدارو حامی آنها نوشتهشده است.
در پشت جلد کتاب میخوانیم:
اسم من مثل تعداد زیادی از دختران این سرزمین، مریم است؛ اما یک تفاوت بزرگ با سایر مریمها دارم؛ به دلیل ابتلا به بیماری تحلیل عضلانی نخاعی (SMA)، از کودکی برای تردد و حضور در جامعه از ویلچر استفاده میکنم.
با وجود دشواریها و محدودیتهای زندگی با معلولیت، به پشتوانه آگاهی و حمایتهای بیدریغ و عاشقانه خانوادهام و تلاشها و صبوریهای خودم، موفق شدم در سال ۱۳۷۹ رتبه ۲۲۴ را در کنکور سراسری کسب کنم و در رشته مهندسی کامپیوتر (نرم افزار) از دانشگاه الزهرا فارغالتحصیل شوم. در ادامه در مقاطع کارشناسی ارشد مهندسی فناوری اطلاعات در دانشگاه شیراز و دکترای مدیریت فناوری اطلاعات در دانشگاه آزاد اسلامی تحصیل کردم.
به واسطه رسالتی که برای آگاهیبخشی و فرهنگسازی بر دوش خود احساس میکنم، قلم به دست و انگشت به صفحه کلید رایانه، اگر حرفی برای گفتن و نَقلی برای روایت باشد، مینویسم و میکوشم تا دانستهها و تجربههای زیستی خود را با دیگران شریک شوم. تلاش کردم با تالیف این کتاب، هم به آنچه که افراد دارای معلولیت باید درباره خود بدانند، بپردازم هم اطلاعاتی که نیاز است سایر افراد جامعه درباره ایشان داشته باشند، ارائه کنم. امید است که نورِ آگاهی، روشنیبخش مسیر زندگی برای همگان باشد.
اینکه با بیماریکه درمانی برای آن وجود ندارد متولد شده و یا در اثر سانحه و اتفاق به معلولیت دچار شده باشم، در اصل ماجرا تفاوتی ندارد، چرا که در هر صورت معلولیت و محدودیتهای ناشی از آن، انتخاب من نبوده و به عنوان برشی از زندگی بدون اختیار و در سایه جبر روزگار، سهم من از زندگی شده است.
دیدن و شنیدن جملاتی شعارگونه مثل "معلولیت محدودیت نیست" نیز نه تنها تاثیری در بهتر شدن حالم ندارد، بلکه دلم میخواهد به عنوان یک فرد دارای معلولیت و با صدای بلند و رسا اعلام کنم معلولیت عین محدودیت است!
چه کسی میتواند مدعی باشد که از دست دادن و یا حتی از ابتدا به دست نیاوردن بخشی از توانمندیها، هیچ گونه محدودیتی در زندگی فرد ایجاد نمیکند؟ آغاز یک روز معمولی و انجام امور روزمره که سایر افراد بدون نیاز به فکر کردن و به صورت روتین انجام میدهند برای یک فرد دارای معلولیت بسیار متفاوت است. او برای انجام کارهای شخصی و روزمره (از بیدار شدن و استفاده از سرویس بهداشتی گرفته تا آماده شدن و خروج از منزل و تردد در سطح شهر و...) باید از پیش برنامهریزی کند، هماهنگیهای لازم را انجام دهد و فرآیندهای پیچیدهای را پیگیری و دنبال کند و همه اینها انرژی زیادی از او میگیرد. همین تفاوتهای به ظاهر بیاهمیت، نشان میدهد که معلولیت، اتفاقا محدودیت بزرگی است. محدودیتی که نه خیال است و نه توهم! محدودیتی که شعاربردار هم نیست!
و اما رویکرد درست در مقابل این کوه از محدودیت چیست؟ فرد دارای معلولیت (فارغ از نوع و نحوه ابتلا) با پدیدهای که بر تمامی ابعاد زندگی او تاثیرگذار است، چگونه باید مواجه شود؟ زندگی اطرافیان و نزدیکان فرد دارای معلولیت چه تفاوتی با سایرین دارد؟ چه ملاحظاتی در برخورد و تعامل با افراد دارای معلولیت وجود دارد؟
انگیزه من برای نوشتن کتابی که هم اکنون در دست شما قرار دارد، پاسخگویی به این پرسش هاست. آنچه که لازم است فرد دارای معلولیت بداند تا بتواند مسیر زندگی خود را با توجه به محدودیتهای موجود به بهترین شکل ترسیم کند، در بخش اول کتاب ارائه شده است. این بخش با مفهوم پذیرش آغاز میشود که از نظر من اولین و یا شاید ماقبل اولین اتفاقیست که فرد باید در خود رقم بزند. باید پذیرفت هرآنچه را که نمیتوان تغییر داد، چرا که با روزها و ساعت ها نشستن و گریه کردن و ناسزا گفتن و زمین و زمان را باعث و بانی این رویداد بد دانستن، چیزی تغییر نمیکند. البته که پذیرش فرآیندی زمان بر و بسیار دشوار است، به خصوص برای افرادی که بر اثر سانحه یا اتفاق، دچار معلولیت شدهاند و قرار است از اینجای زندگی به بعد، بخشی از توانمندیهایی که تا پیش از این داشتهاند را دیگر نداشتهباشند و اما بعد از پذیرش، نوبت به رشد و توسعه فرد از طریق کسب مهارتهایی نظیر عزت نفس، خودشناسی، ذهن آگاهی و... می رسد تا بتواند مدیریت زندگی خود را برعهده بگیرد.
بخش دوم کتاب، به ارائه مطالبی برای افرادی که در تعامل نزدیک با فرد دارای معلولیت هستند مثل اعضای خانواده، دوست و... پرداخته است. و در بخش سوم کتاب، آداب معاشرت با افراد دارای معلولیت به تفکیک نوع معلولیت ارائه شده است.
خواندن این کتاب معجزه نمیکند، اما با ایجاد آگاهی و ارائه اطلاعات موردنیاز، گذران مسیری که ناگزیر به طی آن هستیم را امکان پذیرتر و اندکی دلپذیرتر می کند...
مناسب سازی در مدیریت شهری
در گفتوگو با دکتر نفیسه آزاد بررسی شد؛
مناسب سازی در مدیریت شهری
سوتیتر:
- اگر وسایل حملو نقل عمومی برای جمعیتی که با انواع و اقسام تفاوتهاو ناتواناییها زندگی میکنند مناسب نباشند، منجر به حبس این افراد در خانه میشود
- مناسب سازی، مجموعه ای از خدمات و امکاناتی است که نهادهای دولتی موظف به اجرای آن هستند
- باید سطحی از مدارا در جامعه شکل بگیرد که افرادی با ویلچر، با عصای سفید و با اختلال شنوایی بتوانند به راحتی رفت و آمد کنند
- سیاست گذاری های مناسب سازی، محدود به معلولیت نیست، شامل همه افراد جامعه است
نفیسه آزاد در رشته جامعه شناسی تحصیل کرده و دکترا گرفتهاست. پژوهش های او بر دو حوزه شهر و زنان متمرکز است. به عقیده او در شهر، با جمعیت متراکمی روبهرو هستیم که زیرساختی مناسب برای زندگیشان در شهر وجود ندارد.
لطفا در ابتدا خودتان را معرفی و از فعالیتهایتان بگویید:
نفیسه آزاد هستم و در رشته جامعه شناسی دکترا دارم. پژوهش های من بر دو حوزه شهر و زنان متمرکز است. همچنین مدیرعامل گروه کسب وکارپژوهی به نام گوی؟.. هستم و به کسب و کارهای اجتماعی، مشاوره می دهم.
با توجه به حوزه تخصصی شما، شهر چه ویژگیهایی باید داشته باشد که برای همه شهروندانش قابل سکونت و زندگی باشد؟
اگر به ۵۰ سال پیش برگردیم، میبینیم که در فضاهایی کوچکی مانند روستاها، هماهنگیهای ارگانیکی برای زندگی همه افراد فراهم بوده و هیچ کس از فضای جامعه حذف نمی شد. مثلا اگر کسی ناتوانی ذهنی، جسمی و یا بیماری خاصی داشت، در همان فضا و در یک همیاری اجتماعی، به زندگی اش ادامه میداد. این فضا مربوط به روستاهای ۵۰ سال قبل بود. اما فضای شهر کنونی کاملا متفاوت است. در شهر با جمعیتی متراکم در فضای محدودی روبهرو هستیم که برای زندگی، به امکانات و زیرساخت های مناسبی نیاز دارند. در شهر مجبوریم برای حمل و نقل یا از وسایل حمل ونقل عمومی و یا از خودروها استفاده کنیم و اگر این امکانات برای جمعیتی که با انواع و اقسام تفاوتهاو تواناییها زندگی میکنند مناسب نباشند، به معنای آن است گروههایی در مکانهایی حبس میشوند. این گروهها شامل افراد دارای معلولیت، سالمندان، زنان باردار و مادرانی که فرزند خود را با کالسکه جابهجا می کنند هستند. این افراد برای زندگی در شهر، نیازمند مناسبسازی و آماده بودن زیر ساخت های شهری هستند. مثالی از مادر خودم میزنم. ایشان بانوی سالمندی هستند که برای انجام کارهای ارتوپدی و عمل جراحی، باید به پزشکی که مطبش درطبقه سوم ساختمانی بدون آسانسور بود، مراجعه میکردند! بارها شاهد افراد زیادی که مجبور به کول کردن بیمارانشان که الزاما سالمند هم نبودند از پلهها بودم. در مدیریت شهری ما اساسا مسئله مناسبسازی برای همه گروه های اجتماعی دیده نشدهاست. شهر نیاز به زیر ساختهای مناسب برای جابهجا شدن همه شهروندان را دارد. خدمات و دسترسیهای شهری در مکانهایی مانند؛ بانک ها، کلینیک ها، درمانگاه ها، دفاتر بیمه، مراکز تجاری، پارک ها، سینماها و هر جایی که افراد به آنها رفت و آمد میکنند، نیاز به مناسب سازی دارند. یکی از چالش های بزرگ در شهر ما، نصب سازه های U شکل در پیادهروها برای جلوگیری از حرکت موتور سیکلت در پیادهروها هستند. نصب این سازه ها، مانع عبور هر نوع وسیله چرخدار مانند؛ ویلچر، کالسکه کودک و دوچرخه کودکان از پیادهروها شده و آنها را مجبور به تردد در خیابانهای شلوغ و خطرناک کرده است.
زمانی شعار "شهر برای همه" مطرح شد ولی عملی نشد. شهر برای همه، چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
در زمانی این شعار از طریق شهرداریها در جامعه مطرح شد ولی معلوم نشد این "همه" شامل چه کسانی هستند؟ آیا شهر فقط باید برای مردان جوان، سالم، فعال اقتصادی و ورزشکار قابل سکونت باشد، یا برای همه شهروندان، با هر ویژگی؟!
متاسفانه در شهر پرجمعیتی مثل شهر تهران برای اینکه بتوانی از یک زندگی معمولی برخوردار باشی، باید همه آن خصوصیات را داشتهباشی. اگر پول نداشته باشی، نمی توانی در شهر جابهجا شوی چون زیر ساخت حمل و نقل عمومی، مناسب و گسترده نیستند. اگر زن باشی، اگر معلولیت داشته باشی، اگر سالمند و اگر فقیر باشی، زندگی در شهری چون تهران، برایت بسیار دشوار خواهد بود.
شهرداری در دورههایی مناسبسازی پیادهروها را برای افراد با ویژگیهای خاص شروع کرد، ولی نه تنها ادامه پیدا نکرد، بلکه در خیلی از مکانها این مناسبسازیها علمی و تخصصی اجرا نشدند. به نظر شما چرا چنین کار مهمی ادامه پیدا نکرد و ابتر ماند؟
شهرداری در دوره هایی از سالهای ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۰، فرآیند مناسب سازی پیادهروها را شروع کرد، ابلاغیه و دستورالعمل هم صادر و جلساتی را هم با کارشناسان شهری برگزار کرد. من در آن جلسات به کارآیی و علمی بودن مناسبسازیها تاکید داشتم و میگفتم؛ باید موزاییکی در پیادهروها نصب شود که با کفش پاشنه بلند هم بتوان رویش راه رفت. به من خرده گرفتند که حالا باید مواظب کفش پاشنه بلند خانمها هم باشیم؟! متوجه نبودند که کفش پاشنه بلند، نماد توجه با بانوان و نوعی مناسبسازی است. اگر موزاییکی نصب شود که با کفش پاشنه بلند هم بشود رویش راه رفت، یعنی به موجودیت یک زن، به بارداری او، به حمل فرزندش با کالسکه و به سالمندیش توجه شدهاست. ولی مدیران شهری در زمانی مناسبسازی پیادهروها را شروع کردند که نه منابع مناسب، نه رویکرد تخصصی و نه دغدغه وجودی آن را داشتند.
همه ساختمان های شهرداری که ارباب رجوع دارند، موظف به مناسب سازی هستند. مناسبسازی نه فقط برای ورود به ساختمان، که برای حضور بدون مانع در فضاهای داخلی، استفاده از سرویس بهداشتی مناسب و حرکت در دیگر فضاهای درون ساختمان هم لازم است. مناسبسازی، مجموعهای از خدمات و امکاناتی است که نهادهای دولتی موظف به اجرای آن در حوزه خود هستند، ولی به بهانههای مختلف به آن توجهی نمیکنند.
باید در جامعه سطحی از مدارا وجود داشتهباشد که افراد با ویلچر، با عصای سفید و با اختلال شنوایی و بینایی بتوانند به راحتی در آن رفت و آمد و زندگی کنند. مدارا با تابآوری فرق دارد. مدارا، پذیرش توام باقدرت، به رسمیت شناختن تفاوتها و نبودن تبعیض در جامعه است. اگر فردی کندتر از دیگران راه می رود، اگر صدا را بخوبی دیگران نمی شنود و اگر نمیبیند، باید بتواند مستقلا در شهر حضور داشته و زندگی کند. به نظر من در یک جامعه مردسالار، زن بودن خودش نوعی معلولیت است. بارها خانمهای باردار یا مادری بچه به بغل را درشلوغی مترو دیده ام که دیگران به جای این که رعایت حالش را کنند، از اینکه سوار مترو شده است تعجب کرده و می گویند، مگر مجبوری با این شرایط سوار مترو شوی؟! البته به دلیل فشارهای اجتماعی و اقتصادی، تابآوری عمومی در حال حاضر کاهش یافته ولی این وظیفه رسانه است که با فرهنگسازی و آموزش، جامعه را آگاهتر کند. مثل کاری که در حوزه زنان انجام میدهیم و اگر در جایی به حقوق زنان بی توجهی شود، واکنش نشان داده و تذکر میدهیم. هرچند شاید بزودی جواب نگیریم ولی اگر این حساسیتها گسترش یابد، در دراز مدت به نتیجه میرسیم. اگر در سریالهایی که معلولیت را نتیجه گناه میداند همه افراد جامعه، انجمنها و و گروه های مرجع واکنش نشان داده و رسانه را نقد کنند، بالاخره رسانه خود را اصلاح میکند. معتقدم که زنان همانطوری که خانواده را اداره می کنند، مدیران استراتژی نرم در جامعه هم هستند. افراد و گروه های مرجع و سازمان های مردم نهاد هم باید از استراتژی نرم استفاده کرده تا رسانهها در مسیر درست حرکت کنند. رسانه باید روی اخبار و تصویری که از معلولیت انعکاس می دهد، حساس و مطالبه گر باشد. لازم نیست که رسانه در بیان موفقیت فلان شخص، به معلولیتش اشاره کند و یا در فیلمی، فرد خلافکار را روی ویلچر بتشاند. من از تجربه خودم درحوزه زنان می گویم که که زنها به تدریج جای خود را در موقعیتها و حوزههای علمی به تثبیت رساندند. در حال حاضر در پنل ها و اجراهای رسانه ای، حضور زنان الزامی است، موقعیتی که بیست سال قبل وجود نداشت. زمانی در تعریف زنی توانمند، به او لقب مردانگی میدادند و می گفتند که او خودش یک پا مرده! این عبارت را برای تشویق و تعریف از آن زن بهکار میبردند، در حالیکه این بیان، نوعی تحقیر زنانگی است نه تعریف از او.
اولین باری که به کشوری اروپایی سفر کردم، دیدن افراد بسیاری که معلولیت داشتند در سطح شهرها، متعجبم کرد و به دنبال این بودم که چه عاملی سبب این همه فرد دارای معلولیت در آن کشور شده است؟ بعد از مدتی فهمیدم که مناسبسازیهای شهری، امکان حضور آنها را در جامعه فراهم کرده است، امکانی که در کشور ما وجود ندارد. هشت سال جنگ را پشت سر گذاشته ایم و پس از جنگ قاعدتا باید شاهد مناسب سازیهای اساسی برای افرادی که سالم به جبهه رفتند و معلول برگشتند باشیم که متاسفانه این اتفاق نیفتاد. اگر آمار میگوید: ده تا دوازده درصد از جمعیت دارای معلولیت هستند، پس باید از هر ده نفر در شهر یکی از آنها معلولیت داشته باشد که شاهد چنین چیزی نیستیم و این افراد از حضور در جامعه حذف شدهاند. دوباره از مادرم که با عصا راه می رود مثال می زنم. او به تنهایی نمیتواند در هیچکدام از پیاده روهای تهران راه برود! بنابراین بیشتر در خانه است در صورتی که او می توانست از خانه خارج شده و خرید روزانه اش را خودش انجام دهد. ولی چون شهر این امکان را از او سلب کرده، در خانه حبس شدهاست و این یعنی؛ معلولیتی مضاعف. جامعه ما به سرعت به سمت سالمندی پیش می رود و پیش-بینی می شود در سال ۱۴۲۵، از هر۴ نفر که در تهران زندگی میکنند، ۱ نفر سالمند باشد، پس قطعا با یک بحران سیاست گذاری شهری بزودی روبهرو خواهیم شد.
آیا به نظر شما در سیاست گذاری های شهری به این نکته مهم توجه می شود؟
به نظر من اساسا در سیاست گذاری های شهری، حوزه سالمندی جایی ندارد. این درحالی است که سالمندی بسیار پیچیده تر از معلولیت است. همه ما در اطراف خود سالمندانی تنها داریم که یا فرزندانشان به خارج کشور رفته و یا فرزندان کمتری دارند. زندگی ها اتمیزه شده و مشغله زندگی، مانع ارتباط زیاد فرزندان با والدین شدهاست. من همیشه در جلسات مناسب سازی به بحران سالمندی پیش رو اشاره کرده و میگویم که تمام پل های عابر پیاده، باید مکانیزه شده و آسانسور یا پله برقی داشتهباشد. چون شخصی که روی ویلچر است، چگونه میتواند از یک طرف به طرف دیگر خیابان برود؟ ۹۰ درصد فضاهای شهری تهران برای بسیاری از گروه های اجتماعی از جمله افراد دارای معلولیت و سالمندان مناسب-سازی نشده است.
به نظر می رسد که اگر یک پیش بینی و برنامه ریزی دقیق صورت نگیرد، با یک بحران اساسی در آینده روبهرو میشویم؟
همین الآن هم در بحران هستیم، ولی در آینده این بحران تبدیل به معظل خواهد شد پس تیازمند پاسخ و سیاست گذاری جدی هستیم.
رسانه چه نقشی میتوانند در طرح بحران پیشرو و حساس کردن جامعه و مسئولان نسبت به آن ایفا کند؟
رسانه نبض جامعه است و می تواند مطالبه را تبدیل به مطالبهای فراگیر کند. رسانه قدرت این را دارد که موضوعات اینچنینی را تبدیل به موضوعات مهم در جامعه کند. ممکن است همه افراد در یک زندگی معمولی دچار معلولیت نشوند ولی همه سالمند میشویم، قوای فیزیکی ما به تدریج کمتر و کمتر خواهد شد ولی باید بتوانیم در شهر زندگی کنیم. پس سیاست گذاری های مناسب سازی، محدود به معلولیت نیست، شامل همه افراد جامعه است.
نقش انجمن ها در این مطالبه گریها چیست و چه جایگاهی میتوانند در پیگیری بحران پیش رو داشته باشند؟
یک فرد می تواند، در حوزهای متخصص باشد ولی نمی توان از همه انتظار داشته در همه حوزه ها تخصصی رفتار کنند. در نتیجه انجمن ها باید به عنوان گروه های مرجع، درست و غلط را مطرح و پیگیری کنند. مثل همین کتاب راهنمای "معلولیت و رسانه" که مجتمع رعد منتشرش کرده است. انجمن ها هستند که می توانند انباشت علمی و راهنمای عمل تولید کنند چون سرمایه اجتماعی دارند و اگر مثل رعد در زمینه معلولیت و محک در زمینه سرطان عملکرد خوبی داشته باشند، مردم و حتی مسئولین به حرف آنها گوش می دهند. این قدرت انجمن هاست که در یک همدلی اجتماعی میتوانند اثرگذار باشند. افراد دارای معلولیت از رسانه های مجازی هم می توانند بهترین استفاده را بکنند. میتوانند با نشان دادن زندگی عادی خود به جامعه، فرهنگسازی و روشنگری کنند و می دانیم که جرات و شجاعت، مسری است .
سخن آخر:
امیدوارم کتاب "معلولیت و رسانه " بیشتر دیده شده و به دست اصحاب رسانه هم برسد. خود افراد دارای معلولیت هم باید این کتاب را به هم معرفی کرده و یکدیگر را تشویق به استفاده از راهنما و دستورالعمل های آن کنند. به نظر من دستورالعلهای این کتاب کمکم جای خود را در رسانههای دیداری و شنیداری پیدا کرده و ملکه ذهن اصحاب رسانه خواهد شد.
نگران برخورد رسانهها با معلولیت هستم
دکتر محمد کمالی؛
نگران برخورد رسانهها با معلولیت هستم
سوتیتر:
کتاب، به رعایت حریم خصوصی افراد دارای معلولیت، نحوه ارتباط با آنها و شرایط بازنمایی آنان در رسانه پرداخته است
این کتاب مجموعه منحصربه فردی است که برای اولین بار در کشور به چاپ رسیده و می تواند مورد استفاده اصحاب رسانه قرار گیرد
پیشنهاد داده ام که نسخه pdf کتاب، در سایت رعد و در دسترس همگان قرار گیرد و متقاضیان با دانلود آن، مبلغی را به عنوان کمک به مجموعه رعد، پرداخت کنند
پیشنهاد کردیم دبیرخانه ای جهت پیگیری موضوع رسانه و معلولیت برای رصدکردن برخورد رسانههای صوتی، تصویری، مکتوب و فضای مجازی مثل؛ رادیو، تلویزیون، مجلات، روزنامه ها و سایتها با افراد دارای معلولیت، در رعد راهاندازی شود
دکتر محمد کمالی متولد ۱۳۳۸ در تهران و دارای مدرک دکتری آموزش بهداشت و استاد دانشگاه علوم پزشکی ایران است. او علاوه بر تدریس در دانشگاههای علوم پزشکی، تعداد زیادی از مقالات علمی و پژوهشی را در همایشهای داخلی و خارجی ارایه کرده است. دکتر کمالی در حال حاضر عضو هیات امنای مجتمع رعداست.
به بهانه انتشار کتاب "معلولیت و رسانه" با ایشان به گفتو گو نشستیم.
چه شد که تصمیم به نوشتن چنین کتاب مهمی در حوزه معلولیت و رسانه گرفتید؟
نحوه برخورد رسانه با موضوع معلولیت، دغدغه همیشگی من بوده است. من در ده سالی که در معاونت امور توانبخشی بهزیستی کشور مشغول به فعالیت بودم، همواره در تلاش ارتباط با رسانهها برای تغییر نگرش و رویکردشان نسبت به حوزه معلولیت بودم. در برنامههای تلویزیونی متعددی شرکت میکردم و با نشریات مختلفی هم در تماس بودم ولی در حد انتظارم نتیجه نگرفتم. البته موفقیتهایی را به دست آوردیم؛ مثلا توانستیم صدا و سیما را برای حضور رابط ناشنوایان در بعضی از برنامهها قانع کنیم. در افتتاح شبکه پنج، خانم آقامحمد، مترجم زبان اشاره، حضور داشتند. اخبار ناشنوایان هم در روزهای جمعه پخش میشد، ولی در دهه هفتاد با اکران چند فیلم سینمایی با موضوع معلولیت، رویکرد جدیدی نسبت به این حوزه در عرصه سینما بوجود آمد. فیلمهایی مثل؛ "پرنده کوچک خوشبختی" ، رابطه" و "رنگ خدا" توسط کارگردان هایی چون؛ خانم پوران درخشنده و آقای مجید مجیدی ساخته و اکران شدند که تاثیرات خوبی در جامعه بر جا گذاشتند. جلوتر که آمدیم، به تدریج شاهد نگاههایی مثبتتری نسبت به این حوزه در رسانهها شدیم، ولی هنوز صفاتی مانند؛ کر، کور و فلج، در بعضی از فیلمهای سینمایی بکار میرفت که هنوز هم بکار میرود.
در گذشته شاهد برخوردهای منفی و حذفی نسبت به افرادی که معلولیت داشتند بودیم. در دوران باستان و در طول تاریخ، افراد دارای معلولیت را از بین برده و برای آنها حق زندگی قائل نبودند. البته هنوز هم شاهد چنین فجایعی هستیم. در پایان سال ۱۴۰2، خبر دردناک قتل چهار کودک دارای معلولیت که یکی از آنها مبتلا به اوتیسم بود، توسط والدینشان رسانهای شد. چنین حوادثی رایج نیست ولی نمیتوان به سرعت جلوی تکرارشان را گرفت. تنها راه، فرهنگسازی از طریق رسانههای مکتوب، دیداری و شنیداری است. این دغدغه ای بود که سالیان سال هم من و هم آقای دشتی با آن دست به گریبان بودیم و برای پاسخ به این دغدغه دست به کار شدیم.
پژوهشهای مفصلی را در خصوص نگاه به حوزه معلولیت در رسانه و مطبوعات انجام دادیم و منابع فراوانی را جمعآوری نمودیم. حدود بیست مصاحبه با متخصصان و صاحبنظران در این حوزه انجام دادیم. در جلسه-ای در موسسه رعد، با حدود نوزده نفر از کارآموزان، گفتوگو کردیم و از نظراتشان مطلع شدیم. در این گفتوگوها، تجربههای زیسته ی افراد دارای معلولیت، مطرح و انتظاراتی که از رسانه داشتند، بیان شد. پژوهشهای منتشرشده در دنیا و دستورالعملهایی که در این مورد نوشتهشدهبود را هم جمعآوری و مطالعه کردیم. با جمعبندی موارد فوق، گزارش کاملی تهیه و در اختیار موسسه رعد قرار دادیم که در قالب کتابی به نام " معلولیت و رسانهها" به چاپ رسید.
آیا در این کتاب در مورد برخورد با انواع معلولیت ها، تفکیکی هم صورت گرفته است؟
بله. برای هر نوع معلولیت، دستورالعملی در مورد اینکه؛ چگونه از معلولیت نام برده شود، چگونه در رسانه بازنمایی شود و چگونه با آن برخورد شود، آمدهاست. یک فصل از کتاب، به چالشها و فرصتها در بازنمایی معلولیت در رسانه میپردازد. یک بخش کتاب هم به دستورالعملهایی که رسانه موظف به رعایت آن میباشد، اشاره کردهاست. در بخش پایانی، به چگونگی رعایت مواردی در برنامهسازی تلویزیونی در حوزه معلولیت اشاره شدهاست؛ این که در برنامهسازی در حوزه معلولیت و گفتوگو با افراد دارای معلولیت، چه نکاتی حتما باید رعایت شود، سردبیر برنامه چه آمادگیهایی باید داشتهباشد، فیلمبردار و مجری برنامه، چه مواردی را باید رعایت کرده و چه رفتاری داشتهباشند و در عکاسی چگونه باید حریم خصوصی آنها رعایت شود و غیره.
در بخش دیگر کتاب به چگونگی رفتار باافرادی که معلولیت دارند در جامعه اشاره میکند. اینکه در هنگام مصاحبه در میادین ورزشی، در استودیو و در هر شرایط دیگری چگونه رفتار کنند؟ همه این موارد در قالب دستورالعملهایی، به تفکیک و تیتروار شرح داده شده است. در واقع هر بخشی از این کتاب می تواند به مجریان برنامههای رادیو و تلویزیونی کمک کند که قبل از دعوت از فرد دارای معلولیت، بدانند که چطور باید با او برخورد کند، چگونه با او تماس بگیرد و صحبت کند و چه تمهیداتی را باید از قبل حضور او در استودیو فراهم کند. اگر قراراست یک فرد بر صندلی چرخدار در برنامه تلویزیونی شرکت کند، باید برایش پارکینگ در نظر گرفته شود، فاصله پارکینگ تا محل استودیو زیاد نباشد، اگر استودیو در طبقات بالا باشد، حتما آسانسور وجود داشتهباشد. همه این موارد به تفکیک و با جزئیات در کتاب نوشته-شدهاست. حتی برای رعایت حریم خصوصی افراد دارای معلولیت، به نحوه دست دادن با آنها، دست زدن به ویلچر و وسایل خصوصیشان هم صحبت شدهاست. این کتاب مجموعه منحصربه فردی است که برای اولین بار در کشور به چاپ رسیده و می تواند مورد استفاده اصحاب رسانه قرار بگیرد.
آیا این کتاب را در اختیار رسانه ها هم قرار دادهاید؟
اینکار از وظایف موسسه رعد است. قرار شده پانصد نسخه از آن را در اختیار سازمان ها و رسانه ها قرار دهد. پیشنهاد داده ام که نسخه pdf کتاب، در سایت رعد و در دسترس همگان قرار گیرد و متقاضیان با دانلود آن، مبلغی را به عنوان کمک به مجموعه رعد، پرداخت کنند. مدلی که امروزه در دنیا رایج است.
پیشنهاد دادهایم، دبیرخانه ای جهت پیگیری موضوع رسانه و معلولیت در رعد ایجاد شده تا نحوه برخورد رسانههای صوتی، تصویری و مکتوب و حتی فضای مجازی مثل؛ رادیو، تلویزیون، مجلات، روزنامه ها و سایتها را با افراد دارای معلولیت را رصد کند.
هفته گذشته در رادیو پیام، صحبت خانم دکتری را گوش می دادم که میگفت: عقل سالم در بدن سالم است! یعنی فردی که نقص جسمانی و یا بیماری مزمن دارد، عقل سالمی ندارد!؟ این دبیرخانه می تواند مرجعی برای پیگیری برخوردهای نادرست با مقوله معلولیت بوده و شکایات را جمعآوری و پیگیری کند. حداقل میتواند نامه ای از طرف دبیرخانه به کارگردان، تهیهکننده، نویسنده یا شاعر برنامه ارسال کند تا چنین حساسیتهایی به تدریج در رسانه شکل بگیرد. در گردهمایی که با کارآموزان رعد داشتیم، به تحلیل های جالبی از این افراد رسیدیم، آنها از برخوردهای نامناسب در جامعه، از تحقیرهایی که می شوند، از کلمات نامناسبی که در موردشان بکار برده می شود گلهمند بودند. اینکه به آنها میگویند، پدر و مادرت چه گناهی کرده اند که معلول شدی و حرفهایی آزاردهنده دیگری از این قبیل.
هرچه از طریق رسانهها فرهنگ سازی شود و هر چقدر روی تغییر نگرش کارکنیم، باز هم کم است ولی دبیرخانه میتواند چنین کار با ارزشی را دنبال کند.
آیا در معرفی این کتاب ارتباطی با سازمان صدا و سیما و یا با وزارتخانه آموزش و پرورش ایجاد شده است؟
این فعالیتها باید در مجتمع رعد و از طریق دبیرخانه پیگیری و دنبال شود. ایجاد دبیرخانه رسانه و معلولیت، می تواند نقش مهمی در فرهنگسازی و رصد تخلفات در رسانهها ایفا کند. دبیرخانه می تواند در مواجهه مناسب رسانه با حوزه معلولیت فعالیت کند و تاثیرگذار باشد.
آیا به دنبال ترجمه این کتاب هم هستید؟
انجمن روابط عمومی ایران که ناشر کتاب است، بر ترجمه آن تاکید دارد. امیدوارم این کتاب ترجمه شده و در دسترس همگان قرار گیرد.
به موضوع تبعیض مضاعف هم در کتاب اشاره شده است؟
بله. در یک بخش از کتاب به تبعیض و به تبعیض مضاعف اشاره شدهاست. زن بودن در جامعه ما با تبعیض همراه است و برای زن دارای معلولیت، این تبعیض مضاعف است. سعی شده به مواردی از تجربیات زنان دارای معلولیت و افراد صاحب نظر در این مورد پرداخته شود.
احتمالا این کتاب با کاستیهایی همراه است که امیدواریم بعد از مطالعه توسط افرادی که معلولیت دارند و صاحبنظران این حوزه، نواقص و کمبودهای کتاب مشخص و در چاپ های بعدی اصلاح شود.
چه نظری در مورد واژه توانیاب دارید؟
من خودم با کلماتی چون؛ مددجو، توان جو، توان خواه و توانیاب موافق نیستم. ولی در دورهای، برمبنای تلاش براستفاده از کلمه ای که بار منفی کمتری داشته باشد، کلمه "توانیاب" ساخته شد. در صورتیکه توانیاب، یابنده توان است و به کسی اطلاق میشود که برای توانیابی به مرکزی مراجعه میکند. تعبیری که در دنیا استفاده می شودdisability است که از یک ناتوانی ساده تا معلولیت شدید را شامل میشود. به نظر من برای اشاره به فردی که معلولیت دارد، بهترین واژه همان، فرد دارای معلولیت است و در مقابل آن هم، فرد بدون معلولیت و یا فرد غیرمعلول است. از کلماتی مثل افراد عادی، نرمال، طبیعی یا تندرست نباید استفاده کرد.
سخن آخر:
امیدوارم این کتاب هرچه زودتر به دست مخاطب هایش برسد و در سایت مجتمع رعد هم قرار گیرد تا همه بتوانند از آن استفاده کنند.
امیدوارم دبیرخانه رسانه و معلولیت هم هرچه زودتر برای پیگیری اشتباهات رسانههای صوتی و تصویری در مرکز رعد ایجاد شود. از پیشنهادات و انتقادات در مورد محتوای کتاب استقبال می کنیم تا در چاپهای بعدی کاملتر شود.

