پیوست توان یاب ۹۵
مشاهده سرفصل هالزوم آشنایی امدادگران با حوزه معلولیت در بحرانها
لزوم آشنایی امدادگران با حوزه معلولیت در بحرانها
مدیرعامل انجمن فرهنگی ورزشی گردشگری معلولان پارس؛
- اگرامدادگران آموزشهای لازم را ببینند، بهتر و سریعتر میتوانند به افراد دارای معلولیت در شرایط بحرانی کمک کنند
- افراد دارایمعلولیت در شرایط بحران، نیاز به ویلچر مناسب، سرویس بهداشتی مناسب، پوشک و زیرانداز و وسایل کمک توانبخشی دارند
- ستاد مدیریت بحران باید با انواع و اقسام معلولیتها آشنا و نحوه تعامل با هر کدام را بداند
- به عنوان یک انجمن غیردولتی، آمادگی برگزاری آموزشهایی در مورد و شرکت در مانور بعد از هر آموزشی را داریم
محمد اسماعیل شیخ قرایی، دبیر میز گردشگری دسترسپذیر در وزارت میراث فرهنگی و مدیرعامل انجمن فرهنگی ورزشی گردشگری معلولان پارس است. با او درمورد مدیریت بحران و حوزه معلولیت گفتوگو کردیم. در این گفتوگو ایشان به لزوم آشنایی امدادگران با حوزه معلولیت و نیازهای افراد دارای معلولیت در شرایط بحرانی اشاره کرد.
آقای قرایی، پرونده این شماره نشریه توانیاب به موضوع “مدیریت بحران و معلولیت” اختصاص دارد. این درحالیست که جامعه ما در دوران کنونی با بحرانهای گوناگون روبهرو است. از بحرانهای محیط زیستی گرفته تا حوادث طبیعی و جنگ. جامعه معلولان ایران به عنوان یک انجمن مطرح در حوزه افراد دارای معلولیت، برای روبهرو شدن با چنین شرایطی چه اقداماتی را انجام دادهاست؟
ما قبل از وقوع جنگ پیشبینی نشده اخیر، به فکر آموزش برای ایجاد آمادگی در مواجهه با بحران¬هایی مانند؛ سیل و زلزله، افتاده بودیم و قصد داشتیم آموزشهایی در حوزه معلولیت را به نهادهای مسئول در مدیریت بحران ارائه دهیم. قرار بود این آموزشها به دو گروه اصلی، یکی؛ گروههای دوام، که شامل داوطلبان امداد و نجات ستاد پیشگیری از بحران شهرداری هستند و دیگری، ستادهای امداد و نجات سازمانهایی چون؛ هلال احمر، آتشنشانی و اورژانس ارائه دهیم. هدف این بود که در درجه اول نیروهای امدادرسان را با انواع معلولیت¬ها آشنا کنیم تا بدانند در مواجهه با حادثههای پیشبینی نشده، چه نوع امدادی را در کمترین زمان باید انجام دهند. در مرحله بعد، آموزش به خود افراد دارای ¬معلولیت، با هدف آشنایی آنها با شرایط بحرانی و اقداماتی که خودشان در این شرایط میتوانند انجام دهند، بود.
قرار بود این آموزشها، اول بصورت آزمایشی، برای آشکار شدن نقصانهای عملیات اجرا شوند و بعد در سطوح وسیعتری انجام شوند. اما به دلیل مواجهه ناگهانی با جنگ، این آموزشها را بعد از جنگ ۱۲روزه شروع کردیم. در واقع کانون معلولان شهر تهران چنین برنامهریزیهایی را از قبل شروع کردهبود و انجمن ما هم به دلیل شناختی که از حوزه معلولیت داشتیم، با آنها همکاری کردیم. قرار بود بعد از ارائه این آموزشها، مانورهای آزمایشی را هم انجام دهیم ولی با جنگ پیشبینی نشده برنامههایمان تغییر کرد. قرار بود به صورت آزمایشی، تعدادی از افراد دارای معلولیت را مدت کوتاهی در چادرها ساکن کرده تا نیازهای آنها در دوره اسکان موقت معلوم شود.
باید گفت، بسیاری از دستاندرکاران از امکانات لازم برای زندگی موقت افراد دارای معلولیت در محلی مانند چادر بیخبرند و نمیدانند آنها به چه وسایلی برای زندگی در این شرایط نیاز دارند.
افراد دارای معلولیت در شرایط بحران، نیاز به ویلچر مناسب، سرویس بهداشتی مناسب، پوشک و زیرانداز و وسایل کمک توانبخشی دارند. قبل از جنگ دوازده روزه قرار بود، این برنامهها بطور آزمایشی، اجرا شوند که جنگ امکان این اقدامات را از بین برد.
به دلیل اینکه شهرداری منطقه ۶ از انجام چنین آموزش¬هایی استقبال کرده بود، بعد از جنگ، اولین دورههای آموزشی را در منطقه ۶ شهرداری، پارک لاله برگزار کردیم. کشور ما جدای از جنگ، با حوادث غیرقابل پیشبینی مثل زلزله، آتشسوزی و ... هم روبهرو است و چنین آموزشها برای ایجاد آمادگی، بسیار ضروری هستند. در شرایط بحران وجود تجهیزات مناسب برای افراد دارای¬ معلولیت، بسیار ضروری است و از آسیب و معلولیت بیشتر این افراد جلوگیری میکند. شخصی مانند من که با مشکل پولیو و معلولیت از ناحیه پا مواجه هستم، اگر در شرایط بحرانی به موقع امداد نشوم معلولیتم افزایش پیدا کرده و می¬تواند به ضایعه نخاعی تبدیل شود. افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی، در عضوی که درگیر معلولیت است، بسیار آسیب پذیرند و با کوچکترین ضربه¬، دچار مشکل میشوند. بنابراین اگر سیستمهای پشتیبانی مثل؛ عصا، ویلچر، برانکارد مناسب و نیروهای آموزش¬دیده، به موقع در صحنه حاضر نشوند، معلولیت آنها تشدید خواهد شد. اگر نیروهای امدادرسان، به ویژگیهای خاص انواع معلولیتها آشنا باشند، میتوانند امدادرسانی مفیدتری داشتهباشند. مثلا بچههای سندروم داوون ترس از بلندی دارند، بچههای اوتیستیک در شرایط اضطراری و بحرانی، بشدت مضطرب و بیقرار میشوند. گرچه امدادگران آتشنشانی، اورژانس و هلال احمر تا حدودی با مختصات اولیه معلولیتها آشنا هستند، ولی هدف ما از این آموزشها، یادگیری نحوه تعامل با این افراد است. در زمان بحران امدادگر باید بر خود مسلط بوده و با لبخند و آرامش با مددجو رفتار کند. اینها نکاتی هستند که در آموزشها ارائه میشوند.
تاکنون چند دوره برگزار کردهاید؟
تا کنون یک دوره در منطقه ۶، در پارک لاله برگزار کردیم و به دنبال فرصتی برای اجرای مانور در همان مکان هستیم. برای انجام مانور، نیاز به یک فضای مناسب و زمانی به مدت ۱۰ تا ۱۵ ساعت داریم.
به اداره سلامت شهرداری پیشنهاد برگزاری این آموزشها را در سایر مناطق تهران را هم دادهایم. قرار شد گروههای دوام و امداد به صورت منطقه¬ای، آموزشها را دریافت کنند. هم¬چنین قرار است افراد سالمند و افراد دارای معلولیت، آموزشهای سه تا چهار ساعته¬ای را در کنار هم دریافت کنند تا از نزدیک با مشکلات یکدیگر آشنا شوند.
در سندهای تدوین شده، برای اسکان موقت افراد دارای معلولیت و سالمندان در پناهگاه¬ها و چادرها در دوران بحران، چه پیشبینیهایی شدهاست؟
پیشبینیهایی که در سند مدیریت بحران دیده شده، در قالب قانون هم مطرح شدهاست. من از اینکه چه میزان پناهگاه در سطح شهر وجود دارد و یا اینکه ستاد بحران در حال ساخت پناهگاه¬هایی در سطح شهر هست یا نه، بیخبرم ولی چنین امکاناتی حتما باید مهیا شوند. تا جایی که میدانم ستادهای بحران معمولاً در ورزشگاهها مستقر میشوند، در اینصورت ورزشگاهها باید برای حضور افراد دارای معلولیت آماده سازی و دسترس¬پذیر شده¬باشند. با توجه به سکونت افراد دارای معلولیت در مناطق مختلف شهر، باید در هر منطقه مکانی برای استقرار موقت این افراد آمادهسازی شوند. مگر میشود در شرایط بحران که همه چیز به هم ریخته و راهها بسته هستند، همه افراد بتوانند خودشان را به مکان خاصی برسانند.؟ در سندی که تدوین شده، ذکر شده که در هر منطقه لازم است مکانی مناسب-سازی شده برای اسکان افراد دارایمعلولیت دیدهشود. البته من از عملی شدن این دستورالعمل¬ها، اطلاعی ندارم.
آیا جامعه معلولین با شهرداری و ستادهای بحران در ارتباط است و قرار است آموزش¬ها ادامه یابند؟
با شهرداری در ارتباط هستیم ولی تاکنون فقط یک بار توانستیم آموزشها را در پارک لاله اجرا کنیم و هنوز هم نتوانستیم مانور مورد نظر را انجام دهیم. اولین دوره آموزشی، نوعی آسیب¬شناسی برای شناخت نواقص کارمان بود و توانستیم عملا با چالشهایی که با آن روبهروییم، از نزدیک آشنا شویم.
مدرسان این دورهها، چه کسانی بودند؟
آموزشهای دوره اول، توسط کارشناسان انجمن فرهنگی، ورزشی و گردشگری معلولان پارس انجام شد. البته اداره سلامت شهرداری شاید تصمیم بگیرد برای دورههای بعدی، آموزشها را به انجمنها یا افراد دیگری واگذار کند. به نظر من مهم نیست که کدام فرد یا گروه اینکار را انجام میدهند، مهم ادامه و گسترش آن است. البته بهتر است این آموزشها توسط افراد صاحبنظر و کارشناسان دارای ¬معلولیت انجام شود.
اخیرا در دعوت از روسای انجمنهای راهنمایان گردشگری ۲۲ منطقه استان تهران، آموزش چگونگی مواجهه با حوادث، بلایا و مدیریت بحران را به آنها ارائه دادیم. راهنمایان گردشگری حتما باید این آموزشها را ببینند و برای مواجهه با انواع و اقسام حوادث طبیعی و غیرطبیعی آمادگی داشتهباشند. کسی که به عنوان راهنمای گردشگری فعالیت میکند باید با مباحث مدیریت بحران و از نحوه تعامل با افراد دارای معلولیت آگاهی کافی داشته باشد. ما در آموزشهای خود نحوه حمل ویلچر، نحوه استفاده از عصا، نحوه استفاده از سوند و لوله ادرار، واکر، صندلی تاشو و سایر وسایل کمک توانبخشی را آموزش میدهیم. این آموزشها را برای گروههای امداد و نجات و برای راهنمایان گردشگری اجرا کردیم. ستاد مدیریت بحران باید با انواع و اقسام معلولیتها آشنا و نحوه تعامل با هر کدام را به خوبی بدانند. اگرامدادگران این آموزشها را ببینند، بهتر و سریعتر میتواند به این افراد کمک کنند.
آیا با مراکز آتش نشانی، هلال احمر و اورژانس در ارتباط هستید و این آموزشها را در اختیار امدادگران این نهادها هم قرار میدهید؟
من هم دبیر کانون معلولان و هم عضو شورای راهبردی کانون معلولان اداره سلامت هستم و در این مورد فعالانه تلاش میکنم. شیوه نامه یا سند ملی مدیریت بحران با همکاری انجمنهای حوزه معلولان تدوین شده ولی تاکنون فقط یک کلاسهای آموزشی مدیریت بحران برگزار شدهاست. برگزاری این آموزشها نیاز به بودجه خاصی ندارد، تنها با اختصاص مکان مناسب و دعوت از گروههای امداد و نجات، این کار انجامپذیر است.
در دور اول این آموزشها چند نفر شرکت کردند ؟
در دوره اول که در پارک لاله برگزار شد، افرادی از طیفهای مختلف معلولیتی مثل؛ سندروم داوون، جسمی حرکتی، نابینا و ناشنوا شرکت کردند. تعداد بچههای دارای معلولیت، حدود ۴۰ تا ۵۰ نفر بودند و ۱۰ تا ۱۵ نفر هم از امدادگران حضور داشتند. همیشه گفتهام که معنای معلولیت در جامعه باید نهادینه شود. معلول فقط من که پایم مشکل دارد نیست، معلول، فردی با قدی بالاتر از ۲ متر، فرد کوتاه قامت، ناشنوا، نابینا و... هستند. هم مردم و هم امدادگران باید با انواع و اقسام معلولیتها آشنا شوند. اگر این ارتباطات ایجاد شوند و آموزشها به طور عملی و ملموس انجام شوند، می¬توان به نتایج مطلوبی رسید.
آیا استانداردهای خاصی در جهان در مورد مدیریت بحران وجود دارد که بتوان به صورت الگو قرار گیرد؟
شیوه¬نامه و سند ملی مدیریت بحران که توسط اداره سلامت شهرداری تهیه شده، بر اساس همین استانداردهاست. در زمان بروز حوادثی مثل؛ جنگ، انفجار، آتشسوزی یا زلزله، چیزی که بیش از هر چیز اهمیت دارد آرامش، آگاهی و مدیریت شرایط بحرانی است. مثلاً اگر ویلچر فرد دارای¬معلولیت در این شرایط خراب شد، چه چیزی میتواند جایگزین آن شود؟ امدادگر باید بداند، ویلچر چه کارایی دارد، واکر چه کارایی دارد؟ شاید بتوان در شرایطی که دسترسی به واکر و عصا و بریس وجود ندارد، با یک تکه چوب، تکیهگاهی برای فرد دارای¬معلولیت ایجاد کرد. ما به دنبال جاانداختن این موارد هستیم. این آموزشها در همین یکباری که ارائه شد، مورد استقبال دوستان در شهرداری و ستاد بحران قرار گرفت ولی متاسفانه ادامه پیدا نکرد .
آموزش برای افراد دارای معلولیت حتما باید همراه با خانواده آنان باشد. چون در زمان بحران، این خانواده است که در کنار اوست. من اگر مبتلا به اوتیسم، سندروم داوون، نابینا یا ناشنوا هستم و یا اگر معلول جسمی و حرکتی و روی ویلچر هستم، خانوادهام باید از چگونگی عمل در شرایط بحرانی آگاه باشند. در آموزشهای مدیریت بحران، فرد دارای معلولیت حتما باید با خانوادهاش حضور داشته باشد. گروههای امداد و نجات هم باید بتوانند در شرایط بحرانی، دلواپسی و استرس خانواده را کاهش دهند. پس در کلاسهای آموزشی علاوه بر امدادگران و افراد دارای معلولیت خانواده افراد دارای معلولیت هم باید حضور داشته باشد .
در دوره اول آموزشها با چه چالشهایی روبهرو بودید ؟
جدا از مشکلات بخش سمعی و بصری سالن که البته دلیل آن قطعی برق بود، چالش خاصی بهجز آماده نبودن سالن که قابل حل بود، نداشتیم. البته در مانور، حتماً به چادر نیاز داریم، به فضایی که نزدیک بیمارستان یا درمانگاه باشد نیاز داریم. باید نزدیک به سرویس بهداشتی مناسب باشد. در مانور استفاده از توالت صحرایی هم آموزش داده میشود.
و سخن آخر... :
تاکید من بر چند مورد اصلی است. اول اینکه آموزش باید دو سویه باشد، یعنی هم امدادگر و سیستم مدیریت بحران از معلویت شناخت کافی داشتهباشند و هم فرد دارای معلولیت از سیستم مدیریت بحران، شناخت داشتهباشد.
دوم اینکه، آموزش به افراد دارای معلولیت حتما باید همراه با خانواده باشد.
سوم، اهمیت سرعت عمل است. در شرایط بحرانی، تعلل معنایی ندارد. تعلل در امدادرسانی، به معلولیت مضاعف منجر میشود.
ما به عنوان یک انجمن غیردولتی، آمادگی برگزاری آموزش و مانور بعد از هر آموزشی را هم داریم.
در این کلاسها میتوان با حضور افرادی از گروههای امداد و نجات و تعدادی از افراد دارای معلولیت از انواع معلولیتها، در یک اردوی ۶ تا ۱۲ ساعته آموزشهای لازم را ارائه داد.
ما هم آمادگی ارائه آموزش و هم اجرای مانور را داریم.
نیاز به کولهپشتی برای شرایط اضطراری
گفتوگو با دکتر مظفری
- اولین اقدام سازمان، نصب بنرهایی در محل اصابت و اعلام شماره تلفنهایی بود که بطور شبانه¬روزی پاسخگویی آسیبدیدگان باشد
- بازیهای گوناگونی برای جلوگیری از ترس کودکان در ایام جنگ طراحی و در پیام رسانهای داخلی قرار گرفت
- سازمان مدیریت بحران در پیام رسانهای داخلی یک صفحه آموزشی ایجاد کرد که شهروندان در شرایط اضطراری بتوانند از آنها استفاده کنند
- وظیفه اصلی شهرداری در این ایام، حمایت گری و تسهیل¬گری برای برگشتن مردم به زندگی عادی بود
- لازم است هر خانواده یک کولهپشتی (کوله زندگی) با وسایل ضروری مانند؛ رادیو ترانزیستوری، چراغ قوه، فلشی حاوی مدارک و اسناد مهم، داروهای ضروری، اطلاعات شخصی ، آب و مواد غذایی فاسد نشدنی و…… برای مواجهه با شرایط اضطراری داشته باشد
در دورانی به سرمیبریم که کشورمان با بحرانهای مختلف و گوناگونی دست به گریبان است. از بحرانهای محیط زیستی و خشکسالی تا جنگ و بحرانهای طبیعی. برای آشنایی با فعالیتهای سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهرتهران با دکتر شاهین مظفری، معاون آموزش بازتوانی و مشارکت اجتماعی سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهرتهران به گفتوگو نشستیم و با فعالیتهای این سازمان آشنا شدیم.
آقای دکتر لطفاً خودتان را معرفی و از وظایف سازمان مدیریت بحران شهرداری تهران بگویید؟
شاهین مظفری معاون آموزش بازتوانی و مشارکت اجتماعی سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهرتهران و دانش آموخته دکتری خطمشیگذاری فرهنگی هستم.
در مورد شیوه فعالیت سازمان باید عرض کنم برخلاف اینکه معمولا استانداران، مسئول مدیریت بحران در استان خود هستند، ولی به دلیل اهمیت و شرایط سیاسی و اجتماعی شهر تهران، مدیریت بحران در تهران برعهده وزیر محترم کشور و به واسطه تنفیذ ایشان برعهده شهردار تهران قرار گرفتهاست.
تا قبل از جنگ، فعالیت سازمان به بحرانهای طبیعی مانند؛ سیل، زلزله، طوفان، آتشسوزی و عوارض ناشی از شیوع بیماریهای فراگیری مثل کرونا اختصاص داشت اما به دلیل مسئولیتی که شهرداری تهران در جنگ ۱۲ روزه برعهده گرفت، سازمان در این ایام، متولی هماهنگی و سازماندهی دستگاه¬های مختلف در این حوزه شد.
لطفاً توضیح دهید که در طول جنگ ۱۲ روزه، سازمان مدیریت بحران شهرداری تهران چه اقداماتی را انجام داد؟
سازمان در دوران جنگ، مسئول سازماندهی و هماهنگی میان دستگاه¬هایی مانند؛ هلال احمر، اورژانس، آتشنشانی و سایرارگانهای امدادی شد. این هماهنگیها قبلا، درمرکز عملیات اضطراری شهر تهران انجام میشد ولی بعد از جنگ، رسیدگی به وضع آسیب¬دیدگان از نظر اسکان اضطراری و موقت و ارائه حمایت های روانی هم به وظایفش اضافه شد.
هدف این بود که آسیبدیدگان بعد از خسارتهایی که به خانه و زندگیشان وارد شده بود، حس رها شدگی پیدا نکنند.
اولین اقدام سازمان، نصب بنر در محل حادثه با اعلام شماره تلفنهایی بود که بطور شبانه¬روزی در اختیار آسیبدیدگان قرار داشت تا آنها بدانند برای اسکان اضطراری، پیدا کردن مدارک هویتی گمشده، بازسازی منازل تخریب شده و غیره، با چه مرکزی تماس بگیرند؟
در مرحله بعد، به فکر ایجاد امکان برای ارتباط دوسویه چهره به چهره میان آسیبدیدگان و سازمان افتادیم. به این منظور چادرهایی را در محل هر حادثه برپا کرده تا اعضای خانه «دوام » ( داوطلبین واکنش اضطراری محله ) در آن حضور داشته و با مردم در ارتباط باشند.
لطفا در مورد "خانه دوام" بیشتر توضیح دهید؟
" دوام" ساختار داوطلبی سازمان مدیریت بحران در شهر تهران است که بیش از ۵6 هزار نفر عضو داشته و در ده رسته مثل؛ دوام مربی، دوام حامی، دوام پدافند ، دوام ایمنی و ... فعالیت میکند.
در سراهای محلات، خانههای "دوام و ایمنی" وجود دارند که اعضای آن، افراد داوطلب هر محله هستند. این افراد در مکانهایی مانند مدارس، پناهگیری در زمان زلزله، خاموش کردن آتش و کمک های اولیه و مواردی از این دست را آموزش میدهند.
از زمان جنگ دوازده روزه، اعضای خانه دوام در دو رسته فعالتر شدند؛ یکی« دوام حامی» و دوم «دوام عملیاتی». داوطلبان « دوام حامی» حمایتهای روانی و اجتماعی را به آسیبدیدگان ارائه داده و داوطلبان گروه «دوام عملیاتی»، با حضور در چادرهای مدیریت بحران در محل حادثه، جواب¬گوی اانتظارات افراد آسیب دیده بودند.
این اقدامات از اولین فعالیتهایی بود که در دوران جنگ ۱۲ روزه انجام شد.
بعد از پایان جنگ، شهرداری تهران، وظیفه بازسازی منازل شهروندان را هم بر عهده گرفت و تا امروز درصد زیادی از این منازل به سرانجام رسیدهاند.
لطفا در مورد چگونگی جبران این خسارتها بیشتر توضیح دهید:
شهرداری تهران با نگاه خدمت رسانی و حمایت از شهروندان اقدام به مواردی مثل اسکان اضطراری، اسکان موقت، تامین اقلام ضروری اسکان از طریق فروشگاههای شهروند، بازسازی منازل و ... نموده است.
همچنین با مشارکت وزارت بهداشت، معاونت امور اجتماعی و فرهنگی و سازمان بهزیستی، ارائه خدمات روانی و اجتماعی به شهروندان صورت پذیرفت.
آیا واقعا چنین اتفاقی افتاده¬ و افرادی از این امکانات برخوردار شدهاند؟
قرار بود شهروندان تا وقتی که شرایط اسکان موقت برایشان فراهم شود، در هتل¬ها اسکان داده شوند.
اسکان اضطراری در هتلها شامل زندگی در اتاق به همراه؛ صبحانه، ناهار، شام و میوه بود. هر روز در آشپزخانه مرکزی شهرداری تهران، غذا تهیه و در اختیار شهروندان ساکن در این ۱۱ هتل قرار داده¬ میشد. موضوع بعدی در مورد خودروی شهروندانی بود که دچار آسیب شده بود.
وظیفه اصلی شهرداری در این ایام، تسهیل¬گری برای برگشتن مردم به زندگی عادی بود.
البته باید گفت که کارهای انجام شده از وظایف سازمان مدیریت بحران نبود ولی شهرداری به عنوان مسئولیت اجتماعی، این وظایف را برعهده گرفت.
آیا در این ایام ارتباط و هماهنگیهای موثری میان سازمانهای مختلفی چون شهرداریها و هلال احمر وجود داشت؟
این ارتباط وجود داشت اما چون توان فنی شهرداری تهران از مراکز دیگر بیشتر است، این وظیفه از طرف رئیس جمهور محترم به شهرداری تهران محول شد.
با وجودی که این اقدامات فراتر از امکانات سازمانی شهرداری تهران بود، سعی کردیم اسکان اضطراری و اسکان موقت و تامین لوازم اولیه زندگی شهروندان به نحو مطلوب انجام شود.
لطفا در مورد حمایتهای روانی و اجتماعی به آسیبدیدگان بیشتر توضیح دهید؟
وظیفه سازمان مدیریت بحران، ایجاد هماهنگی بین دستگاههای مختلف برای رسیدن به نتایج بهتر است.
این سازمان از سه سال قبل ماموریتی را در قالب فعالیت "اداره بازتوانی" شروع کردهبود. چون همیشه این خلأ احساس میشد که در مدیریت بحرانها، کمتر به مرحله بازتوانی توجه شدهاست.
به همین دلیل، برای پرکردن این خلا به فکر اصلاح فرآیندها افتادیم و با نوشتن آیین نامه، ارتباط و هماهنگی میان دستگاهها را افزایش دادیم.
طبق آیین¬نامه، در لحظه وقوع حملات، اورژانس اجتماعی ۱۲۳ وابسته به سازمان بهزیستی، باید بلافاصله سر صحنه حاضر شود و خدمات حمایت روانی و اجتماعی را به فرد آسیب¬دیده، اطرافیان و کودکانی که در محل هستند ارائه دهد. در حوادث اخیر، بیش از ۴۶ تیم از نیروهای متخصص وحرفه ای را به ۴۴ نقطه اعزام کردیم.
برای کاهش اضطراب شهروندانی که در هتلها اسکان یافتند با هماهنگی وزارت بهداشت، تیمهای تخصصی را برای درمانهای فردی و گروهی به صورت رایگان به هتلها اعزام نمودیم.
در این ایام از چند حوزه پشتیبانی دیگر هم بهرهمند بودیم. مثلاً وزارت ورزش و جوانان، مراکز مشاوره خود را برای کمک در اختیار ما قرار داد.
تیم " دوام وحامی" سازمان مدیریت بحران هم در صحنه حاضر بود تا در کنار سایر ارگان ها یاری رسان شهروندان باشد.
مجموعه معاونت امور فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران هم با برپایی غرفههای آموزشی و خدماتی در محلات درگیر حملات توانست حال و هوای محله را تغییر دهد و آرامش را به سطح شهر برگرداند.
در زمان جنگ، یک مرکز ۲۴ ساعته پاسخ¬گو در حوزه حمایتهای روانی و اجتماعی را هم دایر کردیم تا افراد بتوانند از طریق دو شماره با سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت تماس گرفته و مشاوره بگیرند.
علاوه بر این، تولیدات آموزشی مناسبی را هم برای مقابله با ترس تهیه کردیم.
تماسهای بسیاری از طرف خانوادهها در مورد ترس کودکان داشتیم. بزرگسالان چون خودشان میترسیدند، ترس را به کودکان خود انتقال میدادند.
در این حوزه بازیهای متعددی برای کودکان طراحی شد و یک کانال آموزشی هم در سایت "بله" و "ایتا" و "روبیکا" ایجاد شد که 6۰ هزار نفر در آنها عضو شدند و بازیها را انجام دادند.
در این صفحات از کوچکترین موارد مانند؛ نحوه چسب زدن به شیشهها تا بازی برای بچهها، آموزشهایی ارائه میشود.
یکی دیگر از کارهای مهمی که میخواهیم از طریق صدا و سیما و نشریاتی چون توانیاب، آن را ترویج دهیم، تهیه «کوله زندگی» است. لازم است هر خانواده یک کولهپشتی برای شرایط اضطراری در خانه داشته باشد که در آن وسایل ضروری مثل؛ رادیو ترانزیستوری، چراغ قوه، یک فلش حاوی تمام مدارک و اسناد مهم، داروهای ضروری، اطلاعات شخصی پزشکی مثل؛ نوع بیماری، گروه خونی، آب و مواد غذایی فاسد نشدنی و……قرار داده شود.
کوله زندگی، فقط برای دوران جنگ نیست، بلکه در همه بحرانها مانند؛ سیل، زلزله و…. هم مورد استفاده قرار میگیرد.
کوله باید در دسترس همه افراد خانواده قرارداشتهباشد تا در مواقع ضروری بتوانند از آن استفاده کنند.
هدف از تهیه کوله زندگی این است که افراد در شرایط بحرانی بتواند بدون نیاز به کمک دیگران به مدت سه روز زنده بمانند. در زمان بحران، با اتفاقهای پیش¬بینی نشده¬ای مانند بسته بودن راهها روبهرو میشویم و داشتن کوله زندگی کمک میکند تا رسیدن نیروهای کمکی، شرایط را مدیریت کنیم.
متاسفانه امروزه به دلیل استفاده از گوشیهای هوشمند، شمارههای ضروری و شماره¬های نزدیکان خود را از حفظ نیستیم پس لازم است همه ما یک دفترچه تلفن از شمارههای ضروری و دوستان و آشنایان را در کوله زندگی داشتهباشیم. در این دفترچه باید اسم و فامیل، کد ملی و گروه خونی افراد خانواده وجود داشتهباشد.
لازم است رسانههای جمعی مانند؛ صدا و سیما و نشریات مختلف در این اطلاع رسانی به ما کمک کنند.
در حوزه اقشار آسیب پذیر مانند افراد دارای معلولیت چه پیشبینیهایی در سازمان مدیریت بحران صورت گرفتهاست؟
سازمان مدیریت بحران در سه سال اخیر اقدامات مناسبی را در این زمینه دنبال کردهاست.
فعالیتهای اصلی در این زمینه را آقای مهندس لسانی که از فعالان انجمنهای مردم نهاد هستند، دنبال میکنند.
در این حوزه تاکنون چندین فعالیت اساسی دنبال شدهاست.
اول، نگارش آیین نامههای متعدد با هدف تعیین وظیفه دستگاههای مختلف در قبال اقشار آسیبپذیر.
دوم، تهیه تجهیزات مناسب و مناسب سازی مکانهای مختلف از تعبیه سرویس بهداشتی مناسب تا رمپ استاندارد برای ورود و خروج افراد با ویلچر.
ما با دستگاهها و سازمانهای مختلف، برای اقدام در شرایط بحرانی برای اقشار آسیبپذیر در ارتباط هستیم و سعی داریم آنها را در شرایط بحرانی نسبت به افراد آسیب¬پذیر حساس کنیم.
متاسفانه دستورالعملی که برای زندگی در شرایط خاص و بحرانی نوشته شده، بیشتر به درد یک مرد جوان ۳۰ ساله که از لحاظ جسمی سالم و از لحاظ هوش و حواس بدون مشکل است، نوشته شده! یعنی کسی که از توان بدنی کافی برخوردار است، وابستگی به کسی ندارد و خودش میتواند به محل اسکان اضطراری رفته، غذایش را دریافت ¬و ا ز حق خودش دفاع کند.
درواقع اقشار آسیب پذیر؛ چه کودک، چه فرد دارای معلولیت، چه فرد سالمند، چه زنان باردار و... شامل این فرایندها نیستند.
اینکه بتوانیم نگاه مسئولان را اصلاح کرده و عینک جدیدی بر چشم آنها بزنیم تا این افراد را هم ببینند، کار مهمی است.
راه طولانی در پیش رو داریم اما به تلاش خود ادامه میدهیم.
چگونه میان ارگان¬های مختلف ارتباط ایجاد کردید؟
ما سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران هستیم و ستاد مدیریت بحران، زیر نظر ما فعالیت میکند. کار ستاد، همین دستگاه گردانی است. دستگاهها دور هم جمع میشوند، همفکری میکنند و به راه حل میرسند.
ما کمیتههای اندیشهورزی مانند؛ کمیته "اندیشهورز بازتوانی" داریم که نگاه ویژهای به گروههای خاص و اقشار آسیب پذیر دارند. در این کمیتهها از چندین انجمن مردم نهاد، اساتید و صاحب نظران در حوزههای مختلف دعوت کرده تا نقطه نظرهایشان را بیان کنند و دستورالعمل بنویسند. این مسیر شروع شده و ادامه دارد.
آیا آماری از تعداد افراد دارای معلولیت و اقشار آسیبپذیر در سرای محلات مختلف وجود دارد که در شرایط بحرانی بتوان به دادشان رسید؟
داشتن آمار از آرزوها و ایده¬آلهای ماست، اما تهیه آمار در کلانشهری مانند تهران، بسیار دشوار و شاید نشدنی است. در شهرستانها و روستاها، مردم سالها در یک محله زندگی میکنند و از حال هم خبر دارند. ولی در تهران چون بسیاری از افراد مستاجرند و مرتب جابهجا میشوند، داشتن آمار از تعداد افراد آسیب پذیر بسیار دشوار است.
کار مهمی را که سازمان پیشگیری و مدیریت بحران درجهت جمع آوری اطلاعات حوزه بازتوانی شروع کرده، گرفتن آمار اعضای تحت پوشش انجمنهای ثبت شده است. این کار را شروع کرده و به اطلاعات محدودی هم دست پیدا کردهایم تا با استناد به آن، بتوانیم اقدامات موثرتری را انجام دهیم.
اداره سلامت کانون معلولان محلات فعالیتهایی را برای جذب افراد دارای معلولیت علاقمند به فعالیت¬های اجتماعی را دنبال کرد ولی تنها افراد علاقمند به این مراکزمراجعه کردند و آمار موجود در کانون¬ها، همه افراد دارای معلولیت در یک محله را نشان نداد.
به هر حال هنوز در ابتدای راه هستیم ولازم است سیستمی برای جمعآوری آمار دقیق ایجاد شود.
لازم است بدانیم که در مناطق مختلف، چه تعداد افراد دارای معلولیت وجود دارد؟ هر کدام از آنها تا چه اندازه ناتوان هستند و در شرایط بحرانی، نیروهای امدادی چه فعالیتهای موثری را برای این افراد میتوانند انجام دهند؟
ما با بحران سالمندی هم روبهرو هستیم و بسیاری از شهروندان سالمند، به تنهایی در یک خانه زندگی میکنند. این افراد در شرایط بحرانی نیاز به تهیه غذا و دارو دارند. آیا میتوان امیدوار بود که در برنامهریزیهای مدیریت بحران، به این گروههای آسیبپذیر هم توجه شود؟
در تعریف گروههای آسیبپذیر، افراد مبتلا به اعتیاد، بیماران مزمن، سالمندان و افرادی که تنها زندگی میکنند هم وجود دارند. قبلا، همه همسایگان از حال یکدیگر با خبر بودند و در شرایط بحرانی به داد هم میرسیدند اما در حال حاضر با شرایط بسیار پیچیدهای روبهرو هستیم.
فکر میکنید چالش اصلی در مدیریت بحران در کشور ما چیست؟
به نظر من مهمترین چالش مدیریت بحران، بحران فرهنگی است. در زلزله پنج ریشتر ملارد که در سال ۹۸ اتفاق افتاد (باوجود این که این زلزله مربوط به شهر تهران هم نبود) مردم به خیابان ریختند، راهها بسته شد، پمپ بنزینها شلوغ شد، نزاع و درگیری ایجاد شد و... .
پس مشکل مدیریت بحران، مشکل فرهنگی است. بارها اعلام کردیم که در زمان زلزله فرار نکنید، سوارآسانسور نشوید، به پمپ بنزینها هجوم نبرید، به دیگران هم توجه کنید و.....
این رفتارهای نامناسب و هیجانی، بزرگترین چالش در مدیریت بحران است.
در این راستا نقش صدا و سیما، رسانهها و نشریاتی مانند توانیاب در آموزشهای همگانی بسیار حائز اهمیت است.
سازمان مدیریت بحران در گسترش آموزشهای عمومی، چه اقداماتی انجام داده است؟
انعقاد تفاهمنامه میان؛ جمعیت هلال احمر، شورای شهر تهران، سازمان مدیریت بحران، اداره کل آموزشهای شهروندی و سازمان آتش نشانی با هدف آموزش شهروندان، در جهت گسترش آموزشهای عمومی انجام گرفتهاست.
این تفاهم نامه باعنوان "پویش شهر آماده" تهیه شد و قرار است سالانه به 300 هزار نفر از شهروندان، برای مقابله و پیشگیری از بحران آموزش داده شود. هدف این است که مربیان به مناطق پرجمعیت محلات و ساختمانهای مسکونی پرجمعیت و حتی سازمانها مختلف، اعزام شوند و آموزش حضوری بدهند. در پویش "شهر آماده" هدف تربیت متخصص امداد نیست، هدف روشن کردن ذهنها و جلب انگیزه برای مشارکت مردمی است. این آموزشها به شهروندان برای نجات خود و عزیزانشان کمک میکند. این آموزشها اینترنتی و توسط ارگانهای مختلف، انجام می¬شوند. مثلاً اطفاء حریق، از طریق سازمان آتش نشانی، کمکهای اولیه، از طریق سازمان هلال احمر و آموزشهای مدیریت بحران و تخلیه اضطراری، از طریق همکاران ما در سازمان مدیریت بحران شهرداری انجام میشود.
هدف این است که مردم به دریافت این آموزشها از شبکههای اجتماعی تشویق شوند تا قبل از رسیدن نیروهای اورژانس بتوانند خودشان وارد عمل شوند. مثلا بتوانند جسم خارجی را از گلوی فرزندشان خارج کنند و یا قبل از رسیدن نیروهای امداد بتوانند توسط کپسول آتشنشانی، از آتش¬سوزی در محل زندگی یا کار خود جلوگیری کنند.
این آموزش ها کاملا رایگان هستند و شهروندان با مراجعه به سرای محلات میتوانند در این دورهها ثبت نام کنند و گواهینامه پایان دوره بگیرند.
لزوم حضور افراد دارای معلولیت در تصمیمگیریهای شهری
دکتر بیژن یاور
شرایط اضطراری؛ هر واقعه، حادثه، سانحه، بلا و فاجعه¬ای است که جان و مال انسان را به خطر بیاندازد
در بسیاری ازکشورهای جهان در شوراهای شهری و منطقه¬ای، همیشه افراد دارای معلولیت به عنوان اعضای شورا حضور دارند تا حافظ منافعشان باشند
قرار است کمیته¬ای با مرکزیت مرکز مطالعات برنامهریزی شهر تهران تشکیل و دستورالعملی برای افراد دارای معلولیت درشرایط بحران تهیه شود
دکتر بیژن یاور، دکترای مدیریت بازرگانی در گرایش رفتارسازمانی و مدیریت منابع انسانی از دانشگاه روسیه و دانشگاه علامه طباطبایی را دارد. او عضو هیات اندیشهورز مشترک میان سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران و سازمان مدیریت بحران کشوری است. با ایشان در مورد مدیرت بحران در شرایط اضطراری گفتوگو کردیم.
لطفا خودتان را معرفی و از فعالیتهایتان بگویید:
بیژن یاور، لیسانس و کارشناس¬ ارشد برنامهریزی از دانشگاه تهران، کارشناسی ارشد شهرسازی از دانشگاه علم و صنعت و دکترای مدیریت بازرگانی در گرایش رفتارسازمانی و مدیریت منابع انسانی از دانشگاه روسیه و دانشگاه علامه طباطبایی هستم.
فعالیتهای کنونی؟؟
لطفا در مورد سابقه سازمان مدیریت بحران و عملکردش در شهرداری تهران بگویید؟
با این کلام از حضرت علی علیه السلام شروع میکنم که میفرماید: هرکسی با دیگران مشورت کند، درعقل آنها سهیم شدهاست. سابقه سازمان مدیریت بحران در شهرداری به حدود سال۷۹ برمیگردد. در این سال با طرحی از سازمان ملل متحد، برنامه جامع مدیریت بحران در ایران و تهران، در شهرداری به تصویب رسید. در آغاز دبیرخانه سازمان مدیریت بحران راهاندازی و نهایتاً در سال ۸۲، سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران تاسیس شد. دکترنصیری رئیس سازمان و من عضو هیات اندیشهورز مشترک میان سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران و سازمان مدیریت بحران کشوری هستم.
در تعریف شهر، بحران به چه معناست و به چه حوزههایی تقسیم میشود؟
مایلم قبل از ورود به بحث بحران، یک طبقه¬بندی کلی را بیان کنم. قبل از ورود به شرایط اضطراری، مبحث عدم قطعیت ( احتمالات ) را داریم. در مرحله عدم قطعیت یا احتمالات، سه عامل اصلی که عبارت است از؛ مخاطره، خطر پذیری (ریسک) و تهدید مهم هستند. مخاطره، به هرچیزی که بتواند آسیبی ایجاد کند گفته میشود. مثلاً شاید کاغذی که روی میز است، بیخطر به نظر بیاید، ولی اگر لبه آن را روی دست بکشیم، بریدگی ایجاد میکند. سقف کاذب در اتاقها، کپسول اکسیژن در بیمارستانها، تلویزیونهای پیچ شده به دیوار، پنکه سقفی در ادارات، شیشههایی که مقاومسازی نشدهباشند و هرچیزی که قابلیت آسیبرسانی داشته باشد، مخاطره به حساب میآید. دومین مورد، خطرپذیری یا ریسک است. خطرپذیری، پتانسیلی است که میتواند آسیب ایجاد کند. این احتمال بین صفر تا یک است، اگر صفر باشد که مهم نیست ولی اگر یک باشد، یک آسیب قطعی است. ریسک را با روشهای کمی، کیفی و یا با روشهای ترکیبی محاسبه و به صورت درصد بیان میکنیم. بعضی از این ریسکها حداکثری هستند، مثلاً ریسک مخاطراتی مانند زلزله، خشکسالی، جنگ، آلودگی هوا و … در تهران، بالای ۷۰ درصد است. وقتی یک رخداد اتفاق میافتد، وارد شرایط اضطراری که پنج مورد: حادثه، سانحه، بحران، بلا و فاجعه است میشویم. هر کدام از این مراحل هم تعریفی دارند:
حادثه، در حدی نیست که به دخالت سازمانهای مختلف نیاز داشته باشد. مثلاً یک حادثه رانندگی، با کشیدن یک کروکی توسط افسرراهنمایی و رانندگی و سازمانهایی چون اورژانس و پزشکی قانونی مدیریت میشود. ولی سانحه، به رخدادهایی مثل؛ سقوط هواپیما، تصادفات زنجیرهای در بزرگراهها، سوانح ریلی و... اطلاق میشود. تفاوت حادثه و سانحه هم، در تعداد کشتهها و زخمیهاست و هم در سطح تاثیرات آنها است. در سانحه، نیاز به تشکیل ستاد مدیریتی و ستاد عملیاتی داریم. ولی در بحران، وارد فاز متفاوتی میشویم. بحران مانند دومینو، در جهات مختلف حرکت میکند و قابل مهار نیست. مثل زلزله. در زلزله زیرساختها منفجر میشوند، لولههای آب و گاز میشکنند، آتشسوزی میشود، کابلهای برق قطع میشود و .... .
تفاوت بحران و بلا چیست؟
بلا همانطور که از اسمش پیداست به معنی اقبال شوم است که به اعتقادات قدیمی برمیگردد. زمانی مردم اعتقاد داشتند وقتی ستارهای خاص در آسمان پیدا شود، بلاهایی مثل؛ سیل، زلزله، قحطی یا بیماری رخ خواهد داد. بلا ، اتفاقات طبیعی است که از توان انسان خارج است. در بحرانها انسان تصمیم گیرنده هستند ولی در بلا ، طبیعت تصمیم گیرنده است. مرحله بعد که بزرگتر است، مرحلهای است به آن فاجعه میگویند و از کنترل انسان خارج است مثل؛ همهگیری ویروس کرونا یا زلزله بم.
ویژگی فاجعه این است که رد پای آن، در تاریخ میماند.
نهادها و سازمانهای شهرداری چقدر آمادگی مقابله با شرایط اضطراری را دارند؟
بهتر است این سوال از سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهرتهران بپرسید. ولی تا آنجا که من اطلاع دارم، با توجه به سامانههای هشدار سریع که در اختیار شهرداری قرار دارد، امکانات خوبی برای شناسایی مخاطرات برای برخورد با تهدیدها وجود دارد.
به نظر شما مهمترین بحرانهایی که در حال حاضر با آن روبهرو هستیم چیست؟
بحرانهایی که اکنون با آنها مواجهیم، بحرانهای ناشی از جنگ و بحرانهای غیرجنگی هستند. بحرانهای غیرجنگی، شامل؛ آلودگیهوا، زمین لرزه و تامین آب شرب تهران است. بخشی از تامین آب شرب، به صرفه جویی درمصرف آب توسط مردم برمیگردد ولی بخش عمده آن، مربوط به برنامه¬ریزی و سیاستگذاری مسئولان است. بحثهای آبخوانداری، درچرخه انداختن آب خاکستری، بازیافت فاضلاب و غیره در حوزه سیاستگذاریهای کلان است. درهرحال مجموعهای از مخاطرات وجود دارند که هر کدام از آنها تهدید محسوب میشوند. پایش¬ ریسکها و تهدیدها به کاهش تاثیرات بحرانها کمک کند.
در حوزه مدیریت بحران در مورد بزرگترین اقلیت ساکن در شهر، یعنی افراد دارای معلولیت، چه اقداماتی انجام شدهاست؟
در حوزه مدیریت بحران و معلولیت، کارهای محدودی انجام شده است. زمانی که قانون مدیریت بحران کشور ابلاغ شد، من مشاور رئیس پژوهشکده سوانح طبیعی ایران بودم و با کمک همکاران و انجمن باور و آقای دکترمعینی، قانون مدیریت بحران کشور را برای نابینایان تهیه و تفاهم نامهای نوشتیم. بعد از این تفاهم نامه، کتاب مدیریت بحران کشور به زبان بریل را به چاپ رساندیم. در گفتوگو با دفتر روابط عمومی موسسه رعد هم قرار شده، کمیته¬ای با مرکزیت مرکز مطالعات برنامهریزی شهر تهران تشکیل و دستورالعملی برای افراد دارای معلولیت درشرایط بحران تهیه شود. نکتهای که در مورد افراد دارای معلولیت باید مورد توجه قرار بگیرد، جمعیت زیاد آنها و انواع مختلف معلولیت است، پس باید دستورالعملی که شامل حال انواع معلولیتها هست را تدوین و سعی کنیم حداقلی که مورد نظر استانداردهای جهانی و بین¬المللی است را در آن ببینیم. یکی از دوستان من در هلال احمر تعریف میکرد، در یک حادثه آتشسوزی در منزل مسکونی، مادر خانواده ناشنوا بود و شوهر و فرزند، در آتش¬ گیر کردهبودند، آنها هرچقدر که داد و فریاد میزدند، مادر متوجه نمی¬شد، در صورتی که اگر در ساختمان سنسورهای حساس به حرارت یا دود تعبیه شده بود، حتما مادر متوجه میشد و کمک میکرد. این سنسورها هم زنگ و هم چراغ دارند و فرد ناشنوا، متوجه شرایط اضطراری میشود.
پس لازم است در تدوین راهنمای مدیریت بحران، به نیازهای افرادی دارای معلولیت با هر ویژگی توجه شود.
مرکز مطالعات و برنامه¬ریزی شهر تهران از تدوین راهنمای مدیریت بحران برای افراددارای معلولیت استقبال میکند و با صحبتهایی که با آقای دکتر فتحی، رئیس محترم سازمان هلال احمراستان تهران صورت گرفت، ایشان هم قول همکاری با ما را دادند.
آیا استانداردهای جهانی در حوزه شرایط اضطراری و معلولیت وجود دارد؟
استانداردهایی در سازمان هلال احمر درحوزه افراد دارای معلولیت در شرایط اضطراری وجود دارد، ولی این دستورالعملها درمورد هر کدام از انواع معلولیتها، به صورت اختصاصی وجود ندارند. به نظر میرسد با کمک رسانهها و انجمنهای فعال در حوزه افراد دارای معلولیت مثل؛ موسسه رعد، انجمن باور و انجمنهای فعال دراین حوزه، بتوان چنین کار مهمی را به سرانجام رساند. البته در اداره سلامت شهرداری تهران کارهایی در حوزه معلولیت درشرایط اضطراری انجام شده، ولی باید دستورالعملی برای شرایط اضطراری حتی بصورت یک کتابچه راهنما دراین حوزه تدوین شود. یکی از بهترین مراکز برای انجام چنین کار مهمی، مرکزمطالعات و برنامهریزی شهرتهران است، شهرداری از چنین اقدامی، حتما حمایت میکند. به نظر میرسد به خاطر جنگی که از سر گذراندیم، به یک عزم جدی و ملی برای این کار نیاز داریم.
و سخن آخر:
میخواهم بگویم؛ آموزش تنها فراگیری اصول نیست، تربیت ذهن برای تفکر است. در بسیاری ازکشورهای جهان در شوراهای شهری و منطقه¬ای، همیشه یک یا چند فرد دارای معلولیت به عنوان اعضای شورا حضور دارند تا حافظ منافعشان باشند. چنین موضوعی در کشور ما بسیار کم¬رنگ است. باید مصوبهای تصویب شود که در شورای شهرها همیشه افراد دارای معلولیت وجود داشته باشند. در بین افراد دارای معلولیت، افراد تحصیل¬کرده و صاحب نظر بسیاری داریم که میتوان از آنها کمک گرفت. نباید افراد دارای معلولیت، در یک محیط ایزوله و جدا از جامعه باشند، این افراد باید در جامعه حضور فعال داشتهباشند، زندگی کنند و نیازهایشان در برنامهریزیها و تصمیم¬گیریهای جامعه دیدهشود.
دربازدیدی که از موسسه رعد داشتم متوجه شدم که میانگین نمرات بچههای دارای معلولیتی که در این موسسه آموزش میبینند، نسبت به افراد غیرمعلول بالاتر است. ما در برنامهای که هر ساله در سنگلج برگزار میکنیم، از افراد دارای معلولیت هم دعوت میکنیم. درچنین مراسمی معمولا سه نفر از معاونین ریاست جمهوری و چندین نفر از اعضای شورای شهر حضور دارند و موقعیت خوبیست برای جلب توجه این افراد به معضلات افراد دارای معلولیت.
"ادب رنج"
سکوتم را
قضاوت نکن
گاهی
دردها،
بیکلمه،
با یک آهِ آرام،
جهان را فریاد میزنند
من،
به زبانِ برگها میاندیشم،
به زمزمهی باد،
که بیصدا،
همه چیز را میگوید
دلم نمیخواهد
هر زخم را نشان بدهم،
فقط کافیست
کمی نزدیکتر بنشینی،
تا بفهمی،
که سکوت، ادبِ رنج است
نه فقرِ سخن؛
و
هر آه، زخمی بینام است..
بر مشارکت دوستان دارای معلولیت در برنامهریزیهای شهری تاکید داریم
فاطمه مرادی ، معاون سلامت شهری
در جنگ دوازده روزه، افراد دارای معلولیت، خانوادهها و مراقبین، آمادگی مواجهه با چنین شرایط را نداشته و آموزش ندیده بودند
خانههای سلامت ، به عنوان پایدارترین حلقه ارتباطی با خانواده¬ها در روزهای اول جنگ ، فعالیتهای خود را ادامه دادند
گرچه بعضی از شبکههای مجازی تحت تاثیر شرایط جنگی، از دسترس خارج شدند، ولی توانستیم از طریق پیام¬رسان «بله» اطلاعات ضروری را در اختیار خانوادهها قرار دهیم
از مهمترین اقداماتی که در جنگ ۱۲ روزه انجام شد، طراحی کمپینی تحت عنوان «کمپین ایران یار» با شعار« زندگی همدلانه ادامه دارد » بود
فاطمه مرادی، معاون سلامت شهری در اداره کل سلامت شهرداری تهران است. به گفته او؛ از مهمترین فعالیتهای این معاونت، سیاستگذاری، برنامهریزی و ارائه خدمت به افراد دارای معلولیت در قالب دو ساختار؛ شورای راهبردی افراد دارای معلولیت و تشکیل کانونهای افراد دارای معلولیت در محلات شهر تهران است.
با او در مورد فعالیتهای خانههای سلامت در دوران جنگ دوازده روزه به گفتوگو نشستیم.
لطقا خودتان را معرفی و از فعالیتهایتان بگویید:
فاطمه مرادی، معاون سلامت شهری در اداره کل سلامت شهرداری تهران هستم. از مهمترین فعالیتهای این معاونت، سیاستگذاری، برنامهریزی و ارائه خدمت به افراد دارای معلولیت در قالب دو ساختار؛ شورای راهبردی افراد دارای معلولیت و تشکیل کانونهای افراد دارای معلولیت در محلات شهر تهران است.
معاونت سلامت شهری از چه سالی شروع به فعالیت کرده است؟
اداره کل سلامت شهرداری، رسما از سال ۸۳ شروع به فعالیت کرد ولی بتدریج ساختار آن دستخوش تغییراتی شد. معاونت سلامت شهری تهران در حال حاضر شامل سه اداره به نامهای؛ سواد سلامت، مراکز سلامت و مراکز مربوط به افراد دارای معلولیت است. حوزه مربوط به افراد دارای نیازهای خاص، از مهمترین مواردی است که مدیریت شهری به آن میپردازد. از ابتدای شکلگیری اداره کل سلامت، ارائه خدمت به افراد دارای معلولیت در حوزههای اجتماعی و فرهنگی، پایه و اساس برنامههای ما برای جلب مشارکت آنها بود.
با توجه به اینکه موضوع این شماره نشریه توانیاب، مدیریت بحران ومعلولیت است، بفرمایید معاونت سلامت شهری شهرداری تهران دراین حوزه چه اقداماتی را انجام داده¬است؟
مهمترین دغدغه ما، تامین سلامت روانی و اجتماعی شهروندان است و جنگ، آسیبهای جدی به سلامت روانی و اجتماعی خانوادهها وارد کرد. اضطراب، استرس، ترس، عدم امنیت و ناامنی، خانواده¬های بسیاری را تحت تاثیر قرار داد و در این میان، افراد دارای نیازهای خاص به دلیل عدم آمادگی در مواجهه با چنین بحرانی، به طور مضاعف آسیب دیدند.
اگر بخواهم به بخشی از این آسیبها اشاره کنم، باید از عدم دسترسی این افراد به اطلاعات حیاتی، شروع کنم. افرادی با اختلالات بینایی و شنوایی، از دریافت به موقع هشدارها و اطلاعات مربوط به جنگ غافل مانده و آسیب بیشتری دیدند. اختلال در دریافت خدمات درمانی و توانبخشی در این ایام هم از چالشهای دیگری بود که افراد دارای معلولیت با آن روبهرو شدند. با شروع جنگ، این خدمات یا قطع و یا بسیار محدود شدند. بسیاری از خانوادهها، مخصوصاً مادرانی که فرزند اوتیسم داشتند، نتوانستند فرزندان خود را به جلسات کاردرمانی و گفتاردرمانی ببرند. چالش بعدی، مشکلات روانی و اضطراب ناشی از جنگ بود که در این گروه¬ها افزایش پیدا کرد. تغییر در برنامههای روزانه، موجب تشدید اضطراب و انزوای آنها در این دوران شد. در این ایام فشارهای روانی و عصبی علاوه بر افراد دارای معلولیت، بر خانوادهها و مراقبین آنها هم افزایش یافت. اثرات منفی توقف کسبوکارها و فعالیتهای اقتصادی، برای افراد دارای معلولیت که با هزینههای درمانی و توانبخشی هم روبهرو بودند، چالش بزرگتری را برای آنها ایجاد کرد.
افراد دارای معلولیت، خانوادهها و مراقبین، آمادگی مواجهه با شرایط بحرانی را نداشته و برای مواجهه با چنین شرایطی آموزش ندیده بودند. بستههای اضطراری امداد و نجات و کمکهای اولیه هم مناسب با نیاز این افراد، نبود.
یکی از چالشهای افراد دارای معلولیت، دشواری در تخلیه اضطراری است. این که در شرایط اضطراری، چگونه و به کجا میتوانند برود؟ افراد دارای معلولیت و سالمندانی که تنها زندگی میکنند، در این شرایط با مشکلات بیشتری هم روبهرو میشوند.
خانههای سلامت در این ایام چه کردند؟
اداره کل سلامت، از ادارات پیشرو در مدیریت بحران است. خانههای سلامت به عنوان پایدارترین حلقه ارتباطی با خانواده¬ها از همان روزهای اول جنگ ، فعالیتهای خود را افزایش دادند.
خانههای سلامت در این ایام یا بطور فیزیکی و یا مجازی فعالیتهای خود را ادامه دادند. گرچه بعضی از شبکههای مجازی تحت تاثیر شرایط جنگی، از دسترس خارج شدند، ولی توانستیم از طریق پیام¬رسان «بله » اطلاعات ضروری را در اختیار خانوادهها قرار دهیم. اداره کل سلامت شهرداری تهران از نیروهایی متخصصی برخوردار هستند که فعالیت خود را در خانههای سلامت محلات در شرایط جنگی افزایش دادند. در این ایام، خدمات مشاوره تلفنی رایگان راهاندازی شد. تماسهای تلفنی بسیاری از طرف خانوادههای افراد دارای معلولیت، مادران بچههای اوتیسمی، سندروم داوون و معلول ذهنی داشتیم که به دلیل اضطراب شدید نیاز به مشاوره داشتند. تهیه نیازهای اولیه افراد دارای معلولیت در شرایط جنگی، از اقدامات دیگر سرای محلات در هر منطقه بود. از مهمترین اقداماتی که در جنگ ۱۲ روزه انجام دادیم، راهاندازی کمپینی تحت عنوان «کمپین ایران یار» با شعار«زندگی همدلانه ادامه دارد » بود. در این کمپین، پیامهای انگیزشی، امیدوارکننده و پیامهای همدلانه را برای گروههای مختلفی از شهروندان، افراد دارای معلولیت، سالمندان و والدین کودکان و نوجوان طراحی کردیم. این پیامها به صورت نوشتاری، گفتاری و حرکتی در قالب انیمیشن، برای این چهار گروه طراحی و در پیامرسانهای مختلف مثل؛ روبیکا، رویبنو، آپارات، تلگرام و بله منتشر شد.
برای ایجاد ارتباط دو طرفه میان خانوادهها، با کمک افراد متخصص داوطلب، رباتی را با عنوان« شبکه همدلی ایرانیار» در حوزههای روانشناسی، ارتباطات و روابط عمومی، طراحی کردیم. در این ربات بستههایی را بر اساس نیاز گروههای مختلف که بخشی از آنها افراد دارای معلولیت بودند، طراحی شد.
این ربات فعال است و از طریق پیامرسان "بله" میتوان به محتوای آن دسترسی پیدا کرد. اکنون در حال تقویت و ارتقا این ربات هستیم تا دستورالعملهای ضروری برای گروههای مختلف معلولیتی در بحث کمکهای اولیه در شرایط اضطراری را هم در آن جانمایی کنیم.
در این ربات بخشهای مختلفی در قالب؛ پادکست، متن، گفتوگو و ویدیوهای آموزشی وجود دارد. در بخش گفتوگو از یک سری از صاحب¬نظران حوزه معلولیت و اساتید روانشناسی دعوت شد تا در استودیویی به سوالات خانوادهها و افراد دارای معلولیت، جواب دهند. در این ربات، بخشی هم تحت عنوان مشاوره وجود دارد تا افراد دارای معلولیت یا خانوادهها بتوانند به صورت متنی، سوالات خود را مطرح و جواب بگیرند.
آیا آماری که نشاندهنده میزان ارتباط این ربات با افراد دارای معلولیت یا خانوادههای آنها باشد را دارید؟
در این ربات، میزان بازدیدها مشخص است ولی نمیتوان گفت چند نفراز آنها معلولیت دارند.
وقتی وارد« شبکه همدلی ایران¬یار» میشوید، ربات خودش را معرفی کرده و میگوید: من در شرایط بحران در کنار شما هستم، مشاوره میدهم و به آرامش شما کمک میکنم. در این شبکه، بخشهای مختلفی شامل؛ عموم شهروندان، افراد دارای معلولیت، سالمندان، والدین، کودک و نوجوان مشخص است. وقتی گزینه افراد دارای معلولیت را انتخاب میکنید، بخشهایی مثل؛ پرسش از مشاور، صوتهای آموزشی، پوستر، تصویر و ویدیوهای کاربردی وجود دارد که میتوانید با ورود به هر قسمت، اطلاعات مورد نیاز را به دست آورید. یک نسخه "ساده¬خوان" هم داریم و آن را برای تمام نهادها و انجمنهای فعال در حوزه معلولیت، ارسال کردیم.
لطفا در نسخه "¬ساده¬خوان" بیشتر توضیح دهید:
نسخه "ساده خوان" یک راهنمای ۲۰۰ صفحهای به نام "راهنمای مواجهه با شرایط جنگی برای افراد دارای معلولیت" است که در« شبکه همدلی ایران¬یار» بارگذاری شده است. این محتوای تخصصی، شامل ۸ فصل است که به جنبههای مختلف از جمله؛ مراقبتهای لازم برای انواع معلولیتها از جسمیحرکتی تا نابینایی، ناشنوایی و معلولیت ذهنی و واکنشهای روانی آنها در مواجهه با بحران، آمادهسازی و ایمنی محیط فیزیکی، مدیریت فوری بحران، حفظ زندگی روزانه، حفظ کیفیت زندگی در شرایط بحرانی و همچنین بحث خود مراقبتی مراقبان، اشاره شده¬است.
از آنجا که خواندن محتوای ۲۰۰ صفحه¬ای، زمان¬بر و وقت¬گیر است، این کتاب را به صورت صوتهای آموزشی، پادکست، ویدیوهای کاربردی و پوستر هم ارائه کردیم.
فعالیت اداره کل سلامت در حوزه افراد دارای معلولیت با توجه به شرایط جنگی پیش آمده، چگونه بودهاست؟
امسال به دلیل مواجهه با شرایط بحرانی نتوانستیم مانند سالهای قبل، بسیاری از برنامههایمان که از جنس ایجاد نشاط اجتماعی و فعالیتهای تفریحی بودند را اجرا کنیم، چون مداخلات شهرداری در شرایط بحران، اولویت بیشتری داشت. به همین دلیل یک شیوهنامه جامع با تمرکز بر نیازها و اولویتهای افراد دارای معلولیت در شرایط بحرانی را با توجه به محدودیت در منابع موجود طراحی کردیم. همیشه بر حضور و مشارکت اجتماعی دوستان دارای معلولیت در همه مراحل؛ از برنامهریزی تا ارزیابی برنامهها تاکید داریم و برای این مشارکت اهمیت بسیاری قائلیم. بنابراین در شیوه نامهای که امسال طراحی کردیم، مشارکت و همراهی افراد دارای معلولیت را هم دیدهایم.
آیا آماری از افراد دارای معلولیت ساکن در هر منطقه یا ناحیه شهری وجود دارد که در شرایط بحران بتوان به آن رجوع کرد؟
متاسفانه هنوز جای آمار دقیق در این حوزه خالیست. اداره سلامت شهرداری همیشه به دنبال یک بانک اطلاعاتی از افراد دارای معلولیت به تفکیک محله و منطقه هست و بارها از بهزیستی این مطالبه را داشته¬ایم. البته آماری از تعداد افراد دارای معلولیت در کانونهای معلولان محلات شهر تهران داریم ولی کافی نیست. خیلی مهم است که بدانیم در هر منطقه و در هر محله چه تعداد افراد دارای معلولیت زندگی میکنند.
برنامههایی را برای حفظ امنیت افراد دارای معلولیت در مواجه با شرایط بحران و افزایش تابآوری روانی و اجتماعی آنها و خانوادههایشان طراحی کردهایم که امیدواریم بتوانیم این برنامهها را به اجرا بگذاریم.
لطفا در مورد این برنامه¬ها بیشتر توضیح دهید؟
یک سری دستورالعمل و راهنما را به مسئولان خانههای سلامت مناطق ابلاغ کردهایم. این موارد به شرح زیر است:
ارائه خدمات به افراد حتما باید با رعایت کرامت انسانی آنها باشد.
حتما باید به افراد احترام گذاشته شود و نسبت به آنها و خانواده¬هایشان پاسخ¬گو باشند.
دسترسپذیری افراد به خدمات، به عنوان یک اصل دیده شود.
هماهنگی بین¬بخشی و هم¬افزایی، در این شرایط بسیار مهم است، بهزیستی باید در کنار ما باشد، ما هم باید در کنار بهزیستی و انجمنهای دولتی و غیردولتی باشیم.
در زمینه ایجاد این هم افزایی چه اقدامی انجام شده است؟
چندی پیش جلسهای با حضور نماینده سازمان بهزیستی، نماینده انجمنهای مردم¬نهاد و وزارت بهداشت برگزار کردیم که به تدوین شیوه نامهای منجر شد. مشارکت فعال افراد دارای ¬معلولیت در چنین برنامههایی، بسیار مهم و راهگشاست، چون هم به بهبود خدمات و هم به افزایش اعتماد به نفس آنها کمک میکند. در سرای محلات، خانه سلامت هم داریم که کانونهای افراد دارای معلولیت، در ذیل آن فعالیت میکنند. در جلسهای که با نمایندگان انجمنها داشتیم یکی از محورهایی که مورد توجه قرار گرفت، عدم آشنایی افراد دارای ¬معلولیت با نهادهای خدمت¬رسان در شرایط بحران بود. ما برای تسهیل دسترسی آنها در شرایط بحران، فهرستی از مراکز بهزیستی، مراکز توانبخشی و نگهداری افراد دارای معلولیت، فروشگاههای اقلام توانبخشی و تامین وسایل کمکی، مراکز مشاوره و خدمات روانشناسی تخصصی، انجمنهای تخصصی که در سطح مناطق محروم فعال هستند، مراکز ارتوپدی و تعمیر وسایل کمکی، مراکز آموزشی افراد دارای¬معلولیت و مراکز مشاوره و امداد تلفنی تهیه کردیم و از کانون محلات خواستیم لیست این مراکز را همراه با وظایف و خدمات آنها، شماره تماس، آدرس و نقشه دسترسی به آنها را آماده کنند تا در ربات «شبکه همدلی ایران¬یار» و در پیامرسان « بله» در اختیار افراد دارای ¬معلولیت قراردهیم. هدف این است که افراد دارای¬معلولیت بدانند در شرایط بحران، از کدام مرکز خدمت¬رسانی، میتوانند خدماتی را دریافت کنند. اولویت دیگر، تهیه بستههای حمایتی برای افراد دارایمعلولیت و خانوادههایشان در شرایط بحران و جنگ بود. البته فعلا شهرداری از نظرمالی در محدودیت بسیاری بهسر میبرد ولی با این وجود، بستههای حمایتی شامل ارزاقی چون؛ کنسرو، آب معدنی، بیسکویت، خرما، کشمش و حبوبات خشک و… را تهیه و بین خانوادهها ی دارای¬معلولیت توزیع کردیم. بسته حمایتی دیگری هم که شامل؛ کیتهای کمکهای اولیه مانند؛ باند، چسب، قیچی، ماسک، پدهای محافظتی و….. است را هم تهیه کرده که هم قرار است در هر منطقه در اختیار افراد دارای¬معلولیت قرار گیرد. اینها استانداردهایی هستند که در دنیا در شرایط بحران رعایت میشود و ما هم سعی میکنیم تا حد توان به آن عمل کنیم. بسته حمایتی دیگر، بستههای بهداشتی مثل؛ صابون، دستمال مرطوب، پوشک مخصوص بزرگسال و از این قبیل است که مورد نیاز افراد دارایمعلولیت بخصوص افراد جسمی حرکتی است. بسته حمایتی دیگر، تجهیزات ضروری توانبخشی است که در این مورد ما از دکتر نصیری معاون توانبخشی بهزیستی تهران قول مساعدت برای کمک گرفتیم.
محور چهارم، نشست با نمایندگان انجمنها، جهت ارتقاء تابآوری افراد دارای¬معلولیت و خانوادههایشان است. برای آن هم دو رویکرد پیشبینی شدهاست. یکی از آنها ارائه خدمات مشاوره روانشناسی است که هم به صورت تلفنی، هم به صورت حضوری و هم به صورت آنلاین و هم بصورت گروهی امکانپذیر است. اخیرا در خیریه وحدت درمنطقه ۴ مشاوره گروهی برگزار شد و بسیار مورد استقبال افراد دارای¬معلولیت، خانوادهها و مراقبین آنها قرارگرفت. خدمت دیگر حمایت روانی از خانوادههاست. قرار است پس از شناسایی خانوادههای نیازمند حمایت روانی، یک سری جلسات مشاوره برای آنها برگزار شود.
محور پنجم، مانور شرایط بحران است. در گفتوگو با سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران، قرارشد ۲۲ مانور در سطح تهران با حضور افراد دارای ¬معلولیت انجام شود. آمادگی برگزاری ۲۲ مانور در ۲۲ منطقه تهران را داریم که انجام خواهد شد. آمادگی داریم که چنین مانوری را با حضور دوستان دارای ¬معلولیت در مجتمع نیکوکاری رعد برگزار کنیم.
آخرین محور کاری ما در حوزه افزایش نشاط اجتماعی، برگزاری "چهارشنبههای افراد دارای معلولیت" است. طبق قرار قبلی در چهارشنبه آخر هر ماه افراد دارای معلولیت در یکی از پارکها و بوستانهای دسترسپذیر جمع میشوند و در گردهمایی شرکت میکنند. در این چهارشنبهها؛ کارگاه آموزشی، خدمات سلامت محور، مسابقه و بازیهای نشاطآور و ورزش داریم. نمایشگاه ارائه توانمندیهای افراد دارای¬معلولیت و بازارچه فروش هم داریم. معمولا شهردار یا معاونان منطقه هم در این گردهماییها شرکت میکنند. توزیع بستههای حمایتی نیز در همین چهارشنبهها اتفاق میافتد. علاوه بر این، یک سری برنامههای مناسبتی هم داریم. مثلاً روز جهانی معلولان یا روز جهانی نابینایان و یا ناشنوایان را جشن میگیریم. برای ۱۲ آذر هم با برج میلاد که یکی از معدود مکانهایی است که برای حضور افراد دارای معلولیت مناسب سازی شده، هماهنگ کردهایم که جشن جهانی روز معلولان را در آنجا برگزار کنیم.
آیا در بنرها و تابلوهای شهری، در مورد شرایط بحران و معلولیت اطلاعرسانی انجام میشود ؟
در تابلوهای شهری، کمپین " ایران¬یار" را تبلیغ کردیم. در این تبلیغات گفتهشد؛ هر خانواده، افراد سالمند و افراد دارای معلولیتی که مایلند درشرایط بحرانی به خدمات شهرداری دسترسی داشتهباشند، با عضویت در این کمپین میتوانند از آن استفاده کنند.
البته این تبلیغات در سطح محدود انجام شد که حتما لازم است گستردهتر اطلاع رسانی شود.
با وجود سختیها، عاشقانه زندگی میکنیم
- حسین: به دنبال هر سختی و گرفتاری، روزهای خوشی هم وجود دارد
- مریم: در طول ۳۶سال زندگی، حسین همیشه مانند یک پرستار و حامی در کنارم بوده است
- حسین: خانوادهها با ازدواج ما مخالف بودند و حمایتمان نکردند برای همین تصمیم گرفتیم روی پای خود بایستیم و به خودمان تکیه کنیم
- مریم: من رکورد ثبت شده داشتم، ولی هیچ نهادی حاضر نشد، مبلغی را برای تهیه صندلی مخصوص مسابقات پاراالمپیک به من قرض دهد
مریم یوسفی و میرحسین حسینی، زوج ورزشکاری هستند که سالها با فراز و نشیبهای گوناگون در کنار هم عاشقانه زندگی کردهاند. هر دو در زمینه ورزشی فعالیت داشتهاند. مریم در رشتههای مختلف ورزشی در داخل کشور و در حوزههای بینالمللی مقامهای گوناگونی را کسب کردهاست. او اکنون به خانمهای خانهدار، پرتاب دیسک را آموزش میدهد.
در پارک رازی با مریم و حسین گفتوگو کردیم و از زندگی و فعالیتهایشان پرسیدیم.
لطفاً خودتان را معرفی کنید ؟
مریم یوسفی، متولد سال ۱۳۴۵ هستم. من از بدو تولد دچار ضایعه نخاعی شدم.
عضو تیم ملی پرتاب دیسک، پرتاب نیزه و وزنه بردارای هستم و در این رشته رکورد دارم. در حال حاضر مربی دارت در پارک رازی، دبیر کانون معلولین منطقه ۱۱شهرداری، دبیر مناسبسازی منطقه ۱۱ و همچنین نایبرئیس خانه مشارکتهای مردمی منطقه ۱۱ هستم.
در سال ۱۳۶۹ با آقای حسینی ازدواج کردم که ثمره ازدواجمان، پسری به نام مهدی است.
میرحسین حسینی هستم. در کودکی مبتلا به فلج اطفال شدم و از ناحیه پای چپ دچار معلولیت هستم. ورزشکار و سال¬ها در بازار آزاد مشغول به کار بودم، ولی چند سالیست که به خاطر بدتر شدن شرایط جسمانی همسرم، در کنار او هستم تا او بتواند فعالیتهای ورزشی و اجتماعیش را ادامه دهد. همسر من از پیشکسوتان ورزش معلولان است.
دوران کودکی و تحصیل را چگونه گذراندید و ورزش را از چه زمانی آغاز کردید؟
مریم: من دوران کودکی سختی را گذراندم. با عصا به مدرسه میرفتم و قادر به بازی با بچهها و فعالیت بدنی نبودم. ولی از سنین ۱3- ۱۴ سالگی که متوجه علاقهام به فعالیتهای ورزشی شدم، به ورزش رو آوردم. رشته بسکتبال با ویلچر را از باشگاه سمیه در میدان خراسان شروع کردم. در همان هفتههای اول، مربی¬ به دلیل قدرت بدنی خوبی که داشتم، تشویقم کرد تا ورزش را جدیتر ادامه دهم. همین کار را کردم و تنها کسی بودم که توانستم از روی ویلچر، توپ را به داخل توربسکتبال پرتاب کنم. به مسابقات قهرمان کشوری در تبریز اعزام شدم و مقام آوردم. در سه دوره هم به عنوان قهرمان قهرمانان، درمسابقات بسکتبال با ویلچر معرفی شدم. به رشته پرتاب با نیزه علاقمند شدم و سه دوره هم در مسابقات کشوری پرتاب با نیزه، قهرمان شدم. وقتی احساس کردم توانایی وزنهبرداری را دارم، در مسابقات وزنهبرداری هم شرکت کرده و رکورد زدم. به رشته دارت هم علاقمند شدم و با طی دورههای آموزشی، توانستم کارت مربیگری در این رشته را دریافت کنم. ۸ سال است که به عنوان مربی دارت، سه روز در هفته در پارک رازی، در خدمت بانوان این منطقه هستم. قصد دارم ورزش مچ¬اندازی را هم در این پارک راه اندازی کنم.
چه کسانی در کلاسهای شما شرکت میکنند؟
مریم: خانمهای خانهدار بیشترین شرکت کنندگان در این کلاس¬ هستند. شرکت در این کلاس به آنها روحیه داده و آنها را از انزوا و افسردگی خارج میکند. در پارک، علاوه بر ورزش، صبحانه سالم و ناهار سالم را هم ترویج میکنیم. گاهی با هم به سینما و مکانهای تفریحی میرویم و گاهی هم جشنواره غذا برگزار میکنیم.
در شروع کلاس، از زندگی خودم، این که چطور درس خواندم، چگونه ازدواج و بچهداری کردم و چطور با مشکلات زندگی کنار آمدم برای آنها گفتم تا از من انگیزه بگیرند.
چگونه با هم آشنا شدید و با هم ازدواج کردید؟
حسین: مدتی هر دوی ما، در یک شرکت تولیدی به نام ستاره طلایی، در خط تولید و مونتاژ تلویزیونهای ۱۴ اینچی و رادیو ضبط ماشین کار میکردیم. این همکاری و دوستی در نهایت به ازدواجمان منجر شد.
مریم: شرکت ستاره طلایی توسط آقای بابایی در سالهای ۶۶- ۶۷ در محله پامنار تهران راهاندازی شده بود. ایشان فرد خیر و کارآفرینی بودند که افراد دارای معلولیت، نابینا و ناشنوا را برای کار در شرکتشان میپذیرفتند. در خط تولید شرکت، افراد دارای معلولیت کار میکردند. این افراد در همانجا با یکدیگر آشنا شده و ازدواج میکردند. آقای بابایی بعد از ازدواج، کمک هزینهای را برای تهیه وسایل اولیه زندگی¬، در اختیارشان قرار میداد. ایشان علاوه بر ۵ هزار تومان کمک هزینه زندگی، یک رادیو ضبط، یک تلویزیون و یک کولر آبی هم به ما هدیه دادند. ما زندگیمان را با همین چند قلم آغاز کردیم.
حسین: چون هردو خانواده با ازدواج ما مخالف بودند، هیچگونه حمایتی از ما نکردند. آنها فکرمیکردند با وجود مشکلاتی که داریم، حتما از هم جدا میشویم. برای همین تصمیم گرفتیم روی پای خود بایستیم. ما زندگی را از یک اتاق ۶ متری در یک زیرزمین و با سختی بسیار شروع کردیم.
آقای بابایی با چه انگیزهای چنین شرکتی را راهاندازی کرده بود؟ آیا خودش دارای معلولیت بود و یا فرزند معلول داشت؟
مریم: ایشان نه خودش دارای معلولیت بود و نه فرزند دارای معلولیت داشت، ولی تمام کارکنان شرکت، از کارهای دفتری گرفته تا خط تولید، دارای معلولیت بودند. آقای بابایی، بادیدن افراد دارای معلولیتی که بیکار و بدون انگیزه در جامعه وجود داشتند، به فکر راهاندازی یک کار تولیدی و جذب این افراد که اغلب از ضریب هوشی خوبی هم برخوردار بودند، افتادند. آقای بابایی شخص بزرگواری بودند که لازم است که از ایشان به عنوان یک انسان واقعی و یک کارآفرین، تقدیر و تشکر کرد. البته ما آقای موسوی را که کارخانه تولیدات بهداشتی فیروز را در قزوین راه اندازی کرده و افراد دارای معلولیت را به کار گرفته است را هم داریم.
من بیشتر از سه یا چهار سال نتوانستم در شرکت ستاره طلایی کار کنم چون محل شرکت به کهریزک انتقال یافت و من به دلیل بارداری، کار را ادامه ندادم.
شرکت ستاره طلایی، بعد از چند سال تعطیل شد و آقای بابایی هم به آلمان مهاجرت کرد.
برخورد خانوادهها با ازدواجتان چگونه بود ؟
مریم: خانوادههای هردوی ما در ابتدا بسیار مخالف بودند. خانواده همسرم گفتهبودند؛ چطور میخواهی با دختری که دچار ضایعه نخاعی است و مشکلاتی مانند زخم بستر و رفت و آمد دارد، ازدواج کنی. ولی همسرم در مقابل آنها ایستاد و همراهم بود. او در طول ۳۶سالی که با هم زندگی میکنیم، مانند یک پرستار و حامی همیشه در کنارم بوده است. خانواده من چون هیچ شناختی از همسرم نداشتند و فکر میکردند ممکن است بعد از چند سال از من جدا شود، با ازدواجم مخالف بودند. آن زمان من با عصا راه میرفتم، ولی بعد از زایمان و بعد از مشکلاتی که برایم پیش آمد، مجبور به استفاده از ویلچر شدم.
حسین: من با قاطعیت به خانواده که در ابتدا با ازدواجم مخالف بودند، گفتم که از صفر تا صد، مسئولیت زندگی را بردوش میگیرم و اجازه نمیدهم مشکلات زندگی من بر دوش دیگران بیفتد. از پدرم نه کمکی برای تهیه خانه و نه کمکی برای هزینه عروسی گرفتم. در صورتی که خواهرو برادرانم این کمکها را از پدرم گرفتند. خدا را شکر میکنم که در حدی که نیاز به کسی نداشته باشم، توانایی و دارایی دارم.
در مورد پسرتان هم بگویید؟
مریم : پسرما میرمهدی حسینی ، متولد سال ۱۳۷۰ است. او در رشته مدیریت بازرگانی تحصیل کرده و کارمند فروشگاه شهروند است. در سال ۱۴۰۰ ازدواج کرد و یک پسر یک ساله دارد. از داشتن چنین پسری که همیشه شرایط ما را درک می¬کرد و از داشتن پدر و مادری چون ما خجالت نمیکشید، خدا را شکر میکنم.
آیا در مسابقات پارالمپیک هم شرکت کردهاید؟
مریم: قرار بود در مسابقات پاراالمپیک که در کشور آلمان برگزار میشد شرکت کنم، ولی به دلیل مشکلات مالی قادر به شرکت نشدم. برای رشته پرتاب دیسک، باید صندلی مخصوصی داشتم که هیچ ارگانی، نه وزارت ورزش و نه شهرداری به من کمک نکردند و نتوانستم در این مسابقات شرکت کنم. من رکورد ثبت شده داشتم و امتیازهای لازم را هم کسب کرده بودم ولی هیچ نهادی حاضر نشد که این مبلغ را به من قرض دهد. من ۶۰ مدال طلا و نقره در رشتههای مختلف ورزشی از؛ پرتاب دیسک گرفته تا دومیدانی، وزنهبرداری، بسکتبال با ویلچر و .... دارم. بارها در برنامههای صدا و سیما از من به عنوان یک فرد دارای معلولیت موفق و ورزشکارحرفه¬ای دعوت شدهبود ولی وقتی نیاز به کمک داشتم، هیچ نهادی کمکم نکرد.
امیدوارم مسئولین وزارت ورزش و جوانان این مصاحبه را بخوانند و هرگز پشت ورزشکاران را خالی نکنند. من در یک روز، در۴ رشته، مدال آوردم. گاهی فکر میکنم شاید بهتر بود بجای ورود به حوزه ورزش حرفه¬ای، در یک تولیدی جوراب کار میکردم و الان بعد از ۴۰ سال کار و تلاش، حداقل حقوق بازنشستگی داشتم. البته من ورزش را به خاطر علاقه و سلامتی دنبال کردم ولی احساس میکنم بهتر بود به جای ورزش حرفه¬ای، شغل ثابتی داشتم.
حسین: در سالهای اخیر از ورزشکاران حرفهای، حمایتهای بیشتری صورت میگیرد. ولی در زمانی که همسر من بطور حرفهای ورزش میکرد و عضو تیمهای ملی؛ وزنه برداری و بسکتبال با ویلچر بود هیچگونه حقوق و مزایایی به او تعلق نگرفت. همسر من، معتمد منطقه ۱۱، دبیر کانون معلولان منطقه ۱۱، مسئول مناسب سازی منطقه، مربی ورزشی در پارک رازی و مسئول مشارکتهای منطقه است، ولی هیچ¬گونه حقوق و مزایای ثابتی ندارد و از طرف هیچ ارگانی حمایت نمیشود.
دوران جنگ ۱۲ روزه را چگونه گذراندید؟
مریم: ما در این ایام، شرایط سختی را در خانه گذراندیم. من در شرایط غیرطبیعی تپش قلب می¬گیرم. هربار که صداهای انفجار و پدافند شنیده می¬شد، از طبقه دوم به پارکینگ منزل می¬آمدیم. در اثر استرس از گردن به پایین، دچار زخم و عفونت شدم. شرایط جنگی برای افراد دارای معلولیتی مانند من که نمی¬توانیم در جایی خارج از منزل خود زندگی کنیم بسیار دشوار است. ما با توجه به شرایط خاصمان، نمی¬توانیم به خانه فامیل و دوست و آشنا برویم. من از دولت و دست اندرکاران درخواست دارم که به فکر افراد دارای معلولیت، در شرایط بحرانی باشند. وقتی می¬گویند مردم به جای امنی مثل مترو بروند، من چطور می¬توانم با ویلچر از پله¬ها به پایین بروم؟ مشکلات اقتصادی افراد دارای معلولیت با جنگ تشدید شد و با گرانی¬های بعد از جنگ، روز به روز فقیرتر میشویم. من برای خرید لاستیک ویلچر، لوازم بهداشتی مثل؛ پوشک و سوند و همچنین مواد غذایی و دارویی، نسبت به قبل از جنگ مبلغ بیشتری میپردازم. جنگ و استرس¬های ناشی از آن موجب اختلالات روحی و عصبی، در افراد دارای معلولیت می¬شود. هنوز کابووس شروع دوباره جنگ را میبینیم و دعا می¬کنیم، چنین اتفاقی تکرار نشود.
با وجود تمام مشکلاتی که در زندگی با آن مواجه بودید، آیا به افراد دارای معلولیت توصیه به ازدواج می¬کنید؟
مریم: با وجود تمام مشکلاتی که در زندگی مشترک برای افراد دارای معلولیت وجود دارد، من به دوستان توصیه میکنم که با چشم باز و با نظر گرفتن همه شرایط، ازدواج کنند . زندگی پر از خوشی و و ناخوشی و پستی و بلندی است .گرچه زندگی ما با دشواری بیشتری همراه است ، ولی جا نزنند. زندگی بسیار شیرین است ، زمانی که فرزندت جلوی چشمت راه می رود ، زمانی که احساس می¬کنی همسر و فرزندت از تو راضی هستند ، زمانی که باعث افتخار یک کشور یا شهر یا محله باشی ، زمانی که میبینی وجودت موجب آسایش و راحتی دیگران در محله و منطقه¬ات است ، به خودت افتخار می¬کنی. من به دوستان توصیه میکنم اگر شرایطش را دارند حتما ازدواج کنند و بهتر است با کسی ازدواج کنند که مانند خودشان با معلولیت آشنا باشد.افراد دارای معلولیت باید توقع خود را پایین بیاورند تا بتوانند ازدواج سالمی داشته باشند. من ازدواج خوبی داشتم و خدا فرزند خوبی به من عطا کرد و بابت همه این ها خدا را شاکرم . من از این که با معلولیت به دنیا آمده ام گله ای ندارم و همیشه در مصاحبه ها هم گفتم که حاضرم دوباره معلول بدنیا بیایم. چون این توانایی که الان در زندگی ام دارم را اگر تندرست بدنیا می آمدم شاید هرگزنداشتم. ما هفت خواهر وبرادر هستیم که فقط من ورزشکار هستم و فقط من ۶۰ مدال طلا و نقره دارم.ولی گاهی مادرم می¬گوید کاشکی به جای این همه مدال یک حقوق ثابتی داشتی و کاش یک کارمند ساده¬ای بودی. من خدا راشاکرم بابت آنچه دارم و با همه مشکلات هم بلاخره هرجور بوده با همراهی همسرم کنار آمده ایم. ما در زندگی آبدیده شده¬ایم و تحملمان بالا رفته است.من یک زمان باعصا راه میرفتم و الان با ویلچر هستم و باز هم خدا را شکر می¬کنم و دعا می¬کنم از این بدتر نشوم.
حسین: متاسفانه حمایت دولت از افراد دارای معلولیت بسیار کم است و ما خودمان سعی میکنیم روی پای خود بایستیم ما نه از خانواده¬ها و نه از دولت کمکی دریافت نمیکنیم. از سال ۱۳۶۹ که ما ازدواج کردیم تا به امروز با مشکلات مالی و مشکل مسکن وگرانی، علاوه بر مشکلات جسمی، دست وپنجه نرم می¬کنیم وهمچنان به زندگی ادامه میدهیم .ما با شرایط خود کنار آمدهایم و سعی میکنیم الگویی برای سایرافراد چه دارای معلولیت و چه غیرمعلول مخصوصاً برای جوانان باشیم . چون جوانان امروزی بسیار بیانگیزه و تن پرور شدهاند و حاضر نیستند به هیچ کار پرزحمتی تن بدهند. جوانان از روز اول به دنبال یک کار پشت میزنشینی پردرآمد هستند و متاسفانه دختران ما هم در سن ازدواج به دنبال پسری هستند که هم شغل پردرآمدداشته¬باشد و هم خانه و ماشین و... گرچه امروزه با داشتن تنها یک شغل زندگی نمیگذرد وجوانان باید علاوه بر کار حقوق¬بگیری به دنبال شغلهای دوم و سوم هم باشند .دختر و پسری که با هم ازدواج میکنند باید به گونهای باشند که دستشان جلوی کسی حتی پدر و مادرشان دراز نباشد. ما ۳۶ سال است که ازدواج کردهایم و دراین مدت با وجود مشکلات زیادی که داشتیم، کوچکترین کمک مالی از خانوادههایمان دریافت نکردهایم. ما زندگی خود را از صفر دریک اتاق ۶ متری اجاره¬ای در محلههای پایین تهران شروع کردیم و با کوشش بسیار توانستیم منزلی در شهرک باوان در ۲۵ کیلومتری تهران تهیه کنیم که این منزل زمانی حتی آب برق و گاز نداشت و ما با همین شرایط در آن زندگی میکردیم . بچههای امروزی متاسفانه خدا را فراموش کردهاند وخودشان هیچ¬گونه تلاشی نمیکنند. تنها انتظارشان از پدر و مادر است که شرایط را برای آنها فراهم کنند، در صورتی که پدر ومادرهم تا جایی میتوانند کمک کنند و نباید انتظار داشت که تا زنده هستند خرج فرزندان خود را بدهند .ما به جوانان حق میدهیم ومیدانیم که شرایط سخت و گرانی طاقت فرسا است ، ولی جوانان باید تلاش کنند و زندگی خود را بسازند همین که شما تجارب زندگی ما را به افراد دیگر منتقل میکنید کار ارزشمندی است .به نظرم دلیلی ندارد که در ازدواج حتما پسر وضع خوبی داشته باشد، چه اشکالی دارد که پسری که از لحاظ مالی ضعیف است با یک دختری که شرایط مالی خوبی دارد ازدواج کند؟چه اشکالی دارد دختر به خواستگاری پسر برود؟ به نظرم هیچ ایرادی ندارد.هدف باید ازدواج و تشکیل یک خانواده با عشق و محبت باشد. من هم توصیه میکنم که افراد دارای معلولیت با هم ازدواج کنند و البته باید به درصد معلولیت و توانایی جسمی همدیگر توجه کنند. بهتر است از نظر توانایی مکمل هم باشند تا بتوانند به هم کمک کنند وتا حد امکان محتاج کمک دیگران نباشند.
چه توصیه¬ای برای دوستان دارای معلولیت یا کسانی که این مصاحبه را می¬خوانند دارید؟
مریم: دوست دارم به آنها بگویم که در پس هر سختی و گرفتاری، روزهای خوشی هم وجود دارد. ثمره ازدواج ما، پسرم مهدی و نوه کوچکم است. افتخار میکنم مادری بودم که با وجود مشکل جسمی توانستم با کمک همسرم فرزند شایستهای پرورش دهیم. او طوری تربیت شده که وقتی من با ویلچر یا عصا به مدرسهاش میرفتم، از اینکه دوستانش مرا میدیدند، نه تنها احساس شرمندگی نمی¬کرد، بلکه با افتخار من را به آنها معرفی می¬کرد. خانه¬داری و بچهداری برای افراد غیر معلول هم سخت است ولی من با وجود همه این مشکلات، به همه دوستان دارای معلولیت توصیه میکنم که ازدواج کنند. درست است که شرایط اقتصادی بسیار سخت و دشوار است ولی عشقی که در زندگی بین دو نفر به وجود میآید، مهمترین سرمایه زندگی آنهاست. من و همسرم با عشق زندگی میکنیم و با وجود همه سختیها درکنار هم هستیم.
زهرا قدیم زاده هستم از شاگردان کلاس دارت خانم یوسفی. ما خیلی راضی هستیم از ایشان و همسرشان که با جان و دل برای ما کار میکنند. بسیاردل سوز و با محبت هستند. ما اینجا در روزهای زوج دارت بازی میکنیم زیر نظر ایشان با آموزشهای ایشان بعضی روزها صبحانه دسته جمعی و ناهار دسته جمعی داریم اگر روزی خانم یوسفی نتواند در کلاس حاضر شود واقعاً برای ما خیلی سخت است من هر روز ساعت ۶:۳۰ صبح اینجا هستم و میبینم که آقای حسینی و خانم یوسفی قبل از من اینجا هستند و منتظر ما هستند و فقط به عشق خود ایشان هست که ما هر روز ساعت ۶:۳۰ صبح بلند میشویم و به اینجا میآییم. ما از ایشان بسیار راضی هستیم و این کلاسها این دورهمیها واقعاً در روحیه ما تاثیرگذار است.
قرار شد خانم یوسفی یک مطلبی در مورد شرکت ستاره طلایی تهیه کنه و بفرسته. حتما مصاحبه را براش بفرست که درست کنه یه جاهایی خیلی قاطی پاتی بود سرهم بندی کردم
آموزش، از مؤثرترین و بنیادیترین مؤلفهها در مدیریت بحران است
دکتر امیر شعبانی
- هیچ کشوری، حتی با بهترین امکانات نمیتواند بحرانهای خود را بدون «مشارکت مردم»، «آموزش و سازماندهی نیروهای مردمی»، و «همکاری سازمانهای مردمنهاد» بهطور مؤثر مدیریت کند
- مردم باید در تصمیمگیریها مشارکت داشته باشند، آموزش ببینند، و در قالب گروههای داوطلب و نهادهای مدنی سازماندهی شوند
- مهم است که آموزش بحرانمحور با کاستن از مرزهای قومیتی، طبقاتی و فرهنگی، و با تأکید بر ارزشهایی چون همدلی، مشارکت و گفتوگوی اجتماعی، از دوران دبستان آغاز شود
- مشارکت مستقیم افراد دارای معلولیت و نمایندگان آنان در تدوین سیاستها، دستورالعملها و آموزشها ضروری است
دکتر امیر شعبانی استاد دانشکده علوم پزشکی ایران، رییس کمیته روانپزشکی در مرکز آموزشی- درمانی روانپزشکی ایران و عضو هیات تحریریه مجله روانپزشکی بالینی ایران است.
با ایشان در مورد چگونگی آمادگی در روبهرو شدن با بحرانهای جاری به گفتوگو نشستیم.
1- آقای دکتر؛ با بحرانهای بزرگی روبهرو هستیم. برای پیشگیری از گسترش عوارض ناشی از بحران، چه نهادهایی مسئولیت اصلی را برعهده دارند؟
مدیریت علمی بحرانها بر اساس چرخهای چهار مرحلهای تعریف میشود: «آمادگی»، «پاسخ»، «بازیابی» و «کاهش آسیب». برنامهریزی برای عملیاتی شدن این چرخه و اجرای آن، مسئولیت مستقیم حاکمیت کشورهاست. با این حال، هیچ کشوری، حتی با بهترین امکانات نمیتواند بحرانهای خود را بدون «مشارکت مردم»، «آموزش و سازماندهی نیروهای مردمی»، و «همکاری سازمانهای مردمنهاد» بهطور مؤثر مدیریت کند. در مواجهه با بحرانهای چندلایهای که کشور ما با آنها روبهروست، پیشگیری از گسترش عوارض، صرفاً یک وظیفه فنی یا اجرایی نیست، بلکه یک مسئولیت ساختاری، اخلاقی، و اجتماعیست که نیازمند بازتعریف نقش نهادها در بستر پیچیدهی ایران امروز است.
در سطح رسمی، نهادهایی چون وزارت کشور و سازمان مدیریت بحران، وزارت بهداشت، جمعیت هلال احمر، سازمان محیط زیست، و نهادهای نظامی و انتظامی، مسئولیتی مستقیم در مراحل پیشگیری و پاسخگویی دارند. اما در عمل، این نهادها با چالشهایی چون کمبود منابع، ضعف هماهنگی بینبخشی، فقدان راهبردهای مبتنی بر چشمانداز، و مشکلات اجتماعی مانند بیاعتمادی عمومی مواجهاند. بنابراین، مسئولیت آنان باید فراتر از واکنش به بحرانها باشد: شامل برنامهریزی برای هر چهار مرحلهی مدیریت بحران، ایفای نقش در یک الگوریتم تمرینشدهی ملی، بازسازی اعتماد عمومی، شفافسازی اطلاعات، و پاسخگویی اجتماعی. در این میان، نهادهای مدنی و علمی، از انجمنهای تخصصی و دانشگاهها تا گروههای داوطلب و رسانههای مستقل، نقشی حیاتی در پیشگیری از گسترش بحران و پیامدهای آن دارند. بدون مشارکت این نهادها، هیچ برنامهای حتی با بهترین نیتها، نمیتواند تابآوری اجتماعی را تضمین کند.
2- چه آمادگیهای برای روبهرو شدن با بحرانهای پیشرو لازم است ایجاد شود؟
آمادگی برای بحران، صرفاً به معنای ذخیرهی تجهیزات یا تدوین دستورالعملهای فنی نیست، و فراتر از صرف آمادگی برای عبور از یک دورهی دشوار یا واکنش به شرایط اضطراری است. آمادگی در برابر بحرانهای پیچیده و فجایع گسترده، نیازمند بازسازی ظرفیتهای نهادی، اجتماعی، روانی، اطلاعاتی، حقوقی، و اقتصادیست. در واقع، مدیریت بحران در وجوه مختلف خود درهمتنیده است و نمیتوان یک وجه مهم آن را مستقل از سایر جنبهها دید. بهعنوان مثال، حفظ و ارتقای سلامت روانی-اجتماعی مردم بهعنوان یکی از اهداف عمدهی مدیریت بحران، بدون ایجاد آمادگی در همهی حوزههای مورد نظر دستیافتنی نیست. برای آمادگی، باید حوزههای مختلفی بهصورت همزمان تقویت شوند:
آمادگی نهادی: نهادهای رسمی باید برنامههای واکنش سریع، سناریوهای عملیاتی، و تمرینهای دورهای داشته باشند. شفافسازی مسئولیتها، تقویت هماهنگی بیننهادی، و ایجاد سامانههای هشدار سریع از الزامات این حوزهاند.
آمادگی روانیـاجتماعی: آموزش عمومی سلامت روان، تقویت خدمات و شبکههای حمایتی، مداخلات روانی-اجتماعی گروهمحور، تقویت شبکههای اجتماعی، و ارتقای اعتماد و انسجام مردم از راهکارهای ایجاد تابآوری روانی-اجتماعی جمعی هستند. مردم باید در تصمیمگیریها مشارکت داشته باشند، آموزش ببینند، و در قالب گروههای داوطلب و نهادهای مدنی سازماندهی شوند. با چنین تمهیداتی، سرمایه اجتماعی که ستون فقرات تابآوری در بحران است، رشد میکند.
آمادگی رسانهای: مقابله با شایعات، دسترسی آزاد به اطلاعات ضروری برای آگاهی همگانی از شرایط، و تقویت رسانههای مسئول، به ارتقای درک موقعیت و توان تصمیمگیری مردم کمک کرده و از فروپاشی اعتماد عمومی جلوگیری میکند. پیامهای بحران باید دقیق، همدلانه، قابل اعتماد، و به دور از اغراق و روایتسازی کاذب باشند.
آمادگی اقتصادی: بحرانها، معیشت مردم را تهدید میکنند. ایجاد صندوقهای اضطراری، سیاستهای جبرانی، و حمایت از کسبوکارهای کوچک، از گسترش فقر و نارضایتی جلوگیری میکند.
آمادگی حقوقی: قوانین باید حقوق گروههای آسیبپذیر را تضمین کنند، چارچوبهای پاسخگویی و مسیر مطالبهگری را مشخص نمایند، و امکان نظارت عمومی را فراهم سازند. همچنین باید سازوکارهایی برای تضمین اجرای این قوانین در شرایط اضطراری و بحران طراحی شود.
۳- آموزش، چه نقشی در مدیریت بحران میتواند ایفا کند؟
آموزش، یکی از مؤثرترین و بنیادیترین مؤلفهها در مدیریت بحران است. این آموزش نباید محدود به عموم مردم باشد، بلکه باید همهی سطوح مدیریت بحران را دربرگیرد: از امدادگران خط مقدم و کارشناسان تخصصی گرفته تا مدیران میانی و سیاستگذاران ردهبالا. بخشی از این آموزش به سواد سلامت روان و خودمراقبتی روانیـاجتماعی مربوط است، و بخشی دیگر به فرهنگسازی، اصلاح نگرشهای ناکارآمد، و توانمندسازی اجتماعی. آموزش باید از سنین پایین در دبستان آغاز شود و شامل برنامههایی برای مشارکت اجتماعی، کار گروهی، و هماهنگی سازمانی باشد. در این زمینه، اشاره به دو هدف کلیدی مفید است؛ ایجاد «محیط آگاه به تروما (ضربه روانی)» و ترویج «فرهنگ بحران».
منظور از «محیط آگاه به تروما» محیطی است که افراد و ساختار آن نسبت به اثرات تروما آگاه و حساس باشند. این شامل شناخت آسیبهای ناشی از تروما یا ضربه روانی در افراد، پذیرش واقعیت وقوع آسیب، حمایت عاطفی و عملی از طرف اعضای اجتماع (community) نسبت به افراد آسیبدیده، تلاش برای جلوگیری از بازتولید تروما یا مهار گسترش پیامدهای آن، تقویت حس امنیت روانی، و طراحی مداخلات همدلانه است.
«فرهنگ بحران» به معنای نهادینهسازی ارزشهایی چون آمادگی، حساسیت، همدلی، مشارکت، و مسئولیتپذیری در سطح جامعه و نهادهای رسمی در برابر بحرانهاست. این فرهنگ برخلاف خوشبینی افراطی، غفلت نظاممند و روایتهای آرامساز و تبلیغاتی، بر پذیرش واقعیت، شناخت نادانستهها، و آمادگی برای مواجهه با سناریوهای دشوار تأکید دارد. برخلاف آن، قهرمانسازی رسانهای و پروپاگاندا میتوانند اعتماد عمومی را تضعیف کرده و مانع شکلگیری فرهنگ کارآمد بحران شوند.
از سوی دیگر، مهم است که آموزش بحرانمحور با کاستن از مرزهای قومیتی، طبقاتی و فرهنگی، و با تأکید بر ارزشهایی چون همدلی، مشارکت و گفتوگوی اجتماعی، از دوران دبستان آغاز شود. در حالی که بحرانها میتوانند شکافهای اجتماعی را تشدید کنند، آموزش مذکور میتواند در درازمدت به بازسازی پیوندهای انسانی و کاهش قطبیسازی در جامعه منجر شود و یکپارچگی و انسجام بیشتر جامعه و عاملیت کارآمد اعضای آن را در پی داشته باشد.
۴- در این میان، افراد دارای معلولیت بیشترین آسیب را هم از لحاظ اجتماعی و هم از لحاظ روانی میبینند.
نهادهای ذیربط و مسئول چه نقشی میتوانند در کاهش عوارض چنین حوادثی برای این افراد ایفا کنند؟
در دوران بحران افراد و گروههای آسیبپذیر باید شناسایی و در اولویت دسترسی به خدمات قرار گیرند. یکی از گروههای آسیبپذیر افراد دارای معلولیت هستند. آنها در شرایط بحران دچار مشکلاتی از قبیل کاهش دسترسی به خدمات و آسیبهای روانی ناشی از انزوا، ترس و فقدان حمایت هستند و از طرفی از تبعیض ساختاری معمول نیز رنج میبرند.
طراحی برنامههای واکنش اضطراری در بحران و نیز برنامههای مرحله پیشگیری و بازیابی، با در نظر گرفتن نیازهای ویژه افراد دارای معلولیت (مانند دسترسپذیری فیزیکی، ارتباطی و اطلاعاتی در مراکز امدادی، پناهگاهها، و خدمات درمانی) از اقدامات ضروری است. البته برای تدوین مناسب این برنامه، مشارکت مستقیم افراد دارای معلولیت و نمایندگان آنان در تدوین سیاستها، دستورالعملها و آموزشها باید تضمین شود.
ترویج رویکرد آگاه به تروما که توضیح داده شد نیز زمینهای برای مدیریت مناسبتر بحران برای همه گروههای آسیبپذیر است.
۵- به نظر شما مهمترین بحرانی که در حال حاضر با آن روبهرو هستیم چیست؟
با نزول جمعی در هرم نیازهای مازلو به سمت «وضعیت بقا» و عدم تأمین مناسب نیازهای اولیه زندگی، بحرانهای انرژی و زیستمحیطی، وضعیت ناگوار اقتصادی و سایه مستمر جنگ، متأسفانه بحرانهای امروز ما، هم متعددند و هم از کنترل خارج شدهاند. در این شرایط بغرنج، در حالی که چشمانداز روشنی به نمایش گذاشته نمیشود و مسیر مطمئن و برنامه مشخصی فرا روی جامعه قرار داده نشده است، میتوان از بحرانی بنیادین به نام «بحران بلاتکلیفی» (uncertainty crisis) نام برد. بلاتکلیفی وضعیتی است که در آن فرد یا جامعه با فقدان اطلاعات روشن، نبود چشمانداز قابل پیشبینی، و ناتوانی در تصمیمگیری مؤثر مواجه میشود. در چنین وضعیتی، جامعه نهتنها با خطرات بیرونی و داخلی مواجه است، بلکه با نوعی سردرگمی جمعی، اضطراب پایدار، و ناتوانی در تصمیمگیری مؤثر نیز دستوپنجه نرم میکند. این بحران، برخلاف بحرانهای مقطعی، نهتنها گذرا نیست، بلکه تولیدکنندهی بحرانهای دیگر است. بنابراین، یکی از مهمترین بحرانهای امروز، بحرانِ نبود چشمانداز، انسداد گفتوگو و فرسایش پیوندهای اجتماعی است.
بانک اطلاعاتی در مورد نوع معلولیت و افراد دارای معلولیت
گفتوگو با دکتر احسان فیاضی
- تا زمانی که بانک اطلاعاتی وجود نداشتهباشد، تصمیم¬ در مورد زندگی افراد دارای معلولیت در شرایط بحرانی غیرممکن است
- چنانچه فاجعهای مثل جنگ یا زلزله اتفاق بیفتد، با بانک اطلاعاتی معلوم شود درخانههای آسیبدیده، فرد دارای معلولیتی زندگی میکند یا نه؟
- داشتن کوله زندگی شامل؛ وسایل ضروری، داروهای مورد نیاز، مقداری آب و غذای خشک در شرایط بحرانی از ضروریات است
آقای دکتر لطفا خودتان را معرفی و از فعالیتهایتان بگویید:
احسان فیاضی، متولد 1364 هستم. مدرک دکترای تخصصی معماری را از دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم تحقیقات دریافت کردهام. در هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد جنوب و سازمان نظام مهندسی استان تهران عضویت دارم و از سال 1400 هم با شرکت ASP در پروژههای مختلف همکاری دارم.
موضوع این شماره نشریه توانیاب، مدیریت بحران است. به نظر شما در شرایط بحرانی مثل جنگ ۱۲ روزه اخیر افراد دارای معلولیت با چه چالش¬هایی روبهرو بوده و برای آمادگی در بحران¬های آتی چه آمادگیهایی را باید کسب کنند؟
در مورد مدیریت بحران و معلولیت، با احترام به همه عزیزانی که در این حوزه زحمت میکشند، باید بگویم که به نظر من اول از همه نیاز به یک بانک اطلاعاتی در مورد انواع معلولیتها و تعداد افراد دارای معلولیت در کشور داریم. تا زمانی که بانک اطلاعاتی وجود نداشتهباشد، تصمیم¬ در مورد نجات افراد دارای معلولیت در شرایط بحرانی غیرممکن است. باید معلوم باشد در یک ساختمان، در یک محله یا در یک منطقه شهری، چه تعدادی از افراد دارای معلولیت زندگی میکنند؟ در چنین شرایطی معمولاً اولویت امداد و نجات، کودکان، دانش آموزان و جوانان هستند و افراد دارای معلولیت و سالمندان در مرحله آخر امداد و نجات قرار میگیرند.
البته شرایطی که در جنگ ۱۲ روزه وجود داشت، یک مدل جنگی بسیار متفاوت بود. مردم و مسئولان بدون آمادگی قبلی با چنین تهاجم بزرگی روبهرو شدند. مردم به نبودن پناهگاه یا پخش نشدن آژیر خطر انتقاد داشتند در حالیکه وجود پناهگاه یا پخش آژیر خطر در این جنگ ناگهانی جایی نداشت چون حمله اسرائیل به ایران، هدفمند بود و از مدل خاصی پیروی نمیکرد.
پیشنهاد من برای مدیریت بحران در حوزه معلولیت، تاسیس یک بانک اطلاعاتی از افراد دارای معلولیت و در دسترس قرار دادن آن به سازمانهای امداد و نجات مانند؛ پلیس، نیروهای انتظامی، هلال احمر، اورژانس و آتشنشانی است. اگر سازمان بهزیستی بتواند چنین کاری را به صورت آزمایشی از یک استان کوچک شروع و به کل کشور گسترش دهد، کار بسیار بزرگ و ارزشمندی را در سطح ملی انجام داده¬است.
چگونه می¬توان چنین بانکی را ایجاد کرد؟
امروزه ایجاد بانک اطلاعاتی سادهتر از قبل شدهاست، چون بیشتر افراد دارای معلولیت کد بهزیستی دارند. کافیست بعد از ایجاد اپلیکیشن در فضاهای مجازی، افراد عضو شوند و وضعیتشان را اعلام کنند.
گرچه توانایی افراد دارای معلولیت با هم متفاوت است ولی استفاده از موبایل و فضای مجازی برای بیشتر آنها امکانپذیر است¬. این بانک اطلاعاتی به سرعت میتواند تشکیل شود. این درحالیست که اپلیکیشنهایی مثل اسنپ و تپسی، گزینه-ای با عنوان معلولیت را در راستای خدمات¬رسانی و دسترسپذیری این افراد برقرار کرده و میتوانند این اطلاعات را در اختیار سازمان بهزیستی یا مراکز دیگر قراردهند. وجود این اطلاعات باعث میشود چنانچه فاجعهای مثل حمله نظامی یا زلزله اتفاق بیفتد، معلوم شود که درخانههای آسیبدیده، افراد دارای معلولیت زندگی میکنند یا نه؟
جامعه ایران با بحران سالمندی هم در آیندهای نزدیک روبهروست. امروزه با زندگیهای تک نفره، خانواده¬های دو نفره بدون فرزند یا فرزند مهاجرت کرده، روبهرو هستیم. این افراد در ۲۰ سال آینده سالمند محسوب میشوند پس مشکل در آینده فقط افراد دارای معلولیت نیستند و با تشکیل بانک اطلاعاتی، خدمات به همه افراد با هر ویژگی تسهیل میشود.
پس به نظر شما ایجاد بانک اطلاعاتی از گروه¬های آسیب¬پذیر، از جمله افراد دارای معلولیت، دشوار نیست؟
حتما دشوار نیست. کافی است که مرکزی مثل رعد، این ایده را با یک شرکت دانش¬بنیان در حوزه اینترنت مطرح کرده و توسط چند بلاگر مجرب در فضایی مثل اینستاگرام، اطلاع¬رسانی کند. به این ترتیب یک جامعه آماری خواهیم داشت که در شرایط بحرانی بسیار قابل استفاده است.
داشتن این اطلاعات، به مناسبسازیهای هدفمند هم منجر میشود. وقتی اطلاعات دقیقی در مورد تعداد افراد دارای معلولیتی که در مناطق مختلف تهران زندگی میکنند وجود داشتهباشد، توجه به مناطقی که جمعیت این افراد در آنها بیشتر است، افزایش پیدا میکند. مثلا وقتی معلوم میشود که درمنطقه ۱۰، دو برابر منطقه ۲ افراد دارای معلولیت زندگی میکنند، باید امکانات بیشتری مانند؛ ورزشگاه مناسبسازی شده، مدارس مناسبسازی شده و یا مراکزفیزیوتراپی مناسب در این منطقه ایجاد شود.
به نظر من مهمترین موضوع در حوزه مدیریت بحران، داشتن آمار دقیق و خود اظهاری افراد دارای معلولیت است.
متاسفانه اپلیکیشنهایی که در حوزه معلولیت وجود دارند بسیار ضعیف هستند. چون همینکه برچسب معلولیت بر آنها میخورد، از حوزه توجهات عمومی خارج میشوند. بهتر است چنین اپلیکیشنی در دل اپلیکیشنهای بزرگتری مثل؛ اسنپ، تپسی، دیجی کالا و دیوار و ... قرار بگیرد. اگر اپلیکیشنی مانند اسنپ فود، امکان تخفیف برای افراد دارای معلولیت در نظر بگیرد، در دیده شدن این افراد، بسیار موثر است.
نکته مهم این است که این اپلیکیشنها بتوانند بدون مشکلات قانونی، اطلاعات خود را با سازمانهای دیگر به اشتراک بگذارند. البته بسیاری از این اطلاعات در دولت الکترونیک وجود دارد و کافیست در بانک اطلاعاتی، گزینه افراد دارای معلولیت فعال شود.
چه نهادی میتواند این موضوع را دنبال کند؟
این پیگیری میتواند توسط سازمان بهزیستی و یا هرنهاد و انجمنی که در حوزه حقوق افراد دارای معلولیت فعالیت دارد، دنبال شود. سازمان مدیریت بحران هم از نهادهایی است که باید پیگیر این موضوع باشد. ولی متاسفانه چون افراد دارای معلولیت هیچوقت در اولویت نیستند، چنین اتفاقاتی به کندی دنبال میشوند. در اخبار جنگ ۱۲ روزه، هیچ صحبتی از افراد دارای معلولیتی که آسیب دیدند نشد. فقط شبکههای اینستاگرامی در مورد شیرخوارگاه آمنه که در نزدیکش انفجاری صورت گرفته¬بود و مددکاران، بچهها را جابهجا کرده بودند، خبری را منتشر کرد.
روشهای قدیمی جواب نمیدهد. نگاه به روز یعنی اینکه چنین موضوعات مهمی، در پارکهای علم وفناوری، مطرح و دنبال شوند. مثلاً موسسه رعد میتواند در ارتباط با مسئولان پارک علم و فناوری دانشگاه شریف، چنین اپلیکیشنی را درخواست کند تا در قالب یک یا چند پروژه، این کار انجام شود.
افراد دارای معلولیت خودشان در مواجهه با بحرانهای احتمالی چه میتوانند بکنند؟
افراد دارای معلولیت خودشان هم باید در ایجاد بانک اطلاعاتی، وارد عمل شوند. باید گروههایی دراپلیکیشنهایی داخلی مثل؛ ایتا، بله و روبیکا تشکیل شود و افراد دارای معلولیت با عضویت در آنها، در شرایط بحرانی کمک بگیرند. مثلاً وقتی که در منطقهای انفجار یا حادثهای رخ دهد، آنها بتوانند به گروههای امداد و نجات آدرس فرد دارای معلولیت ساکن در منطقه را اعلام کنند.
دومین کاری که توسط افراد دارای معلولیت باید انجام شود، جمعآوری اطلاعات لازم است؛
شناسایی مکانهای کمک رسان در اطراف محل زندگی خود، شناسایی نزدیکترین واحد درمانی یا بیمارستان و داشتن لوکیشن و شماره تلفن این بیمارستانها. داشتن شماره تلفن و لوکیشن نزدیکترین سوپر مارکت یا فروشگاه برای سفارش مایحتاج در مواقع ضروری. داشتن اپلیکیشنهایی مثل «بلد» و «نشان» که نزدیکترین پمپ بنزین، آتشنشانی، پلیس و یا بیمارستان را نشان میدهد.
لازم است افراد دارای معلولیت برای مواجهه با شرایط اضطراری، آموزش ببینند. میتوان چنین آموزشهایی را از طریق شبکههای مجازی مثل؛ تلگرام و اینستاگرام در اختیار آنها قرار داد.
متاسفانه هنوز شبکهسازی اجتماعی در حوزه افراد دارای معلولیت بسیار ضعیف است. البته بلاگرهای دارای معلولیت توانمندندی هم داریم که دنبال کنندههای بسیاری دارند. باید این افراد را در مدیریت بحران آموزش داد و فعال کرد.
تهیه وسایل ضروری و داروهای مورد نیاز در شرایط بحرانی یا به عبارتی، داشتن کوله زندگی چیزیست که بیشتر افراد به اهمیت آن در شرایط بحرانی واقفند. وسایلی مانند موتورهای برق کوچک خانگی که تا ۲۴ ساعت بتواند برق مورد نیاز یک خانواده را تامین کند هم در شرایط بحرانی، ضروری است. افرادی که اکسیژن مصرف میکنند، افرادی که از وسایل توانبخشی برقی استفاده میکنند، نیاز به برق دارند،
ایمن سازی محیط منزل هم از مواردی است که در جنگ اخیر مورد توجه قرار گرفت.
در شرایط بحرانی مانند؛ جنگ، زلزله و سیل و ... افراد دارای معلولیت باید آمادگی تنها بودن برای حداقل ۱۰ تا ۱۵ ساعت، تا وقتی که به کمکشان بیایند را داشتهباشند. البته تنها ماندن، نیاز به آمادگی ذهنی هم دارد.
موردی دیگری که در شرایط بحرانی، لازم است به آن توجه شود، امکان استفاده از آسایشگاهها به عنوان اقامتگاه موقت برای افراد دارای معلولیت است. همه افرادی که معلولیت دارند از لحاظ ناتوانی در یک سطح نیستند ولی مجموعههایی مثل رعد، باید بتوانند در شرایط بحرانی، به پناهگاه موقت برای افراد دارای معلولیت تبدیل شوند.
هر بحرانی ممکن است اتفاق بیفتد و خوب است که برای زندگی در بحران آماده باشیم.
شما به عنوان فردی دارای معلولیت، در جنگ ۱۲ روزه با چه مشکلاتی روبهرو بودید؟
پدر من در جنگ اخیر اصرار داشت که از تهران بیرون بروم، ولی من مخالف کردم چون احتمال کشته شدنم در جنگ کمتر از احتمال کشته شدنم در جاده نبود! از طرفی من با وجود ویلچر، نیاز به یک محل مناسب¬سازی شده برای اقامت داشتم و نمیتوانستم به هر جا و به منزل هر کسی بروم. از طرفی معلوم نبود که جنگ تا چه زمانی ادامه داشتهباشد؟! انتقال یک فرد با نیازهای ویژه از مکانی که در آن زندگی میکند، به منطقهای که هم امن و هم برای اقامت مناسب باشد، چالش بزرگی است. مکان مناسب¬سازی شده، سرویس بهداشتی مناسب، تخت مناسب، دسترسی به داروهای ضروری و… از مشکلات بزرگ این افراد در شرایط بحرانی است.
به امید اینکه کشورمان از همه بلایا و به خصوص از جنگ بدور باشد.
ضربههای جانانه به معلولین در قالب شعار و انگیزه
فاطمه کنهانی
امسال تقریباً ٢٧ سال است که من با معلولیت زندگی میکنم و اکنون میتوانم بگویم بزرگترین درد من نه معلولیت، بلکه تلاش جامعه برای زیبا جلوه دادن معلولیت است.
حتماً تا به حال هزاران بار شنیدهاید: «معلولیت محدودیت نیست». اما آیا چنین شعارهایی حقیقت هم دارند؟ آیا دنیای معلولیت فاقد هرگونه محدودیت و نیاز ویژه است؟
این روزها اگر معلولین برای زندگی خود و مشکلاتشان اعتراضی بکنند و درخواستی داشته باشند، با لبخندی ابلهانه رو به رو میشوند که میگوید شما قهرمان و نامحدود هستید و خودتان از پس مشکلات برمیآیید. ماجرا به همینجا ختم نمیشود و اگر اصرار کنید، سریعاً به افسردگی و نداشتن امید به زندگی متهم میشوید؛ چرا؟ چون فلان ساختمان وظیفهی ساختن رمپ را پشت گوش انداخته است یا تصمیم گرفته است به توانایی پرواز کردن معلولین اعتماد کرده و آسانسور نداشته باشد.
بدون تعارف اگر واقعبین باشیم، معلولیت مستقیماً با محدودیت ارتباط دارد و ما آدمهایی با نیازهای ویژه هستیم. آدمهایی که همیشه نیازها و مشکلاتمان با شعارهای زیبا و البته پوشالی، نادیده گرفته شده است.
نیاز من به آسانسور و یک شهر مناسبسازی شده، با شعار معلولیت محدودیت نیست، حل نشده است. نیاز من به حمل و نقل عمومی مناسب، درمانهای به روز، فرهنگسازی، تحصیل، اشتغال و خیلی چیزهای دیگر، برطرف نشده و زندگی من در سایهی این شعارها، به زندگیای محدود و بیکیفیت تبدیل شده است.
در کشور ما معلولیت محدودیت است؛ اما آیا این شعار، تنها شعاری است که مستقیماً بیکفایتی و بیتوجهی مسئولان را توجیه میکند و بهانهای برای عدم رسیدگی به ما فراهم کرده است؟
این روزها با شعار تازهای مواجه هستیم که هم رنگ و لعاب دین و مذهب دارد و هم سپر احساسی بزرگی برای خود ساخته به اسم خانواده.
«معلولین برکت خانوادهی خود هستند.» اما سوال من این است: چگونه در کشور منفعت طلبی مثل ایران، اجازه دادهاند ما معلولین برکتمان را فقط خرج خانوادهی خودمان کنیم؟ چرا ما برکت دولت و حکومت و نهادهای حمایتی نیستیم؟ پس نقش دولت در زندگی معلولین کجا باید نمایان شود؟
فرزندان معلول شما، برکت زندگی شما هستند؛ پس توقعی از دولت برای پرداخت هزینههای سنگین دارو، توانبخشی، درمان و عملهای جراحی، لوازم بهداشتی، نگهداری و هزاران زجر دیگر نداشته باشید؛ هزینهی زندگی فرزندانتان را بپردازید و دلخوش به شعارهای رنگارنگ باشید.
دولت حمایتی از معلولین و زندگی آنها نمیکند، چون ما برکت خود را خرج خانه و خانوادهای میکنیم که زیر بار این فشار سنگین، خمیده شده است. اصلاً شرمآور است که چنین زحمتی به دولت و مسئولین بدهیم وقتی که نفعی از برکات ما نمیبرند.
گاهی آرزو میکنم که نه فرزند خانواده، بلکه یکی از فرزندان دولت و حکومت بودم؛ نه برای دریافت حمایت، بلکه برای اهدای برکتی که در دولت بیکفایت، به آن نیاز ویژه دارند.
ده باور نادرست تغذیهای که متخصصان آرزو میکنند از بین بروند
برخی از ایدههای نادرست درباره تغذیه، مانند یک آهنگ آزاردهنده که در ذهن میماند، در فرهنگ آمریکایی جا خوش کردهاند: شیر سویا خطر سرطان سینه را افزایش میدهد، غذاهای بدون چربی سالمتر از غذاهای پرچرب هستند، وگانها و گیاهخواران کمبود پروتئین دارند.
برای روشن شدن حقیقت، از ده متخصص برتر تغذیه در ایالات متحده پرسیدیم: «کدام یک از باورهای نادرست تغذیهای آرزو دارید از بین برود و چرا؟» پاسخ آنها را در ادامه میخوانید:
باور نادرست ۱: میوهها و سبزیجات تازه همیشه از انواع کنسروی، منجمد یا خشکشده سالمتر هستند.
تحقیقات نشان داده که میوهها و سبزیجات منجمد، کنسروی و خشکشده میتوانند به اندازه انواع تازه مغذی باشند. این محصولات میتوانند در هزینه صرفهجویی کنند و راهی آسان برای اطمینان از همیشه در دسترس بودن میوه و سبزیجات در خانه باشند. فقط توجه داشته باشید که برخی از آنها ممکن است حاوی قندهای افزوده، چربیهای اشباع و سدیم باشند، بنابراین برچسب تغذیهای را بخوانید و محصولاتی را انتخاب کنید که این مواد در آنها به حداقل رسیده باشد.
باور نادرست ۲: همه چربیها بد هستند.
تبلیغات رژیم کمچربی در دهه ۱۹۸۰ بدون شواهد محکم مبنی بر پیشگیری از بیماری قلبی، منجر به جایگزینی کالری چربی با کالری کربوهیدراتهای تصفیهشده مانند آرد سفید و شکر افزوده شد و نرخ چاقی افزایش یافت. در واقعیت، در حالی که چربیهای اشباع و ترانس خطر بیماری قلبی را افزایش میدهند، چربیهای سالم مانند چربیهای تکغیراشباع monounsaturated fats (روغن زیتون، آووکادو، آجیل) و چندغیراشباع multiunsaturated fats (ماهی، گردو، دانه کتان) به کاهش خطر کمک میکنند و برای انرژی، تولید هورمون و جذب مواد مغذی حیاتی هستند. محصولات «بدون چربی» لزوماً سالم نیستند.
باور نادرست ۳: «کالری دریافتی در مقابل کالری سوزاندهشده» مهمترین عامل افزایش وزن بلندمدت است.
اگرچه تعادل کالری در کوتاهمدت بر وزن تأثیر میگذارد، اما تحقیقات نشان میدهد که خوردن بیشتر، به خودی خود باعث افزایش وزن پایدار نمیشود. بلکه نوع غذاهای مصرفشده، به ویژه غذاهای فوق فرآوریشده مانند: تنقلات نشاستهای تصفیهشده، غلات صبحانه، Crackers، نوشابه) که به سرعت هضم و به چربی تبدیل میشوند، محرکهای بلندمدت چاقی هستند. کلید حفظ وزن سالم، اولویت دادن به کیفیت (خوردن سالم) بر کمیت (شمردن کالری) است.
باور نادرست ۴: افراد مبتلا به دیابت نوع ۲ نباید میوه بخورند.
این باور نادرست از اشتباه گرفتن آبمیوهها (که قند بالا و فیبر پایینی دارند) با میوه کامل ناشی میشود. تحقیقات نشان میدهند مصرف میوه کامل (مخصوصاً زغالاخته، انگور و سیب) خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ را کاهش میدهد و به کنترل قند خون در افراد مبتلا کمک میکند. همه میتوانند از فیبر، ویتامینها، مواد معدنی و آنتیاکسیدانهای میوه بهره ببرند.
باور نادرست ۵: شیرهای گیاهی از شیر گاو سالمتر هستند.
این تصور که شیرهای گیاهی (مانند جو دوسر، بادام، برنج) مغذیتر از شیر گاو هستند، نادرست است. به عنوان مثال، شیر گاو در هر فنجان حدود ۸ گرم پروتئین دارد، در حالی که این مقدار در شیر بادام معمولاً ۱-۲ گرم و در شیر جو دوسر ۲-۳ گرم است. بسیاری از نوشیدنیهای گیاهی دارای مواد افزوده مانند سدیم و قندهای افزوده بیشتری هستند که میتوانند برای سلامت مضر باشند.
باور نادرست ۶: سیبزمینی سفید برای شما بد است.
سیبزمینی به دلیل شاخص گلیسمی بالا اغلب مورد انتقاد قرار گرفته است، اما در واقع برای سلامت مفید است. آنها سرشار از ویتامین C، پتاسیم، فیبر (به ویژه با پوست) و سایر مواد مغذی هستند، ارزانقیمت و در دسترس هستند. روشهای سالمتر برای پخت شامل برشته کردن، پختن، جوشاندن و هواپز کردن است.
باور نادرست ۷: هرگز نباید در چند سال اول زندگی به کودکان محصولات بادام زمینی داد.
برخلاف توصیههای گذشته، اکنون متخصصان آلرژی میگویند بهتر است محصولات بادام زمینی (مانند کره بادام زمینی رقیقشده، پفک بادام زمینی یا پودر آن - نه دانه کامل) را در حدود ۴ تا ۶ ماهگی، هنگامی که کودک آماده مصرف غذاهای جامد است، به او معرفی کنید (مگر در موارد اگزمای شدید یا آلرژی شناخته شده که باید با پزشک مشورت شود). تغذیه با رژیم غذایی متنوع در سال اول زندگی برای پیشگیری از آلرژی غذایی مهم است.
باور نادرست ۸: پروتئین گیاهی ناقص است.
این افسانه که گیاهان فاقد برخی اسیدهای آمینه ضروری هستند، نادرست است. همه غذاهای گیاهی حاوی تمام ۲۰ اسید آمینه، از جمله ۹ اسید آمینه ضروری هستند؛ تنها نسبت آنها با پروتئین حیوانی متفاوت است.
برای دریافت ترکیب کافی، فقط نیاز به مصرف انواع غذاهای گیاهی (مانند حبوبات، غلات و آجیل) در طول روز و دریافت پروتئین کل به میزان کافی دارید.
باور نادرست ۹: خوردن غذاهای مبتنی بر سویا خطر سرطان سینه را افزایش میدهد.
اگرچه دوزهای بالای فیتواستروژنهای سویا (ایزوفلاونها) در مطالعات حیوانی رشد سلولهای تومور سینه را تحریک کردند، اما این رابطه در مطالعات انسانی تایید نشده است. علم تا کنون هیچ ارتباطی بین مصرف سویا و خطر سرطان سینه در انسان نشان نداده است. بلکه، مصرف غذاها و نوشیدنیهای سویا (مانند توفو، تمپه، ادامام، میسو و شیر سویا) حتی ممکن است اثر محافظتی در برابر خطر سرطان سینه و افزایش مقاومت داشته باشد. سویا منبع غنی از مواد مغذی مفید نیز هست.
باور نادرست ۱۰: توصیههای اساسی تغذیه دائماً تغییر میکنند.
اینطور نیست. توصیههای غذایی اولیه برای پیشگیری از چاقی، دیابت نوع ۲ و بیماری قلبی در دهه ۱۹۵۰ بر تعادل کالری و به حداقل رساندن غذاهای پرچرب اشباع، نمک و شکر تأکید داشتند و دستورالعملهای غذایی جاری آمریکا نیز همین را توصیه میکنند. علم تکامل مییابد، اما رهنمود پایه ثابت مانده است: «غذای واقعی بخورید. نه زیاد. بیشتر گیاهی.» (مایکل پولان). این توصیه ۷۰ سال پیش جواب میداد و امروز نیز جواب میدهد.
منبع: مقالهای از سوفی اگان در نیویورک تایمز (ژانویه ۲۰۲۳)
مترجم: هوش مصنوعی deepseek (با ویرایش مختصر
دستورالعمل آمادگی افراد دارای معلولیت در شرایط بحرانی و جنگی
محمد رضا دشتی
با توجه به حوادث اخیر و اهمیت آمادگی در شرایط اضطراری، محمدرضا دشتی، کارشناس روابط عمومی مجتمع رعد، راهنمایی را برای مواجهه افراد دارای معلولیت با بحرانهایی همچون جنگ، تدوین و منتشر کرده است.
این راهنما با در نظر گرفتن چالشهای ویژه افراد دارای معلولیت در شرایط بحرانی، نکات کلیدی و عملی را برای افزایش ایمنی و کاهش آسیبپذیری آنها ارائه میدهد. انتشار این محتوا در این برهه زمانی از اهمیت ویژهای برخوردار است و میتواند به افزایش آگاهی و آمادگی جامعه کمک شایانی کند.
همزمان با انتشار این راهنما، رسانههای رسمی از جمله خبرگزاری ایسنا و مهر و شبکه های اجتماعی جامعه معلولان ایران، کمیته ملی المپیک و پارالمپیک، به طور گسترده به بازنشر این راهنما پرداختند. دشتی معتقد است که استقبال رسانهها از بازنشر این دستورالعمل و بازدید وسیع آن در شبکههای اجتماعی، نشاندهنده نیاز مبرم جامعه افراد دارای معلولیت به کسب آگاهی در زمینه ایمنی در مواجهه با رویدادها و حوادث اینچنینی است که انجمنهای تخصصی باید به آن توجه ویژهای داشته باشند.
......................
در شرایط بحرانی مانند جنگ، زلزله، یا سیل، افراد دارای معلولیت با چالشهای بیشتری روبهرو هستند. آمادگی قبلی میتواند تفاوت بزرگی در حفظ جان و سلامتی آنها ایجاد کند. این دستورالعمل کمک میکند تا آنها اقدامات لازم را برای محافظت از خود در این شرایط انجام دهند.
پیش از وقوع بحران: برنامهریزی و آمادگی
• اخبار و هشدارهای مربوط به وضعیت فعلی در منطقه خود را دنبال کنید. از منابع معتبر و رسمی استفاده کنید.
• شماره تلفنهای اضطراری، مسیرهای تخلیه، و مراکز پناهگاههای احتمالی را بشناسید.
• کیت اضطراری شخصی خود را آماده کنید و آن را در محلی نگهداری کنید که به راحتی قابل دسترس باشد، چه در خانه و چه در صورت نیاز به تخلیه فوری.
• حداقل به اندازه ۷ تا ۱۰ روز، به همراه نسخههای پزشک و اطلاعات دوز مصرفی داروهای نسخهای خود را تهیه کنید.
• لوازم پزشکی و وسایل کمکی شامل؛ باتریهای اضافی برای سمعک، عینک اضافی، لوازم افراد دارای آسیب نخاعی برای زخم بستر (اگر نیاز دارید)، و ابزارهای کوچک برای تعمیر ویلچر یا عصا.
• آب و غذای خشک به اندازه حداقل ۳ روز پیش بینی نمایید.
• اسکناسهای خرد داشتهباشید، چون ممکن است در شرایط بحران دستگاههای خودپرداز و کارتخوان کار نکنند.
• چراغ قوه و رادیو با باتری اضافه یا از نوع شارژی (به کمک هندل یا سولار) باشند.
• سوت، برای کمک خواستن در شرایط بحرانی به همراه داشته باشید.
• کپی مدارک مهم از جمله کارت شناسایی، مدارک پزشکی، بیمه، لیست تماسهای اضطراری (پزشک، خانواده، دوستان).
• لباس گرم و پتو سبک همراه داشته باشید، حتی در فصول گرم، شبها ممکن است سرد شود.
• ماسک N۹۵ یا مشابه: برای محافظت در برابر گرد و غبار یا آلایندهها.
• در منزل خود، نقاطی را که در برابر حوادثی مانند زلزله امنتر هستند، مشخص کنید.
• مسیر تخلیه از خانه خود به یک نقطه امن بیرونی را تعیین کنید و آنها را تمرین کنید.
• لیستی از شماره تلفنهای خانواده، دوستان، همسایگان، پزشک، و مراکز کمکرسان را تهیه کنید. این لیست را هم به صورت کاغذی و هم در گوشی خود داشته باشید.
• با همسایگان، دوستان، یا اعضای خانواده که میتوانند در زمان بحران به شما کمک کنند، صحبت کنید و از آنها بخواهید که در برنامه اضطراری شما حضور داشته باشند. به آنها آموزش دهید که چگونه در شرایط خاص به شما کمک کنند (مثلاً نحوه جابجایی شما با ویلچر یا نحوه برقراری ارتباط با شما)
• یک کارت یا دستبند شناسایی پزشکی که نوع معلولیت، آلرژیها، و داروهای مصرفی شما را نشان میدهد، همیشه همراه داشته باشید.
اقدامات فوری، هنگام وقوع بحران:
• آرامش خود را حفظ کنید و سریع عمل کنید:
• اگر در داخل ساختمان هستید، به نزدیکترین نقطه امن بروید (مثلاً زیر یک میز محکم یا کنار یک دیوار داخلی) و سر و گردن خود را بپوشانید. اگر در ویلچر هستید، ترمزهای آن را قفل کرده و سر خود را بپوشانید.
• از پنجرهها و اشیاء شکننده دوری کنید.
• پس از لرزش یا اولین موج خطر، مراقب پسلرزهها یا وقایع بعدی باشید.
• از پلهها یا آسانسورهایی که ممکن است آسیب دیده باشند، دوری کنید. در صورت لزوم از کمک افراد آموزش دیده استفاده کنید.
• به نقاط و محلی که قبلاً تعیین کردهاید، حرکت کنید.
• اگر نمیتوانید حرکت کنید، با استفاده از سوت یا فریاد کمک بخواهید. سعی کنید در نقطهای باشید که دیده شوید.
• تلفن را برای موارد اضطراری نگه دارید و از تماسهای غیرضروری خودداری کنید تا خطوط تلفن برای موارد اورژانسی آزاد باشند.
• ارسال پیامک اغلب در شرایط بحران مؤثرتر از تماس تلفنی است.
• به خانواده و دوستان اطلاع دهید و در صورت امکان، وضعیت خود را به اطلاع افرادی که در لیست تماس اضطراری شما هستند، برسانید.
پس از وقوع بحران؛ بازتوانی، بازیابی و ایمنی در اولویت است
• خطرات را بررسی کنید و قبل از ورود به ساختمانهای آسیبدیده، از ایمنی آنها مطمئن شوید.
• از کمکهای اولیه استفاده کنید؛ اگر آسیب دیدهاید، به خودتان کمکهای اولیه برسانید و در صورت نیاز از دیگران کمک بخواهید.
• با مراکز کمکرسان تماس بگیرید؛ اگر به غذا، سرپناه، کمک پزشکی، یا وسایل کمکی نیاز دارید، با سازمانهای امدادی تماس بگیرید.
• هرگونه تغییر در وضعیت شما (مثل نقل مکان به پناهگاه) را به افراد شبکه حمایتی خود اطلاع دهید و اطلاعات خود را به روز کنید.
• صحبت کردن با خانواده، دوستان، یا مشاوران میتواند به شما در مدیریت استرس و اضطراب ناشی از بحران کمک کند.
• در صورت امکان، فعالیتهایی که به شما آرامش میدهند (مانند گوش دادن به موسیقی، خواندن) را انجام دهید
• به یاد داشته باشید، آمادگی و داشتن یک برنامه مدون، قدرت شما را در مواجهه با بحرانها افزایش میدهد. برای افزایش امنیت خود و عزیزانتان، این مراحل را جدی بگیرید.
جهان را با ترانه میسازیم!
ما
رقص را
نه برای فرار،
که برای پرواز دوست داریم،
و صلح را،
نه از سر ترس،
که از ژرفای جان...
ما
بلندی صدای نی را
بر تندر توپ ترجیح میدهیم،
و بوی نان تازه را
بر بوی باروت و خاکستر.
ما
با آفتاب آشتیای دیرینه داریم،
و دلهامان
برای بهار میتپد،
نه برای فتح خاکی دیگر...
اما...
دیگران
اگر
اجازه دهند،
اگر
دست از ویرانی بردارند،
اگر
ما را به حال خودمان
واگذارند...
ما
جهان را
با ترانه میسازیم،
نه با تیر
نسرین امامی زاده
@soulpower3
دوست دارم افراد دارای معلولیت از من الگو بگیرند
زینب جلیلبال، روانشناس و دبیر کانون افراد دارای معلولیت؛
- معلمهای آگاهی داشتم که وقتی متوجه نگاه تحقیرآمیز بچههای دیگر به من شدند، روشهایی را برای بالا بردن اعتماد به نفسم، اجرا کردند
- به دنبال این هستم، یک سری دوره آموزشی را برای دبیران کانون¬ها جهت پرستاری و مراقبت صحیح افراد دارای معلولیت و روش های ارتقا سلامت روان آنها انجام دهم
- آرزویم این است که چه باشم و چه نباشم، روزی در پاورقی تاریخ، از من به عنوان شخصی که با وجود معلولیت، توانست در زندگی افراد دارای معلولیت تغییری ایجاد کند، نام برده شود
- به نظرمن آموزش، مهمترین گام در مدیریت بحران است.
زینب جلیل بال، 28 ساله است. او کارشناس ارشد روانشناسی با حدود ۱۰ سال سابقه فعالیت در زمینه روانشناسی افراد دارای معلولیت و خانواده است. زینب که با یک اشتباه پزشکی در لحظه تولد با معلولیت فلج مغزی به دنیا آمده، از نقش آموزگاران مدرسه در افزایش اعتماد به نفس خود میگوید، اعتماد به نفسی که او را در گذراندن فراز و نشیبهای فراوان در زندگی به کمکش آمده است. با او به گفتو گو نشستیم.
لطفا خودتان را معرفی کنید؟
زینب جلیلبان، 28 ساله هستم. کارشناس ارشد روانشناسی، با حدود ۱۰ سال سابقه فعالیت در زمینه روانشناسی افراد دارای معلولیت و ۵ سال فعالیت در حوزه روانشناسی خانواده. از بدو تولد، با معلولیت فلج مغزی به دنیا آمدم.
دوران تحصیل را چگونه گذراندید؟
من با خواهر دو قلوی خود در مدرسهای دولتی درس خواندم. خوشبختانه مدیر مدرسه، خانم قصری، رفتار بسیار خوبی با من داشتند بطوری که هیچوقت فکر نکردم در مدرسه با بقیه متفاوت هستم. معلمهای بسیار فهمیدهای داشتم که وقتی متوجه نگاه تحقیرآمیز بچههای دیگر به من شدند، روشهایی برای بالا بردن اعتماد به نفس در من، اجرا کردند. مثلا ماهی یک بار، من معلم کلاس میشدم، من اغلب نماینده و مبصر کلاس بودم. مرتب کارهایی را هم به من محول میکردند تا همکلاسیها متوجه توانمندیهای من بشوند.
خودتان چطور با مشکل معلولیتتان کنار آمدید؟
سالها طول کشید تا معلولیتم را بپذیرم ولی حالا به چشم یک نعمت به آن نگاه میکنم.
از بدو تولد تا دو سالگی توان راه رفتن نداشتم که به لطف امام رضا(ع) و چند جراحی توانستم کمی راه بروم ولی از قسمت راست بدنم، دچار فلج شدم، به طوری که دست راست و پای راستم حرکت داشتند اما در اختیار و کنترل من نبودند. چشم راستم، کمکم نابینا شد که با جراحی در ۱۴ سال قبل، بیناییاش را به دست آورد. تا ۷ سال قبل نمیتوانستم با دست راستم، کاری را انجام دهم ولی تصمیم گرفتم با تمرین و ورزش دستم را به کار بیندازم. من اگر دوست داشته باشم کاری را انجام دهم، خودم را مجبور به انجام آن میکنم، چون معتقدم هر چیزی که به فکر انسان بیاید، انجام شدنی است. زمانی احساس کردم که دوست دارم تیراندازی یاد بگیرم. به کلاس کار با اسلحه بادی رفتم ولی اولین بار که میخواستم اسلحه را در دست بگیرم، دستم بالا نیامد. کمکم توانستم کنترلش کنم البته نگران بودم که ناخودآگاه اسلحه را پرت کنم، چون حرکاتی شبیه بیماران پارکینسون داشتم. به هرحال با هر زحمتی که بود، اسلحه را با دست راست گرفتم، مدتی دستم میلرزید ولی کمکم حرکات به انگشتان دستم، برگشت. بعدها که اسکن مغزی گرفتم پزشکان گفتند؛ معجزهای اتفاق افتاده که قسمت حرکتی سالم مغزم همزمان کار طرف دیگر مغز را میکند! نزدیک به ۷ سال است که با دست راستم، بسیاری از کارها را انجام میدهم، با اسلحه بادی به صورت نشسته تیراندازی میکنم، گواهینامه رانندگی گرفته و رانندگی هم میکنم.
چطور شد که به رشته روانشناسی علاقمند شدید؟
در سن ۱۲ سالگی درسریال تلویزیونی «ساختمان پزشکان » با یک طنز مواجه شدم. در آن سریال شخصی به عنوان روانشناس ناوارد و بی¬عرضه¬، در نقشی کمدی ایفای نقش میکرد، همانجا بود که به رشته روانشناسی علاقمند شدم. از دوران دبیرستان به شوق ادامه تحصیل در رشته روانشناسی درس میخواندم ولی در همان ایام چشمم نیاز به جراحی پیدا کرد و نتوانستم تا مدتی درس بخوانم. سال آخر دبیرستان هم به دلیل آسیب به لگن، در خانه درس خواندم. بلاخره با همین شرایط کنکور دادم و در رشته مدیریت مهد کودک در مقطع کاردانی¬در دانشگاه دولتی با رتبه 28 کشوری قبول شدم. بعد از دریافت مدرک کاردانی، چون علاقهای به این رشته داشتم، ادامه ندادم. تصمیم گرفتم در رشته روانشناسی که از قبل به آن علاقمند بودم، تحصیل کنم. در کنکور دانشگاه آزاد شرکت کرده و قبول شدم، بعد هم در کنکور کارشناسی ارشد شرکت کردم و در رشته روانشناسی عمومی مدرک گرفتم. تمامی مجوزهای کار در ایران و کار در کشور آمریکا را گرفتم.
از چه زمانی به عنوان دبیرکانون افراد دارای معلولیت مشغول به فعالیت شدید و چه کارهایی را در این سمت انجام دادید؟
از حدود هجده سالگی، در محل زندگیم در منطقه ۱۵، با کانون افراد دارای معلولیت در منطقه آشنا و درآن عضو شدم. با بچه¬های کانون به تدریج آشنا و کارهای کوچکی را شروع کردم. تا این که دبیری کانون، به من پیشنهاد شد. اکنون ۱۰ سال است که به عنوان دبیر کانون منطقه ۱۵، فعالیت میکنم. من رابط مستقیم شهرداری منطقه با هرسازمانی که افراد دارای معلولیت به خدمات آن نیاز دارند مثل؛ مناسبسازی محله، مناسبسازی فضاهای عمومی، استخرها و پارکها و در مجموع هر نیازی که افراد دارای معلولیت داشتهباشند، هستم. از آنجا که منطقه ۱۵، منطقهای بسیار قدیمی است، مناسبسازی در آن، زمان¬بر و پرهزینه است. یک دوره آموزشی در حوزه مناسبسازی هم برای ما گذاشتند و آموزشهایی را توسط فردی که در این حوزه سالها فعالیت کرده¬بود، را به ما دادند. ما هم تا جایی که توانستیم و تا جایی که توان مالی شهرداری اجازه میداد، کارهایی را در منطقه انجام دادیم. اولویت ما، مناسب¬سازی مناطقی بود که رفت وآمد افراد دارای معلولیت در آنجا بیشتر است مثل؛ اطراف محل سکونت آنها، پیادهروها و پارکها. بعد هم به سراغ اتوبوسرانی و زیباسازی منطقه رفتیم. این اقدامات همچنان ادامه دارد. به دنبال این هستیم که یک سری دوره آموزشی را برای دبیران کانونها جهت پرستاری و مراقبت صحیح افراد دارای معلولیت و روشهای ارتقا سلامت روان آنها انجام دهیم. من سالها قبل این دوره¬ها را گذراندم و مدتها هم به منزل افراد دارای معلولیت در منطقه ۱۵میرفتم تا به خانوادهها و مراقبین آنها آموزش دهم که چگونه با هر نوع معلولیتی رفتار کنند.
آیا میدانید در منطقه شما چند نفر افراد دارای معلولیت زندگی میکنند و آیا با آنها در ارتباط هستید؟
من با دبیران محلات در ارتباط هستم و آنها هم با افراد دارای معلولیت در هرمحله درارتباطند. ولی آمار دقیقی از تعداد افراد دارای معلولیت در منطقه ۱۵ وجود ندارد. فعلا حدود900 نفر عضو فعال در19 کانون منطقه 15هستند. همیشه سعی کردم در هر جایی که هستم بیشترین کارایی را برای دوستان دارای معلولیت داشته باشم، به همین دلیل دررشتهای درس خواندم تا بتوانم به چنین افرادی کمک کنم. چون خودم با مشکلات جسمی¬-حرکتی درگیر هستم، تعدادی کتاب از تجربیاتم با رویکرد علمی و آکادمیک نوشتم. کتاب اول؛ با عنوان «بنیادهای اعتماد به نفس و عزت نفس» است که همانطور که از اسمش پیداست، به نقش اعتماد به نفس افراد دارای معلولیت در پیشرفتشان، پرداختهام. نام کتاب دیگر، «حمایت اجتماعی و تاثیر آن برعزت نفس افراد دارای معلولیت» است. این کتاب به تاثیر حضور افراد دارای معلولیت در اجتماع در بالا بردن اعتماد به نفس و عزت نفس آنها میپردازد. نام کتاب سوم، «بدن متفاوت، زندگی برابر» است. در این کتاب به حوزه پزشکی افراد با معلولیت جسمی-حرکتی و تجارب خودم پرداخته شده است.
دو مقاله هم نوشتهام که در کشور کانادا مورد تایید قرار گرفتهاست. یکی از آنها در مورد حمایت اجتماعی و تاثیر آن بر افراد دارای معلولیت و دیگری، در مورد تاثیر آموزشهای پیش¬گستردر افراد دارای معاولیت است. در مقاله آموزشهای پیش¬گستر، به این نکته اشاره شده که؛ آیا افراد دارای معلولیت باید به صورت حرفهای آموزش ببینند و یا غیرحرفهای؟ و بعد تفاوت آموزش در این دو دسته را بیان کردهام. این دو مقاله هم به کشور کانادا فرستاده شد و مورد تایید قرار گرفت. مدارک و رزومه خود را هم به کشور آمریکا فرستادم و الان به عنوان روانشناس بینالمللی در کشور آمریکا مطرح هستم.
من پروانه نظام روانشناسی کشور ایران را هم دارم.
در حوزه روانشناسی چه فعالیتهایی دارید؟ آیا درمطب یا کلینیک، کارهای مشاورهای انجام میدهید؟
من سال¬ها، بصورت غیرحضوری و حضوری، به کار مشاوره مشغول بودم. قبلاً در محلات و مناطق مختلف مشاوره میدادم و جای ثابتی نداشتم. با مراکز مختلفی هم کار کردهام، مدتی با موسسه روانشناسی رابینیا، ارتباط داشته و دارم. به مدت یک سال هم با مجموعه همکده، فعالیت کردم. ولی در حال حاضر به صورت حضوری مشاوره میدهم. دوست دارم افراد دارای معلولیت مرا ببینند و الگو بگیرند و با هر نوع معلولیتی شاد زندگی کنند. در حال حاضردر کلینیکهایی در خیابان خاوران و در محله سعادتآباد تهران، به صورت حضوری مشاوره می دهم.
آرزویم این است که چه باشم و چه نباشم، روزی در پاورقی تاریخ از من به عنوان شخصی که با وجود معلولیت، توانست برای زندگی افراد دارای معلولیت تغییری ایجاد کند، نام برده شود. مثل همان کاری که آقای جبار باغچه بان برای ناشنوایان انجام داد. دوست دارم، اگر فردی با وجود معلولیت در جایی زمین خورد، نگوید: چرا من؟ بلکه از جا بلند شود و بگوید کسی مانند من هم وجود دارد که با همین شرایط زندگی میکند و به آرزوهایش هم رسیدهاست. دوست دارم بچههای دارای معلولیت بدانند که اگر خدا نعمتی را از آنها گرفتهاست، حتما نعمت دیگری به آنها داده است.
به تازگی به باوری جدید که باعث شد معلولیتم را دوست داشته باشم، رسیدم. اینکه شاید آفرینش من با وجود معلولیت به این دلیل بوده که روانشناسی شوم که با آگاهی از مشکلات افراد دارای معلولیت، بتوانم به آنها کمک کنم. با این دیدگاه، با معلولیتم، رفیق شدم. من هیچوقت از دنیا نترسیدهام، ولی از مردم بیمهری زیاد دیدهام، بی¬مهری نسبت به خودم و بیمهری نسبت به آدم¬های دیگر. من یک فیلم کوتاه با نام« گاهی یک تصمیم، قهرمان میسازد » را سال قبل ساختم و به جشنواره ارغوان فرستادم. البته موضوع این مستند با اهداف جشنواره، کمی متفاوت بود. من علاقه نداشتم که مشکلات و چالشهای افراد دارای معلولیت را جلوی دوربین ببرم که بیننده دلش به حال من بسوزد؟ من ترجیح دادم، مخاطب صحنهای را ببیند که من به عنوان یک روانشناس به صورت آنلاین مشغول به مشاوره هستم. ما نمیخواهیم ترحم بخریم، بلکه میخواهیم حقوق افراد دارای معلولیت به عنوان یک انسان در جامعه شناخته شود.
متاسفانه روز به روز به تعداد افراد دارای معلولیت در جامعه اضافه میشود، چه به دلیل حوادث غیرمنتظره و تصادفات و چه به علت، عوامل ژنتیکی و مادرزادی. پس چرا باید به ما به عنوان یک شهروند درجه ۳ نگاه شود؟ چرا برای رسیدن به حقوقی که شامل همه انسانها است ، باید فریاد بزنیم؟ ما به دنبال احقاق حقوق خود هستیم، به دنبال جلب ترحم نیستیم.
موضوع این پرونده نشریه توانیاب شرایط بحرانی و معلولیت است، با توجه به اینکه شهر تهران و کشور ما همیشه در معرض بحرانهای مختلف است، از بحران آب و زلزله تا بحران جنگ، به نظر شما چگونه میشود بحران را برای افراد دارای معلولیت مدیریت کرد؟ مثلاخود شما در این جنگ ۱۲ روزه چه کار کردید و با چه چالشی روبهرو بودید؟
من در این مدت در تهران بودم و مشغول کار. معتقدم اگرعمرم تمام شده باشد، هرجا که باشم این اتفاق برایم می¬افتد. البته حتما عوارض بحران برای افراد دارای معلولیت، خیلی شدیدتر است. هرنوع استرس، نگرانی و فشار، حال بچههای فلج مغزی را بدتر میکند. حتی استرس ناشی از امتحان هم حالشان را بد میکند. در ایام جنگ به تلویزیون به عنوان متخصص به برنامه و کمپین ایران یار دعوت شدم و در مورد افراد دارای معلولیت و جنگ و کمکی که میشود به آنها انجام داد صحبت کردم.
دوستان من دراین مدت روزهای سختی را گذراندند. افراد دارای معلولیت، نیازهای بسیاری از دکتر و دارو گرفته تا نیاز به توجه و مراقبت از طرف خانواده و مراقبین دارند که اگر برآورده نشود، خیلی آسیب میبینند.
همانطور که در کتابم به آن اشاره کرده¬ام، یک وجه از احساس امنیت برای افراد دارای معلولیت، حضور در اجتماع و اینکه احساس نکنند بار اضافی بر دوش خانواده هستند. علاوه براین گاهی خانواده¬ها با قهرمانسازی از آنها وگفتن اینکه، تو قوی هستی و از هیچ چیزی نمیترسی به آنها فشار میآورند. خانواده باید بداند که فرزند دارای معلولیتش، نیاز به حمایت و پشتیبانی دارد. من در این ۱۲ روز با خانوادههای زیادی چه با فرزند دارای معلولیت و چه با فرزند غیرمعلول مواجه بودم و میدیدم که خانوادههای دارای فرزند معلول، بیشتر دچار استرس و نگرانی بودند. مسلماً جنگ، زلزله تهران و حوادثی از این قبیل میتوانند خیلی ترسناک باشند، ولی باید یاد بگیریم که در این شرایط چگونه عمل کنیم؟
همانطور که در مورد زلزله از طریق مانورهایی به بچههای مدرسه یاد میدهند که چگونه جانمایی کنند و چطور جان خود را حفظ کنند، برای مقابله با بحرانهای دیگر هم باید به مردم و بخصوص به افراد دارای معلولیت آموزش دادهشود. این که اگر جنگ شد کجا بروند، چه چیزهایی را باید همراه داشتهباشد و اگر درچنین شرایطی تنها بودند، چگونه از پس زندگی خودشان برآیند. من هم با قهرمانسازی فرزند دارای معلولیت مخالفم و هم با وابستگی او به خانواده.
سعی دارم چنین موضوعاتی را در مشاورهها آموزش دهم. به نظرمن آموزش، مهمترین گام در مدیریت بحران است.
در حال حاضر مشاوره حضوری شما در چه محلی برگزار میشود؟
فعلا جلسات حضوری در روزهای یک شنبه، در خاوران، پارک فدائیان اسلام مرکز روانشناسی سبلالسلام و سه شنبه در سعادت آباد، میدان کاج مرکز روانشناسی سبلالسلام انجام میشود.
برای مشاوره تلفنی یا غیرحضوری هم، اگر اسم مرا در مرکز روانشناسی سبلالسلام در اینترنت وارد کنند، میتوانند از طریق مرکز رابینیا، وقت بگیرند.
چه برنامه ای برای آینده خود دارید؟
همچنان در حوزه روانشناسی افراد دارای معلولیت، فعال و در خدمت دوستان و خانواده¬ها هستم. امیدوارم بتوانم کارم را توسعه داده و در جهت رفع نیازهای روانی واجتماعی افراد دارای معلولیت، روشهای مفیدی را آموزش دهم.
آگاهسازی جامعه و فرهنگسازی نسبت به معلولیت، از مهمترین برنامههای من است.
سخن آخر:
امیدوارم روزی مردم جهان، افراد دارای معلولیت را به عنوان انسان دارای حقوق انسانی ببینند. با مواجهه با فرد دارای معلولیت، نگویند؛ چرا این با این وضع به دنیا آمده!؟ نگویند حتما پدرو مادرش گناهی مرتکب شده¬اند که خدا به آنها فرزند دارای معلولیت داده است!؟!
به امید روزی که جامعه بدون نگاه منفی، افراد دارای معلولیت را ببیند و وقتی از کنار یک فرد روی ویلچر یا با عصا و... رد میشود نگویند: «خدا شفا بدهد».درست است که پشت این دعا، نیت خیری نهفته است، ولی افراد دارای معلولیت و خانوادههایشان از این برخوردها آزار میبینند. امیدوارم زمانی برسد که هر فرد با هر نوع معلولیت، وقتی میخواهد از خانه بیرون برود، نگران این نباشد که چطور از خانه بیرون برود، چطور به تنهایی برود، آیا کسی به من کمک میکند؟ آیا میتوانم کار کنم و مستقل باشم؟
امیدوارم شاهد روزی باشم که همه امکانات لازم در اختیار افراد دارای معلولیت هم قرار گیرد.
به امید روزی که فرهنگ اجتماعی برای زندگی افراد دارای معلولیت کارآمد شود تا نیاز نباشد برای دریافت امکانات معمولی، فریاد بزنند.
رابطه استفاده کمتر از گوشی با سلامت روان
دو هفته بدون اینترنت گوشی هوشمند، سلامت روان را به طور قابل توجهی بهبود ببخشید، اثرات آن مشابه داروهای ضد افسردگی است.
علیرغم مزایای فناوری، نگرانی فزایندهای وجود دارد که استفاده از گوشیهای هوشمند میتواند بر عملکرد شناختی و سلامت روان تأثیر منفی بگذارد.
ما یک آزمایش تصادفی کنترلشده یک ماهه انجام دادیم تا بررسی کنیم که چگونه حذف مداوم دسترسی به اینترنت از طریق گوشیهای هوشمند ممکن است بر عملکرد روانی تأثیر بگذارد.
ما از یک برنامه تلفن همراه برای مسدود کردن تمام دسترسی به اینترنت تلفن همراه از گوشیهای هوشمند شرکتکنندگان به مدت ۲ هفته استفاده کردیم و به طور عینی میزان رعایت این برنامه را پیگیری کردیم.
۹۱ درصد از شرکتکنندگان حداقل در یکی از این پیامدها بهبود یافتند. وقتی افراد به اینترنت تلفن همراه دسترسی نداشتند، زمان بیشتری را صرف معاشرت حضوری، ورزش و بودن در طبیعت میکردند.
این یافتهها نشان میدهد که ارتباط مداوم با دنیای آنلاین هزینه دارد، زیرا عملکرد روانی با کاهش این ارتباط بهبود مییابد.
نتایج نشان میدهد که برای بسیاری از افراد، گذراندن زمان کمتر با دستگاهشان میتواند به دستیابی به تعادل روانی کمک کند.
رابطه استفاده کمتر از گوشی با سلامت روان
سواد رسانه
رابطه استفاده کمتر از گوشی با سلامت روان
دو هفته بدون اینترنت گوشی هوشمند، سلامت روان را به طور قابل توجهی بهبود میبخشد، اثرات آن مشابه داروهای ضد افسردگی است.
علیرغم مزایای فناوری، نگرانی فزایندهای وجود دارد که استفاده از گوشیهای هوشمند میتواند بر عملکرد شناختی و سلامت روان تأثیر منفی بگذارد.
ما یک آزمایش تصادفی کنترلشده یک ماهه انجام دادیم تا بررسی کنیم که چگونه حذف مداوم دسترسی به اینترنت از طریق گوشیهای هوشمند ممکن است بر عملکرد روانی تأثیر بگذارد.
ما از یک برنامه تلفن همراه برای مسدود کردن تمام دسترسی به اینترنت تلفن همراه از گوشیهای هوشمند شرکتکنندگان به مدت ۲ هفته استفاده کردیم و به طور عینی میزان رعایت این برنامه را پیگیری کردیم.
۹۱ درصد از شرکتکنندگان حداقل در یکی از این پیامدها بهبود یافتند. وقتی افراد به اینترنت تلفن همراه دسترسی نداشتند، زمان بیشتری را صرف معاشرت حضوری، ورزش و بودن در طبیعت میکردند.
این یافتهها نشان میدهد که ارتباط مداوم با دنیای آنلاین هزینه دارد، زیرا عملکرد روانی با کاهش این ارتباط بهبود مییابد.
نتایج نشان میدهد که برای بسیاری از افراد، گذراندن زمان کمتر با دستگاهشان میتواند به دستیابی به تعادل روانی کمک کند.
منبع:
مقاله منتشر شده در آکسفورد آکادمیک
@factpress_ir
رسیدن به استقلال مالی از اهداف دفتر اشتغال است
فاطمه غیور، کارشناس دفتر اشتغال
وظیفه کوچ این است که همراه با کارجو به شناخت استعداد و توانایی و افزایش توانمندیهای او کمک کند
- خیلی از کارآموزان، دستانی هنرمند و ذهنی خلاق دارند و در کارهای هنری مثل؛ سفالگری، نقاشی، قلاب بافی، خیاطی و … بی¬نظیر هستند
- یکی از بسترهایی که برای کارآموزان فراهم کردیم سایت «مغازه » است که میتوانند تولیدات خود را عرضه و به فروش برسانند
- کارآموزان در رعد به نحوی آموزش میبینند که مستقل از رعد هم بتوانند، پروژه گرفته و کار کنند
فاطمه غیور، لیسانس مهندسی نرمافزار و لیسانس کوچینگ ( coaching) را دارد. او حدود یکسال است که در واحد اشتغال رعد در بخش کارفرمایی و اشتغال حمایت شده ، مشغول به فعالیت است.
با او در مورد فعالیت دفتر اشتغال و اهدافی که دنبال میکند، به گفتوگو نشستیم.
لطفا خودتان را معرفی واز چگونگی آشنایی با رعد بگویید:
فاطمه غیور، لیسانس مهندسی نرمافزار و لیسانس کوچینگ ( coaching) را دارم. حدود یکسال است که در واحد اشتغال در خدمت دوستان دارای معلولیت هستم. سال قبل از طرف دانشگاه به طور داوطلبانه برای شرکت در دورههای کوچینگ و اشتغال حمایت شده به این مرکز آمدم و چون رزومه و تحصیلات من مرتبط با فعالیتهای رعد بود، از طرف رعد به همکاری دعوت شدم. در حال حاضر در واحد اشتغال، فعالیت دارم.
در مورد فعالیت خود در واحد اشتغال، بیشتر توضیح دهید:
در واحد اشتغال علاوه بر فرآیند کوچینگ و اشتغال حمایت شده، بوتکمپهایی را هم در راستای نیازمندی بازار، مناسب با شرایط افراد دارای معلولیت طراحی و برگزار میکنیم. همچنین کلاسهایی را در راستای آموزش مهارتهای مورد نیاز برای حضور در بازار کار مثل؛ ارتباط موثر، گوشکردن فعال، برنامهریزی، مدیریت زمان و.... برگزار میکنیم. در راستای حمایت از دوستانی که به کار مشغول میشوند، این فرآیند را تا دو سال ادامه میدهیم و چنانچه فردی نیاز به مشاوره شغلی و روانشناسی داشتهباشد، او را به واحد مربوطه ارجاع می¬دهیم.
افرادی که برای پذیرش به رعد مراجعه میکنند، در پنج واحد ارزیابی اولیه میشوند؛ واحد آموزش، واحد توانبخشی، واحد اشتغال، واحد روانشناسی و واحد مددکاری.
با توجه به این ارزیابی و براساس تقاضای اولیه برای اشتغال، به فرد متقاضی، کوچ ( راهنمای شغلی) اختصاص داده میشود تا پنج گام فرآیند اشتغال را طی کرده و متناسب با توانمندی و استعدادش، به تطابق شغلی رسیده و بتواند وارد بازار کار شود.
بخش دیگری از فعالیت واحد اشتغال، فرآیند خود اشتغالی هنری است. خیلی از کارآموزان، دستانی هنرمند و ذهنی خلاق دارند و بسیاری از آنها در کارهای هنری مثل؛ سفالگری، نقاشی، قلاب بافی، خیاطی و … بی¬نظیر هستند.
تنوعی که در کلاسهای آموزشی رعد وجود دارد، به آنها امکان انتخاب، براساس سلیقه و تواناییهایشان را میدهد تا آنها در این حوزه با توجه به تطابق شغلی خود، به درآمد برسند.
با ورود خانم میناسیان به عنوان مدیر عامل به رعد، کیفیت محصولات تولیدشده، و تنوع محصولات هنرآموزان رعد ارتقا پیدا کرد.
محصولات کارآموزان رعد در کجا ارائه میشوند؟
یک گالری کوچک همیشگی در خود رعد داریم. علاوه بر آن بستری فراهم شد تا افراد بعد از آموزش در سایت «مغازه » تولیدات خود را عرضه و به فروش برسانند. هدف این است که هر کدام از آنها، کسب و کار خودش را راهاندازی کند. در واحد اشتغال تا زمانی که افراد صفحه شخصی خود را ایجاد کرده و محصولاتشان را در فضای مجازی معرفی کنند، در کنارشان هستیم. در عین حال این مسیر را به شکلی مدیریت میکنیم که از وابسته شدن آنها به خودمان جلوگیری شود.
هم چنین در سال گذشته در بازارچه مشترکی با دانشگاه فرشتگان، فرصتی را برای ارائه و فروش محصولات کارآموزان فراهم کردیم.
لطفا در مورد دورههای "ره¬ وب" هم توضیح دهید:
"ره وب" قصه جالبی دارد. پروسه ارتباط با کارفرماها به این صورت است که یا ما با آنها تماس میگیریم و یا آنها با ما تماس میگیرند. هدف ما جذب کارفرمایانی با دغدغه مسئولیت اجتماعی است. اگر کارفرمایی تمایل به همکاری با ما را داشتهباشد، امکان این ارتباط را فراهم کرده و سعی در جذب چنین کارفرماهایی داریم.
در این راستا طرحی را برای کار از طریق فضاهای مجازی ارائه دادیم. چنین امکانی برای افراد دارای معلولیت که چالش زخم بستر و مشکلات رفت و آمد دارند، بسیار راهگشاست. به دنبال پیداکردن راه حلی بودیم تا افراد دارای معلولیت پس از حضور دراین فرایند، بتوانند وارد بازار کار شده و استقلال مالی پیدا کنند. یک سری عناوین شغلی را مشخص کرده و با موسسه « ره وب» که در حوزه دیجیتال و برنامه نویسی فعالیت دارد، در میان گذاشتیم. در جلساتی به چند سرفصل اصلی مانند؛ ادمین سایت، ادمین اینستا، سئو، دیجیتال مارکتینگ، هوش مصنوعی و گرافیک با موبایل رسیدیم تا کارآموزان با آموزش، بتوانند وارد بازار کارشوند. بعد از استعدادیابی، آموزشهای تخصصی شروع شد و قرار شد در کنار آموزش، کارورزی هم انجام دهند تا مهارت لازم برای ورود به بازار کار را بهدست آوردند. بعد از طی این مراحل، آنها را به کارفرمایان معرفی میکنیم.
به نظر میرسد با توجه به گسترش حوزه هوش مصنوعی و فضای دیجیتال، آینده بسیار خوبی برای همه افراد، مخصوصاً افراد دارای معلولیت، در پیش است.
ارتباط واحد آموزش با موسسه "ره وب" چگونه است؟ آموزشها در این موسسه انجام میشود؟
تمام دورهها و آموزشها در بسترآنلاین و به صورت مجازی انجام میگیرد. موسسه « ره وب» از قبل با رعد همکاری داشتهاست. تقریبا همه آموزش¬ها ازطریق اساتید موسسه رعد، موسسه ره وب و همچنین خانم جعفری، مدیر مجموعه «ره وب» صورت میگیرد. اسم این بوتکمپ « بوت کمپ جامع تخصصی فضای دیجیتال» است و چون مدیریت آموزشی و تعیین سرفصلها توسط خانم جعفری، مدیر موسسه «ره وب» صورت میگیرد، این پروژه به پروژه «ره وب» معروف شد.
این آموزشها فقط مخصوص افراد دارای معلولیت است؟
بله. این آموزشها فقط مخصوص افراد دارای معلولیت است و تعدادی از این افراد، از کارآموزان مجموعه رعد هستند. با بررسی رزومه این افراد که نشاندهنده میزان آمادگی و تواناییهایشان بود، برای گذراندن آموزشهای تخصصی پذیرش شدند.
عدهای از پذیرفتهشدگان، کسانی هستند که فراخوان رعد در فضای مجازی و شبکه¬های اجتماعی را دیده و ثبت نام کردند.
چه تعدادی تاکنون برای شرکت در این دوره¬ه ثبت نام کردهاند؟
تاکنون 37 نفر از افراد دارای معلولیت ثبتنام کرده و بیش از نیمی از آنها، همه فعالیتها و فرآیند تعریف شده مربوط به دوره¬ را انجام دادهاند. این نشان میدهد که افراد علاقه و انگیزه شرکت در چنین دورههایی را دارند.
آیا افراد با گذراندن این دورهها و مسلط شدن به این حوزه، میتوانند به استقلال مالی هم برسند؟
با توجه به این که آشنایی و کار در فضای مجازی، از ضروریات فعالیت در روزگار کنونی است، افراد با تسلط در این حوزه و با پشتکار خودشان، میتوانند به درآمد برسند. این افراد به گونهای آموزش میبینند که مستقل از رعد هم بتوانند، پروژه گرفته و کار کنند. البته آنها را تنها نگذاشته و تا دوسال در فرآیند کار، در کنارشان هستیم.
آیا سرفصلها به دنبال هم تدریس میشوند و یا هر کسی میتواند بر اساس علاقه، یک یا دو سرفصل را انتخاب کند؟
آموزشها به صورت موازی انجام میشوند و افراد میتواند در حیطه های تدریس شده مرتبط ، همزمان آموزش ببینند. محدودیتی برای شرکت در دورههای بوت کمپ وجود ندارد. توصیه ما این است که افراد در همه دورهها شرکت کنند تا اگر خواستند به طور تخصصی فقط در یک یا دو حوزه ادامه دهند، از سایر حیطههای آموزشی هم اطلاعاتی داشته باشند.
آیا از خارج ازموسسه رعد و خارج از شهر تهران هم افرادی در این آموزشها شرکت کردهاند؟
بله. برای افراد دارای معلولیت خارج از موسسه رعد و خارج از تهران هم محدودیتی وجود ندارد. به عنوان مثال ما شرکت کننده از اصفهان و اراک هم داریم.
دوره "ره وب" چگونه اطلاع رسانی میشود؟
اطلاع رسانی در مورد بوت کمپ «ره وب» و سایر دورهها، در صفحات مجازی مجتمع رعد مثل؛ اینستاگرام و سایر کانالها، اطلاعرسانی میشوند. علاقمندان برای پیوستن به بوت¬کمپ «ره وب »میتوانند از طریق واحد اشتغال و آموزش رعد، این کلاسها را پیگیری کنند.
در مدت فعالیتتان در رعد، افراد دارای معلولیت را چگونه دیده¬اید؟
این افراد بیشتر از آن چیزی که فکر میکنید، قابل اعتماد هستند. اگر کاری را به آنها بسپاریم، به خوبی از عهده آن برمیآیند، فقط لازم است در کنارشان باشیم و به آنها آموزشهای عملی و کاربردی بدهیم. این افراد بسیار مشتاق و علاقمند به یادگیری هستند و اگر شرایط برایشان مهیا باشد، پیشرفت زیادی میکنند. لازم به ذکر است مشکلات عدم مناسبسازی یا رفت و آمد، برای افراد دارای معلولیت معضل بزرگیست که مانع حضور فعال آنها در جامعه میشود. اگر شرایط و امکانات لازم برای آنها فراهم شود، میتوانند بیشتر رشد کنند و به استقلال مالی و اجتماعی برسند.
و آخرین سخن......؟
افراد دارای معلولیت سختیهای بسیاری را تحمل کردهاند. من از همین جا از کارفرمایان متعهد و مسئول دعوت میکنم که نگاه واقعبینانه و مثبتتری نسبت به این افراد داشته و امکان کار در مجموعه خود را برای آنها فراهم کنند.
بسیاری از کارفرمایان مطرح مثل؛ اسنپ، تپسی، دیوار، دیجیکالا، انرژی دانا و...... با ما در تماس هستند و همکاری دارند. اگر ابهامی برای کارفرما وجود داشتهباشد، از طریق همیار مسیرشغلی، سعی میکنیم آن را برطرف کنیم و اگر مسایلی هم در حوزه اشتغال افراد دارای معلولیت وجود داشتهباشد، همیار شغلی در پی رفع آن مسئله ، اقدامات لازم را انجام میدهد.
گوش کن
گوش کن، این تپش قلب خود پاییز است
این مسیحادمِ دلچسب، نسیم خنک پاییز است
این همه رنگ و نگار از هنر خالق توست
فصل پاییز، همان فرصت روییدن توست
کینههای دل و فرسودگی فکر و خیال
بزدای همنفسِ ریزش هر برگِ نهال
باز کن چشم و ببین جامهی صدرنگِ چنار
رنگ آفتاب شد و دانهی گلگون انار
رقص برگ و وزش باد، چه بزمی شده است
این خزان آمد و دردانهی هستی شده است
آمد و روح دمید و دل خلقی را برد
آمد و پنجره را شست و سیاهی را برد
چون خزان باش، بریز از دلت اندوه و ملال
لوح دل پاک کن از تیرگی چون ماهِ هلال
معرفی کتاب : راهکارهای آمادگی درشرایط اضطراری
نام کتاب: راهکارهای آمادگی درشرایط اضطراری
مترجم: مهناز محسنی
ناشر: شرکت انتشارات حک
این کتاب، راهنمای جامعی برای افزایش آمادگی در برابر حوادث و بلایاست و همچنین اطلاعاتی درمورد انواع شرایط اضطراری به خوانندگان ارائه میدهد. کتاب شامل راهکارهای عملی و گام به گام برای آمادگی واکش در شرایط اضطراریاست.
کتاب برای عموم مردم قابل استفادهاست و دارای جداول و تصاویر رنگیاست که به درک بیشتر مطالب کتاب کمک میکند. خواندن این کتاب برای عموم مردم و کسانی که در حوزه ایمنی و مدیریت بحران فعالیت میکنند، مفیداست.
ایمنی و واکنش در شرایط اضطراری از مهم ترین مقولاتی هستند که به نظر میرسد سرمایه گذاری بر روی آنان ضروریاست، چرا کها موجبات ارتقای فرهنگ ایمنی جامعه را فراهم میکند.
نحستین گام در فرهنگ سازی ایمنی، آموزش خانواده است که می تواند به تدریج در مراحل مهد کودک، دبستان و دوران راهنمایی تکمیلشود.
آشنایی اعضای خانواده با مسائل ایمنی سبب میشود که کودکان از سالهای اولیه زندگی به تدریج، خود را در زندگی روزمره ملزم به رعایت موارد ایمنی نمایند، بدین ترتیب در کودکان که آینده سازان فردای کشور هستند، رفتار ایمن، جایگزین رفتار نا ایمن خواهد شد.
این کتاب آخرین نگارش کتاب واکنش در شرایط اضطراری است که بهترین ابزار جهت افزایش آمادگی مردم در برابر شرایط خاص را ارائه میدهد. در این کتاب به مجموعهای از نکات ایمنی که شامل؛ کمکهای اولیه، ایمنی حریق، واکنش در شرایط اضطراری در زمان صلح، تروریسم و واکنش در شرایط اضطراری در زمان جنگ، اشاره میشود.
نویسنده دراین کتاب سعی کرده نکات ایمنی را به طور خلاصه و به صورت تصویری ارائه دهد تا در ذهن خواننده ماندگارشود. شایان ذکراست که ایده این کتاب برگرفته از مراجع نیروی دفاع شهری سنگاپوراست و در ترجمه آن سعی شده در کنار رعایت اصل امانتداری، بخشهایی از آن را برای کشور عزیزمان بومیسازی کند.
ویرایش پنجم این کتاب با متن ساده و به صورت تصویری نکات مهم را بیان نمودهاست و تمامی مطالب ویرایشهای قبل را در بر میگیرد.
